تبليغاتX
< ایران مرز پر گهر
پنجشنبه 21 خرداد1388
فروغ در روز هشتم دی ماه در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد. فروغ فرزند چهارم توران وزیری تبار و سرهنگ محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد.
 

سرودن اولین شعر

فروغ ۱۲ سال پیش از مرگش، اولین شعر خود را به مجله روشنفکر سپرد و همان هفته بود که صدها هزار نفر با خواندن شعر بی‌پروای او با نام شاعری تازه آشنا شدند که چندی بعد به اوج شهرت رسید و آثارش هواخواهان بسیار یافت؛ و در همان روزها بود که یکی از شاعران معروف، او را در بی‌‌پروایی و دریدن پرده ریاکران با حافظ تشبیه کرد و نوشت: «که اگر در قدرت کلام هم به پای لسان‌الغیب برسد حافظ دیگری خواهیم داشت.» فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد.
 

ازدواج با پرویز شاپور

فروغ در سالهای ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی با پرویز شاپور نویسنده ایرانی که ظاهراً پسرخاله وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج در سال ۱۳۴۳ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، پسری به نام کامیار شاپور بود. پرویز شاپور و فروغ فرخزاد، در نامه‌ها و نوشته‌های خویش از کامیار، با نام ”کامی” یاد می‌کردند. فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه‌نگاریهای عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی منتشر گردید.
 
نامه‌های نامه‌های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور را نه تنها به خاطر اینکه از طرف فروغ نوشته شده‌اند خواندنی است بلکه اینها نامه‌های گذشته است اینها حرفهایی است که در گذشته مطرح بوده ولی … کمی ‌که فکر می‌کنیم …. کمی‌ که مقایسه می‌کنیم می‌بینیم با حرفهایی که امروزه در جامعه‌ی ما گفته می‌شود چندان فرقی ندارد و در برخی موارد اصلا فرق ندارد … بحث تلخ و شیرین مهریه در نامه‌های قبل از ازدواج! که پنداری قیمتی است برای انسانها! دلتنگی‌هایی که از سوی پدران و مادران برای فرزندان ایجاد می‌شود و تنها دلیل آن تفاوت نگرشی است که دو طرف به زندگی دارند و این تنها با گذشت زمان و اختلاف زمان ایجاد می‌شود!
محدودیتهایی که برای زنان بوده و هست در بخش نامه‌های زندگی مشترک به خوبی قابل حس است!
این نامه‌ها از سه بخش تشکیل شده است.
سه بخش زندگی فروغ؛
پیش از پیوند (۱۶ نامه)
زندگی مشترک (۲۲ نامه)
پس از جدایی (۱۸ نامه)

سفر به ایتالیا
پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخ‌زاد، برای گریز از هیاهوی روزمرگی، زندگی بسته و یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا با فرهنگ غنی اروپا آشنا شود. با آنکه زندگی روزانه‌اش به سختی می‌گذشت، به تأتر و اپرا و موزه می‌رفت. وی د ر این دوره زبان ایتالیایی و همچنین فرانسه و آلمانی را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا، آشنایی‌اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینه‌ای برای دگرگونی فکری را در او فراهم کرد.
 
آشنایی با ابراهیم گلستان و کارهای سینمایی فروغ
آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تغییر فضای اجتماعی و درنتیجه تحول فکری و ادبی در فروغ شد.
در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد. و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه جذامیان تبریز می‌سازند. و در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم خانه سیاه است برنده جایزه نخست جشنواره اوبر‌هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد.
افتخاری بزرگ بود برای یک زن ایرانی. لیکن فروغ در جستجوی افتخارات رسمی ‌نبود و خود در مصاحبه‌ای در باره‌ی این جایزه گفت:
( این جایزه برایم بی تفاوت بود. من لذتی را که باید می‌بردم از کار برده بودم. ممکن است یک عروسک هم به من بدهند. عروسک چه معنی دارد؟ جایزه هم عروسک است…)
 
در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده‌ای را برانگیخت.
این خود شاعر بود که به راستی دیگرباره تولد می‌یافت. در هیات یک شاعر جهانی که شعرش از مرزهای بومی ‌سرزمین خویش و زبان مادری خویش گذشته است. (تولدی دیگر) حادثه ای فراموش نشدنی بود در تاریخ شعر معاصر ما و در تاریخ ادبیات ما. خود فروغ نیز این کتاب را بیشتر از کتابهای دیگرش دوست می‌داشت. خودش درباره‌ی این کتاب می‌گوید:
(من همیشه به آخرین شعرم بیشتر از هر شعر دیگرم اعتقاد پیدا می‌کنم. دوره‌ی این اعتقاد هم خیلی کوتاهست، بعد زده می‌شوم و همه چیز به نظرم ساده لوحانه می‌آید. من از کتاب (تولدی دیگر) ماهها است که جدا شده ام. با وجود این فکر می‌کنم که از آخرین قسمت شعر (تولدی دیگر) می‌شود شروع کرد….)
و آخرین قسمت شعر (تولدی دیگر) که آخرین شعر این کتاب نیز هست چنین است:
(من پری کوچک غمگینی را
می‌شناسم که در اقیانوس مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می‌نوازد آرام، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می‌میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.)
 
پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر نمود.
فروغ زبان ایتالیایی و آلمانی را طی اقامت چند ماهه‌ی خود در اولین سفرش به این دو کشور که در سال ۱۳۳۶ بود، فرا گرفته بود و این دو زبان را به خوبی حرف میزد. زبان فرانسه را هم به قدر احتیاج حرف میزد، ولی با مرتب زبان انگلیسی در چهار سال اخیر، این زبان را هم در حرف زدن و هم در نوشتن و ترجمه کردن، خوب فرا گرفته بود.
نمایشنامه ی (ژان مقدس) از (برنارد شاو) و سیاحتنامه‌ی (هنری میلر) در یونان به اسم (ستون سنگی ماروسی) را به فارسی ترجمه کرده بود که هنوز چاپ نشده. ترجمه‌ی (ژان مقدس) که شرح زندگی (ژاندارک) است، به این منظور بود که در سال آینده این نمایشنامه روی صحنه بیاید و خودش می‌خواست نقش (ژاندارک) را بازی کند.
در تابستان سال ۱۳۴۳ برگزیده‌ی اشعار او چاپ شد.
در سال ۱۳۴۴ سازمان یونسکو یه فیلم نیم ساعته از زندگی فروغ تهیه کرد. به پاس شعر و هنر او که اینک در یک سطح جهانی قرار گرفته بود. در همان سال برناردو برتولوچی یکی از کارگردانهای موج نو ایتالیا نیز به تهران آمد و یک فیلم یک ربع ساعت از زندگی فروغ ساخت.
در سال ۱۳۴۵ فروغ یکبار دیگر به ایتالیا سفر کرد و در دومین فستیوال فیلم (مولف) در شهر پذارو شرکت نمود. همین سال از کشور سوئد به او پیشنهاد کردند که به سوئد برود و در آنجا فیلم بسازد و فروغ این پیشنهاد را پذیرفت.

باز در همین سال از چهار کشور آلمان و سوئد و انگلستان و فرانسه به فروغ پیشنهاد شد که اجازه دهد اشعارش را ترجمه و چاپ کنند …. فروغ دیگر فقط مال ما نبود. جهانی او را می‌طلبید و احترام می‌گذاشت.
زندگی‌اش چنین بود …. پربار، پر ثمر و سرشار از تلاش و کوشش و کار و فراموش نکنیم که وقتی مرگ به سراغش آمد هنوز سی و دوسال بیشتر نداشت و به اینجا رسیده بود که گفتیم و یادگارهایی اینهمه پرارج برای ما گذاشته بود….
 
روحیه و شخصیت راستین فروغ را می‌باید از شعرهایش شناخت. آنانکه او را از نزدیک می‌شناختند می‌گویند:
(یک انسان والا بود و صادق و صمیمی ‌و مهربان. روشن بینی عجیبی داشت که از حقیقت سرچشمه گرفته بود. حالتی داشت چون قدیسین: آمیخته ای از صفا و راستی و معصومیت.)
 
یکی از دوستانش می‌گفت:
(فروغ تجسم آزادی بود، در محبس، اگر بتوانید حداکثر آزادی و حداکثر حبس را مجسم کنید، فروغ همین بود و تلاطم‌هایش نیز از این بود. او شادترین و غمگین‌ترین انسانی است که من دیده ام. اگر شادی از راهی برود و غم از راهی دیگر و سرانجام این دو در نقطه ای بهم برسند، آن نقطه فروغ است. فروغ نقطه‌ی ملاقات غم و شادی بود.)
از یک دوست دیگرش پرسیدم: (فروغ چه چیزهایی را دوست می‌داشت و احترام می‌گذاشت؟)
گفت: (هر آنچه را در آن اثری از نجابت بود: تپه را، حرکت ابر را، آدم در حال آدمیت یا در معصومیت، شبنم را …. )
زشتی و تنگ نظری و نانجیبی را نمی‌توانست بپذیرد. هر چند آنها را می‌بخشید و خود با آنها بیگانه بود. اگر دشنامی ‌می‌شنید، دشنام دهنده را می‌نگریست تا دریابد که قصد او ناشی از یک بیماری شخصی است یا یک جذام وسیعتر، یک علت عام و همه گیرتر. به بیماری شخصی ترحم می‌کرد و علت و بیماری عمیق و وسیعتر را پاسخ می‌گفت. اما پاسخی در حد کلی و بالا، نه فردی و کوچک.
 
آخرین شعری که از او به چاپ رسید، به نام (چرا توقف کنم
پاسخی بود عمیق و انسانی بیک هرزه درایی که او را آزرده بود. هر چند حتی هرزه درایان را به هیچ نگرفت، چون می‌دانست که در عرصه‌ی انسانیت کسی شدن جگر می‌خواهد.
از مادیات زندگی جز آنچه نیازهای ابتدایی یک انسان را برطرف می‌سازد، چیزی نمی‌خواست. فروتن بود و پاک نهاد.
زندگی اش در شعر خلاصه می‌شد. هر کس شعری می‌گفت، گویی به او مربوط می‌شد. کنکاش می‌کرد و همه‌ی شعرهایی را که در مجلات یا به صورت کتاب چاپ می‌شد، می‌خواند. به شاعران جوان توجه بیشتری داشت و هر بار که می‌دید یکی از شعرای نامدار زمانه ی ما، شعری ضعیف ساخته است، غمگین می‌شد. مثل اینکه خودش دچار خطایی شده است.
 
پایان زندگی
آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد است» که پس از مرگ او منتشر شد.
 
فروغ فرخزاد در روز ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی با اتوموبیل جیپ شخصی‌اش، بر اثر تصادف در جاده دروس-قلهک در تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.
از فروغ چندین شعر، دو سناریو برای فیلم، یک رمان نیمه تمام و تعدادی تابلو و طرح نقاشی به یادگار مانده است. دوستانش در نظر گرفته اند خانه اش را کتابخانه ای سازند، باشد که یادش و نامش را نسل‌های دیگر گرامی ‌شمارند و گرامی‌باد یاد او و نام او.
 

آثار

* ۱۳۳۱ - اسیر شامل ۴۴ شعر
* ۱۳۳۵ - دیوار
* ۱۳۳۶ - عصیان، شامل ۱۷ شعر
* ۱۳۵۲ - تولدی دیگر، شامل ۳۵ شعر
* ۱۳۴۲ - ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، شامل ۷ شعر
 
فروغ در آثار دیگران
در سال ۱۳۸۱، ناصر صفاریان سه فیلم مستند با نامهای جام جان، اوج موج و سرد سبز درباره فروغ ساخت که در آن با افراد زیادی همچون کاوه گلستان فرزند ابراهیم گلستان، بهرام بیضایی کارگردان سینما، فریدون مشیری شاعر، مادر و خواهر فروغ فرخزاد و کسان دیگری گفتگو شده است.
همچنین در این فیلم عکسهای منتشر نشده بسیاری از فروغ به نمایش گذاشته شده است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

شنبه 9 خرداد1388

این روزها عاشق شدم!

نمی دانم عاشقم یا درگیر با خود بر سر قسمتی که نامش عاشقی بود …

در این روزها که نوشته ها سیاسی شده…

همه در حال کشیدن گلیم خود از آب هستند…

من عاشق شدم!

عاشق؟

هیچ گاه 6 ماه اول سال را دوست نداشتم،

هیچ وقت از پاییز دل نمیبریدم…

هیچ …

از هیچ با این همه .

ای کاش که باز میشناختمت

ای کاش عاشق نمی شدم…

که ترس از عشق بی شک از نبودن با تو مرا نمیکشد.

در آن لحظه که هستی, دیده نمی شوم,

در سایه بوده هایت فرو می روم.

در شمارش نبودن با تو نمی رسم؛

که عذاب آور بود

عشق در کالبد تن قد نمی کشد,

عشق در نگاه پا می گیرد,

به تن نمی آلاید,

در نفست گرم می نشیند,

در گامهایم متکبر می شود!

آه…

باز عشق خاطره گر روزهای پاییزیم می شود…

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

پنجشنبه 31 اردیبهشت1388
وضع جسمانی «پروین سلیمانی» بازیگر پیشکسوت تئاتر، تلویزیون و سینمای ایران وخیم است و تحت مراقبت های ویژه قرار دارد.

به گزارش شبکه خبر ، «ماه‌چهره خلیلی» نوه این هنرمند قدیمی، درباره وضع جسمی او گفت: وضع جسمی «پروین سلیمانی» تغییری نكرده و روزها می‌شود كه به ندرت واكنشی از ایشان دیده می‌شود.

"پروین سلیمانی" با بیش از 60 سال فعالیت هنری در عرصه سینما ، تئاتر و تلویزیون ، آثار ماندگاری همچون سرب ، افسانه آه ، دیگه چه خبر؟، هنرپیشه ، شبح كژدم ، بگذار زندگی كنم ، برهوت ، و زمان از دست رفته را از خود به یادگار گذاشته است.

این هنرمند توانا، متولد سال 1301 در تهران است. بازی در تئاتر را از سال 1323 و بازی در سینما را از سال 1331 با فیلم «گلنسا» به كارگردانی «سرژ آزاریان» آغاز كرد.

«پروین سلیمانی» كه چندی پیش به علت ابتلا به تومور مغزی در بیمارستان بستری بود ، اکنون در منزل فرزندش در مراقبت‌های ویژه به سر می برد.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 28 اردیبهشت1388

 اینم از بیانات جدید خودم...انشا الله لذت ببرین:

وقتی یه مرد عاشق میشه

اونوقته که؛

 احساس خوشبختی میکنه.

ولی وقتی عشقش اونو ترکش میکنه

تازه میفهمه؛

 درهای رحمت خدا به روش باز شده!!!!

 

اما یک زن وقتی عاشق میشه

که دیگه دیره!

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 21 اردیبهشت1388









لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 21 اردیبهشت1388
بهترین لحظه

در برابرم بود،

از برگشتن نگاهت،

در فریاد بی حسی این همه انسان.

بهترین لحظه...

در پیراهن تو،

که عطر هوایت را ماندنی کرد.

بهترین لحظه...

 در تنهایی نگاهمان.

آن لحظه ...

که نگاهت ،

از مرز وجودم گذشت،

در فراروی تو،

هیچ بودم از وجود،

از باتو بودن، همه وجود.

بهترین لحظه هایم،

از نگاهت پر میکشید،

هر غروب دلگیر پاییز،

و عاشق تر از پیشم می کرد،

 ضرب آهنگ تند قدمهایم،میان همهمه باران،

بهترین لحظه هایم بود.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

شنبه 19 اردیبهشت1388
سید خندان
سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گویی‌های او زبانزده مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.
 

فرمانیه
در گذشته املاک زمینهای این منطقه  متعلق به کامران میرزا نایب‌السلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما  فروخته شده است.
 

فرحزاد
این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.
 

شهرک غرب
دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های  مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.
 

آجودانیه
آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه  بوده،  او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.
 

اقدسیه
نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.
 

جماران
زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی  معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگ‌های بزرگ به دست می آمده ‌است‌، آن‌جا را جمران‌، یعنی محل به‌دست آمدن جمر نامیده‌اند.
 

پل رومی
پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عده‌ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال‌الدین رومی گرفته‌شده است‌.
 

جوادیه (در جنوب تهران)
بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.
 

داودیه (بین میرداماد و ظفر)
میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش‌، میرزا داودخان‌، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت‌.
 

درکه
اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده می شده است دانسته اند.
 

دزاشیب (در نزدیکی تجریش)
روایت شده است که  قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.
 

زرگنده
احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه  ییلاق کارکنان روسیه  بوده است.
 

قلهک
کلمه قلهک از دو کلمه "قله‌" و "ک‌" تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله‌، مخفف کلات به معنای قلعه است‌. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه‌های لشگرک‌، ونک و شمیران بوده است‌، به آن( قله- هک) گفته شده است‌.
 

کامرانیه
زمین‌های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان‌، وزیر امور خارجه‌تعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه‌، با خرید زمین‌های حصاربوعلی‌، جماران و نیاوران‌، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین‌ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.
 

محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)
در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش‌، محمودخان احتشام‌السلطنه‌، محمودیه نامید.
 

نیاوران
نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (حد، عظمت و قدرت‌) ؛"ور" (صاحب‌) و "ان‌" علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت‌.
 

ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون‌) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر می‌شود.
 

یوسف آباد
منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی‌الممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید. 
 

پل چوبی
 قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازه‌ها، دروازه شمیران بود با خندق‌هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن‌، از پلی چوبی استفاده می‌شد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست‌، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.
 

شمیران
نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است  و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند و همچنین  برخی نیز  معتقدند که‌ یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.
 

گیشا
نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) میباشد.
 

منیریه (در جنوب ولیعصر)
منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌میرزا، یکی از صاحب‌منصبان قاجر، به نام منیر گرفته شده‌است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 7 اردیبهشت1388
پیکر بیژن ترقی شاعر ترانه سرا صبح دوشنبه از مقابل تالار وحدت به سوی قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشییع شد.

به گزارش مهر، مراسم تشییع پیکر بیژن ترقی صبح امروز دوشنبه 7 اردیبهشت با حضورجمعی از هنرمندان عرصه شعر و موسیقی و برخی از مسئولان فرهنگی از جمله معاون هنری وزارت ارشاد و مدیر کل دفتر موسیقی برگزار شد.

در ابتدای این مراسم رحیم معینی کرمانشاهی ترانه سرای پیشکسوت به دعوت مجری برنامه(عباس سجادی) به پشت تریبون رفت وضمن اشاره به سجایای اخلاقی ترقی گفت: هیچ کسی صورت ترقی را بدون خنده ندید .او خیلی خوش اخلاق و بسیار فروتن، بی‌آزار و بی ادعا بود. زمانی که خبر درگذشت او را شنیدم دلم سوخت.

وی سپس با بیان اینکه هنرمندان ضعیف ترین طبقه در این کشور هستند، افزود: از خدا که به ما کلام و سخن داده تا زیبا سخن بگوئیم می خواهم به این طبقه ضعیف و بی‌نصیب ایران که اسمش را هنرمند گذاشته‌اند یک جای پر از گلی را در بهشت نصیب کند.

معینی کرمانشاهی همچنین با اشاره به پیشینه تصنیف‌سرایی در ایران به ماجرای اختلاف ایرج میرزا با عارف پرداخت و گفت: بسیاری از شاعران تصنیف سرایی را به رسمیت نمی‌شناختند اما بهترین آثاری که از خود آنها به جا ماند تصنیف بود .مثلا ایرج میرزا در عارفنامه عارف را به طعنه تصنیف‌سرا خطاب قرار داد،درحالیکه وقتی ایرج فوت کرد بهترین اثری که از او ماند تصنیف امیر جاهد بود.

همایون خرم دیگر سخنران این مراسم تصریح کرد: موسیقی و شعر هنرهایی توامان هستند. اگر شاعر بتواند این دو هنر را توامان در آثارش به کار برد شاعر بی نظیری است و بیژن ترقی از شاعران و ترانه‌سرایان این رده بود. او با احساس، موسیقی را نه با دل بلکه با زبان و صدا زمزمه کرد.

وی افزود: ترقی شوق سازندگی داشت. در این راه اگر ترانه سرایی عاشق نباشد راه بیجا پیموده است . ترانه‌سرایی معشوق ترقی بود . قصیده سرایان و غزل‌سرایان شعرهای زیادی در قالب های دیگر می سرایند اما کمتر شعر آنها ماندگار می‌ِشود ، ولی ترانه‌های ترقی برای همیشه در ذهن مخاطبان این سرزمین ماندگار خواهد بود.

خرم ادامه داد:در اکثر کارهایی که با بیژن داشتم، شاهد بودم که او آنچنان عاشقانه کار می کرد که کارهایش ماندگار شد. او به همین دلیل مانا شده است .ترانه‌های او از دل بر می‌آمد و لاجرم بر دل نیز می‌نشست. بنابراین بنده فکر نمی کنم نام مرگ را بر بیژن ترقی بگذاریم؛ بیژن ترقی تازه بیژن ترقی شده است چرا که تمام هنرمندان که عاشقانه راه پیمودند هر چه از عدم وجود ظاهریشان می‌گذرد بیشتر شناخته می شوند.امثال ترقی‌ها، یاحقی‌ها، تورج نگهبانها، بدیعی‌ها همه بعد از مرگ مراتب خود را پیدا خواهند کرد.

وی عنوان کرد: زبان حال همه ما که خبر درگذشت بیژن ترقی را شنیدم این است " اشک ما هویدا شد".

خرم در ادامه با تجلیل از زحمات همسر زنده‌یاد بیژن ترقی عنوان کرد: همسر هنرمندان یک نقش سازنده‌ در کار هنرمندان دارند و بانو منیژه یزدانمنش این نقش را به خوبی ایفا کرد. ایشان در دوران بیماری ترقی با فداکاری و ایثار تمام از وی پرستاری کردند و جا دارد از این فداکاریهای ایشان تشکر کنم.

ایمانی خوشخو معاون هنری وزیر ارشاد نیز که در این مراسم حضور داشت گفت: هنرمندان ما حق بزرگی بر ادبیات و هنر و موسیقی کشور دارند و چه سخت است ساعاتی که در این مکان ـ که به رسم سنت گذشته محل وداع با هنرمندان است ـ با عزیزانی چون ترقی در آخرین لحظات عروجشان وداعی جانسوز کنیم.

وی افزود: حقیقتا بیژن ترقی حق بزرگی به گردن هنر این سرزمین دارد چرا که او از نسل هنرمندانی بود که حلقه اتصال هنر و ادبیات بودند و مخصوصا فاصله زیادی که میان موسیقی و کلام وجود داشت از بین بردند. اگر امروز موسیقی و کلام را همپای هم می‌بینیم دلیلش این است که استادانی چون ترقی تلاش زیادی برای پیوند این دو کردند. اگر نبود این تلاش ما میان این دو هنر فاصله عمیقی می دیددیم.

ایمانی خوشخو با بیان اینکه آثار ترقی جای خالی او را پر خواهد کرد اظهار داشت: مردم نیز با زمزمه این ترانه‌ها بعد از درگذشت ترقی با او احساس هم نشینی خواهند داشت.

شاهرخ نادری از دوستان بیژن ترقی دیگر سخنران این مراسم ضمن تشریح برنامه‌های مراسم تشییع بیژن ترقی فهرستی از ترانه‌سرایان بزرگ کشور را قرائت کرد.

در ادامه مراسم لقاسم رفعتی با درخواست نادری ترانه "به رهی دیدم برگ خزان" را با سوز و گدازی تمام اجرا کرد.

در این مراسم برخی از اعضای هیئت مدیره خانه موسیقی و همچنین شاعران و هنرمندانی چون فخری ملک پور،داود گنجه ای،نصرالله ناصح پور،صدیق تعریف، تقی ضرابی،عباس تهرانی، بهمن فرمان‌آرا،سهیل محمودی، مظفر شفیعی، خلیل جوادی، جواد لشکری، سالار عقیلی،اسماعیل آذر، فریدون حافظی و... حضور داشتند.

آئین ترحیم و سومین روز درگذشت بیژن ترقی روز چهارشنبه 9 اردیبهشت از ساعت 15:40 تا 17:15 در مسجد جامع شهرک غرب برگزار می‌شود.
 
 
نقل از : www.tabnak.ir

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 4 اردیبهشت1388

اولین شانس

مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيرد. کشاورز گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر را يک به يک آزاد ميکنم، اگر توانستي دُم یکی از اين سه گاو رو بگيري، ميتواني با دخترم ازدواج کني.
مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگين‌ترين گاوي که تا حالا ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد گاوهاي بعدي، گزينه بهتري خواهند بود، پس به کناري دويد تا گاو از مرتع بگذرد و از در پشتي خارج شود

 دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمر چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. گاو با سُم به زمين ميکوبيد و خرخر ميکرد. جوان بار دیگر با خود فکر کرد گاو بعدي هر چيزي هم که باشد، از اين بهتر خواهد بود. به سمت حصارها دويد و گذاشت گاو دوم نیز از مرتع عبور کند. براي بار سوم در طويله باز شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. اين گاو، براي مرد جوان بود! در حالي که گاو نزديک ميشد، در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت..!
زندگي پر از فرصت هاي دست يافتني است. بهره گيري از بعضي فرصت ها ساده است و بعضي مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو بچسب!!!


غم و شادی

در دستانم دو جعبه دارم كه خدا آنها را به من هديه داده است. او به من گفت: غمهايت را در جعبه سياه و شادي هايت را در جعبه طلايي جمع كن. من نيز چنين كردم و غمهايم را در جعبه سياه ريختم و شادي هايم را در جعبه طلايي! با وجود اينكه جعبه طلايي روز به روز سنگين تر مي شد اما از وزن جعبه سياه كاسته مي شد! در جعبه سياه را باز كردم و با تعجب ديدم كه ته آن سوراخ است!!! جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم : پس غمهاي من كجا هستند؟! خداوند لبخندي زد و گفت: غمهاي تو اينجا هستند، نزد من!

 از او پرسيدم: خدايا،‌ چرا اين جعبه طلايي و اين جعبه ي سياه سوراخ را به من دادي؟ و خدا فرمود: بنده ي عزيزم، جعبه ي طلايي مال آنست كه قدر شاديهايت را بداني و جعبه سياه، تا غمهايت را رها كني!

 

نیمه پر لیوان

بعضي فکر مي کنند این منصفانه نيست که خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است.

بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:6 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 4 اردیبهشت1388
چشمات شعر نگفتست

چشام غروب پاییز

توی بازی نگاه

دلمو میبندم به تو زود

دل تو

 تو تنهاییام

میاد و میگیره دلمو تو آغوش

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

پنجشنبه 3 اردیبهشت1388

يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.

روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد

بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد

روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد

پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود

پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است.

دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند»

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 7 فروردین1388
زیبایی از از رنگ نیست،

از بی رنگیست!

بهتر از ساده بودن است

گاهی هم سپید و سیاهی بهتر از هر رنگیست

پاییز بر یک رنگیش زیباست نه به بهار ملون

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:48 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 30 اسفند1387
 نوروز خجسته

و اما شعر!

:

عشق در اعجاز معنای دو چیز است:

یکی را گفتم،

آن یکی با توست!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:28 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

یکشنبه 18 اسفند1387
سيد علي ميري بازيگر قديمي تئاتر و سينما بامداد امروز ـ 12 اسفند ماه در بيمارستان آبان تهران از دنيا رفت. به گزارش بخش سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين هنرمند به دليل عارضه‌ قلبي درگذشت و مراسم تشييع پيكر او ساعت 9 صبح روز چهارشنبه 14 اسفند ماه از مقابل خانه سينما به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) انجام مي‌شود. اين هنرمند متولد 1318 رشت و داراي مدرك تحصيلي ديپلم بود كه از كلاسهاي آزاد هنرپيشگي در جامعه باريد فارغ‌التحصيل شده بود، او فعاليت خود را در تئاتر از سال 1341 آغاز كرد و در سينما نيز از سال 1343 با بازي در آثاري همچون «شيطان در مي‌زند» ، «ديوار شيشه‌اي» ، «به دادم برس رفيق» و «سرنوشت‌سازان» و ...
سیدعلي ميري متولد سال 1315 در شهسوار مي باشد. در سال 1340 از هنرستان هنرپيشگي فارغ التحصيل و به كار تئاتر مشغول شد و در بيشتر از پنجاه نمايش به ايفاي نقش پرداخت. فعاليت در سينما را از سال 1343 به عنوان بازيگر با فيلم «زمزمه ي محبت» آغاز كرد.
در سینمای ایران هیچ گونه لهجه شهرستانی به آن معنی واقعی که میری در فیلم ها به کار می برد، امروزه به کار نمی برند و متاسفانه گر چه زبان فارسی، زبان ملی ماست و ما به این زبان افتخار می کنیم، اما چون لهجه های شهرستانی به جا و به موقع جای کاراکترها استفاده نمی شود و جوانان و نوجوانان مثلا تهرانی، آنچنان با فرهنگ قومیت های ایرانی آشنا نمی شوند و نیستند. کاری که آقای میری انجام داد منحصر به فرد بود و در تاریخ سینمای ایران چون لوحی زرین خواهد درخشید و باعث افتخار سرزمین پهلوان پرور گیلان بوده و خواهد بود.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 16 اسفند1387
کودکانه اندیشیدن، زیباست،

چون کودک نگریستن، زیباست،

گریستن بر آنچه میخواهی ،اگر کودکی ،زیباست،

صد اندوه...

تولدی در مرگ خاموش،

در خنده های تلخ بود.

پشت به پشت شمعی دود میشد.

این روزها بر نوشته هایم بی باور شدم و

دست از خط بر میدارم.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:5 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

یکشنبه 4 اسفند1387

وجودت خاطره گر ِ آرزوهای  تهیست؛

و دیدن نگاهی نو،

از جنس رویاگری آبی من است.

بی هیچ تردیدی,شک مرا در زندگی بر می انگیزد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

چهارشنبه 30 بهمن1387
مهری مهرنیا، بازیگر قدیمی سینما، تئاتر و تلویزیون، امروز چهارشنبه 30 بهمن در بیمارستان باهر تهران در 82 سالگی چشم از جهان فروبست.

به گزارش خبرنگار مهر، مرحوم مهرنیا سال 1306 در آلاشت سوادکوه به دنیا آمد و در 1326 در جامعه باربد مشغول تحصیل شد. او فعالیت در تئاتر را از سال 1327 آغاز کرد و در 1339 با فیلم "بچه ننه" وارد دنیای سینما شد. مهرنیا در حدود نیم قرن فعالیت هنری در بیش از 40 فیلم سینمایی نقش‌آفرینی کرد.

"خشت و آینه" ۱۳۴۴، "آرامش در حضور دیگران" 1351، "شازده احتجاب" 1353، "هیولای درون" 1362، "تنوره دیو" 1364، "اتوبوس" 1364، "جهیزیه‌ای برای رباب" 1366 و "روسری آبی" 1373 از جمله فیلم‌های مطرح مرحوم مهرنیا است که در سال‌های اخیر در آسایشگاه سالمندان به سر می‌برد.

انجمن بازیگران سینمای ایران در پیامی ضمن تسلیت درگذشت این هنرمند قدیمی اعلام کرد مراسم تشییع پیکر وی ساعت 10 صبح یکشنبه چهارم اسفند از مقابل خانه سینما به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) برگزار می‌شود.

مجلس ختم آن مرحومه نیز سه‌شنبه هفتم اسفند از ساعت 16 تا 17:30 در مسجد حجت‌ابن الحسن عسگری (ع) در خیابان سهروردی شمالی برپا می‌شود.

سیمرغ:

 مادربزرگ تلویزیون و سینما...خیلی خیلی دوستش داشتم...از بی مهری که به او شد و مشکلاتی که داشت......

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

سه شنبه 29 بهمن1387

این بغض خفته

این بغض به لجاجت آمیختهِ من؛

به حسد بر می انگیزد؛

از آن یک نگاه.

می کوبد آنچه بر دیوار سینه ام,

از جنس بوده های من نیست.

مرا ز ِ زمان جدا ساخته

و بر کالبد سنگی من

چنگ انداخته,

گاه خاطره است و نانوشته از آن,

یک تلنگر بر دیوار زمان

تا بلرزاند,

لرزشش گاه؛ نشاط

گاه؛ می شکند

گاه؛ خالی ست جایش که بلرزد!

و فروخوردم این فریاد را از تولد

تا آخرش بر سرم فریاد ها خواهند زد!

بر لبه گردابی می گردم

به خیال آسوده سایه امن روزگار

به لرزش یک نگاه گاهی دست

آنچنان فرومیروم

که این همه سال را به یاد بیاورم!

دست تکان میدهم,

به خیالی از شادی در رقصم...

اشک میریزم,

به خیالی از شادی می بارم...

دیگر تک رنگ میان درختان, مرا نمیکشاند

در بر خود

 زان تیر آخر

جان وا میگذارد سیمرغ؛

فسانه می شود...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

یکشنبه 27 بهمن1387
خرس نقره‌اي بهترين كارگرداني در بيست و نهمين جشنواره فيلم برلين به اصغر فرهادي، كارگردان فيلم «درباره الي...» اهدا شد.

به گزارش فارس، مراسم اهداي خرس‌هاي طلايي و نقره‌اي بيست و نهمين جشنواره فيلم برلين عصر امروز در كاخ برليناله در شهر برلين برگزار شد.
خبرگزاري آسوشيتدپرس گزارش داده كه در مراسم اهداي خرس‌هاي طلايي و نقره‌اي بيش از 1600 ميهمان ويژه حضور داشته است.
در اين جشنواره كه از 17 بهمن در كاخ برليناله كار خود را آغاز كرد مجموعاً 383 فيلم اكران شد.
برگزاركنندگان جشنواره فيلم برلين اعلام كرده‌اند در اين دوره حدود 270 هزار بليط فروخته‌اند و مي‌گويند ركورد استقبال در تاريخ برگزاري اين جشنواره شكسته شده است.
حدود 20 هزار كارشناس و منتقد فيلم از 120 كشور به برلين دعوت شد كه حدود 4 هزار نفر از آن‌ها خبرنگار بوده‌اند.
50 سينماگر از كشورهاي مختلف عضو هيأت داوران پنجاه و نهمين جشنواره فيلم برلين بودند. رياست اين هيأت را تيلدا سوينتون، بازيگر اسكاتلندي برنده جايزه اسكار برعهده داشته است.
جشنواره فيلم برلين تا عصر يكشنبه 27 بهمن ادامه دارد. اما برندگان اين جشنواره عصر شنبه 26 بهمن معرفي شدند.
خبرگزاري آسوشيتدپرس گزارش داده كه در مراسم اهداي خرس‌هاي طلايي و نقره‌اي بيش از 1600 ميهمان ويژه حضور داشته است.

بهترين فيلم
-------------
خرس طلايي بهترين فيلم براي «شير اندوه» ساخته كلوديا لوسا، كارگردان پرويي. اين فيلم محصول مشترك اسپانيا و پرو است.

بهترين كارگردان
-----------------
خرس نقره‌اي بهترين كارگرداني به اصغر فرهادي براي فيلم «درباره الي...».

بهترين فيلمنامه
-----------------
خرس نقره‌اي بهترين فيلمنامه براي فيلم «پيام‌آور» به كارگرداني اورن موورمن. «پيام‌آور» نخستين تجربه سينمايي اين كارگردان آمريكايي است.
جايزه بيست و چهارمين دوره صلح در جشنواره فيلم برلين را نيز همين فيلم به دست آورده است.

بهترين بازيگر مرد
------------------
خرس نقره‌اي بهترين بازيگر مرد به سوتيگوي كوياته بازيگر اهل مالي براي بازي در فيلم «رودخانه لندن» به كاگرداني رشيد بوغريب.
اين فيلم توليد مشترك فرانسه، الجزاير و بريتانيا است.

بهترين بازيگر زن
-----------------
خرس نقره‌اي بهترين بازيگر زن به بيرگيت مينيچ‌ماير، بازيگر اتريشي براي بازي در فيلم «همه ديگران» به كارگرداني مارن آده.
اين فيلم محصول كشور آلمان است.

جايزه ويژه هيأت داوران
-------------------------
خرس نقره‌اي هيأت داوران به دو فيلم «غول آسا» ساخته آدريان بينيز كارگردان آرژانتيني و «همه ديگران» ساخته مارن آده كارگردان آلماني رسيد.
فيلم «غول آسا» محصول مشترك اوروگوئه و آرژانتين است و فيلم «همه ديگران» محصول كشور آلمان. `

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

یکشنبه 27 بهمن1387
زهی روزگاری که بر عشق سوختیم

در تب و تاب فراغش بر دل آموحتیم:

کین ریشه بر سر در گمی دارد و بس

لیک طنابی ساخته و بر کنج دل آویختیم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  |