تبليغاتX
< ایران مرز پر گهر
دوشنبه 27 مهر1388
دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است:

 
دسته اول 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. 

دسته دوم 
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است. 

دسته سوم 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. 

دسته چهارم 
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

یکشنبه 26 مهر1388
تن عریانت به لطافت پوست شب،

بر خود میکشیدم نفسم را در لحظه بودن تو،

در تاب تو میشکست نگاهم بر گیسویت،

بر دیوار میکشید قامت تلخش را سایه،

بر نفست کوتاه بود،

وجودش بر نور بود و بسته به تردید.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

چهارشنبه 15 مهر1388
عشق،

مکافات حس پنهان نگاه است،

ای کاش به جای دل، سنگی با خود داشتم،

تابلور اعتماد را میشکستم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

چهارشنبه 15 مهر1388
نقشهای دوتاییمان را دوباره میدیدم...دوباره و باز دوباره میدیدم.

به شادابی نفست بود و عطر از تو بر میداشت،

برشانه ات نشسته بود تکیه من،

گونه ام نشسته بود از پک سیگارم،

نگاهت برایم گرم بود و سرپنجه در حواسم،

به چشمانم سخت می دیدم و راستش ندیدم تردید نگاهت را،

آنقدر سرد بود که لبانم لرزید بر خنده!

چشمانت آینه بود و نگاهم نزدیک بر لبان تو...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

پنجشنبه 26 شهریور1388
کاش روزگار را در ذهن نمی نگاشتم که این روز ها برای به یاد نداشتنش سخت نباشد.

و آنچه بر کاغذ بود را سوزاندم....بهتر میفهمم که بیشتر دوستت دارم...تصویر گر میشود در من...آخر حرفام اسم تو بود...عاشق اون نگاه بودم که سنگین بر من نبود...عاشقتم مثل همون کوچه که در سیاهی چشمانت بود... و رفتی چشمامو بستم تا جای پاهاتو بهتر ببینم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:47 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 30 مرداد1388
بعضی وقتا دل آدما عاشق میشه...در شرجی هوای جنوب...دل باخت به دریا...دل باخت به نگاه.وقتی داشتم نگاه بر میداشتم از دریا ...اما حیف که دیگر تورا ندیدم.

تقدیم به او که لحظه دیدارت کوتاه چون نگاه تنهایم بود:

کاش فرصت دوست داشتن

به زمان رویش گل تازه بود،

کاش دل تنهایی دریا

به لطافت دیدار دوباره ات بود،

لبخند شبنم از بلندای نگاهت

به مستی گشوده بود زنجیر بر پایم،

 تاب رفتنم  ربوده بود

آن نگارین منقش در تاب روی زیبایت.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 19 مرداد1388

http://i44.tinypic.com/ibgs4o.jpg


یوتاب : سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است . وی درنبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد . از او به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای ٢٠ قبل از میلاد تا ٢٠ پس از میلاد نیز یادشده است . با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند .



آرتمیز : نخسیتن و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال ۴٨٠ پیش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد . تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی - برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.آرتمیس نیز درست میباشد .



آتوسا : ملکه بیش از ٢٨ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش بزرگ . هرودوت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشگرکشی ها داریوش یاور فکری و روحی
داریوش بزرگ دانسته است . چند نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است .



آرتادخت : وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی . به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید .



آزرمی دخت : شاهنشاه زن ایرانی در سال ۶٣١ میلادی . او دختر خسرو پرویز بود که پس از" گشتاسب بنده" بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد . آذرمیدخت سی و دومین پادشاه ساسانی بود . واژه این نام به چم ( معنی) پیر نشدنی و همیشه جوان است .



آذرآناهید : ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی . نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است . ( ٢۵٢ ساسانیان )



پرین : بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کیقباد بود که در سال ٩٢۴ یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است . از او چند کتاب دیگر گزارش شده است که به احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است .



زربانو : سردار جنگجوی ایرانی . دختر رستم و خواهر بانو گشسب . او در سوار کاری زبده بوده است که در نبردها دلاوری ها بسیاری از خود نشان داده است . تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال - آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرده .



فرخ رو : نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام کشوری به مقاموزیری امپراتوری ایران رسید .



کاساندان : پس از شاهنشاه ایران او نخسین شخصیت قدرتمند کشور ایران بوده است . کاساندان تحت نام ملکه٢٨ کشور آسیایی در کنار همسرش کورش بزرگ حکمرانی میکرده است . مورخین یونانی ( گزنفون ) از ویبا نیکی و بزرگ منشی یاد کرده است .



گردآفرید : یکی دیگر از پهلونان سرزمین ایران . تاریخ از او به عنوان دختر گژدهم یاد میکند که بالباسیمردانه با سهراب زور آزمایی کرد . فردوسی بزرگ از او به نام زنی جنگجو و دلیر از سرزمین پاکان یادمیکند .



آریاتس : یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد . مورخین یونانی در چند جا نامیکوتاه از وی به میان آورده اند .



گردیه : بانوی جنگجوی ایرانی . او خواهر بهرام چوبینه بود . فردوسی بزرگ از او به عنوان هسمرخسروپرویز یاد کرده که در چند نبردها در کنار شاهنشاه قرار داشته است و دلاوری بسیاری از خود نشان دادهاست . ( ساسانی ٣۴٨ + شاهنامه فردوسی )٢٧۴



هلاله : پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی بندهش ( ٣٩١ یشتها 1+274 یشتها 2)کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را "همایچهر آزاد" ( همای وهمون ) نیز گفته اند . او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهیایران نشست . وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود و هیچ گزارشی مبنی بر بدکردار بودن وی و ثبتقوانین اشتباه و ظالمانه از وی به ثبت نرسیده است .



پوران دخت : شاهنشاه ایران در زمان ساسانی . وی زنی بود که بر بیش از ١٠ کشور آسیایی پادشاهی میکرد .او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود .



شیرین : شاهزاده ارمنی . ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران بود و شاه ارمنستان زیرا نظر شاهنشاه ایران . خسرو پرویز و شیرن حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند . شیرین از خسرو ۴ فرزند به نامهای نستور - شهریار - فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند .
پس او سر بر بالین ( جسد بی جان ) خسرو نهاند و با خوردن زهری عشق اش به خسرو را جاودانه ساخت و هردو جان باختند .



بانو گشنسب : دختر دیگر رستم – خواهر زربانوی دلیر . نام بانو گشسب جنگجو در برزونامه و بهمن نامه بسیار آمده است . یکی از مشهورترین حکایت های او نبرد سه گانه فرامرز – رستم و بانوگشسب است . او منظومه ای نیز به نام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پاریس و در کتابخانه ملی بریتانیاموجود است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 16 مرداد1388


                                                   


در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم.
در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند.
در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود می سازد.
در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم.
در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند.
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بد ترین دشمن وی است.
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.
در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است.
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود.
در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 16 مرداد1388
 To fall in love
عاشق شدن
 
 
 To laugh until it hurts your stomach.
 
آنقدر بخندی که دلت  درد بگیره

 
  
  To find mails by the thousands when you return from a  vacation.
  
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی  هزار تا نامه داری

 
   
  To go for a vacation to some pretty place.
  
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

  
  
  To listen to your favorite song in the radio.
  
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

  
 
  To go to bed and to listen while it rains outside.
 
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

 
   
 To leave the Shower and find that  the towel is warm
 
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه
!
   
 
  To clear your last exam.
  
آخرین امتحانت رو پاس کنی
   
  
  To receive a call from someone, you don't see a  lot, but you want to.
  
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت  می خواد ببینیش بهت تلفن کنه
  
  
 
  To find money in a pant that you haven't used  since last year.
  
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی
 
 
  To laugh at yourself looking at mirror, making  faces. 
  
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی
!!!
  
 
  Calls at midnight that last for hours.
  
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
   
 
  To laugh without a reason.
  
بدون دلیل بخندی

   
 
  To accidentally hear somebody say something good  about you.
  
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره  از شما تعریف می کنه

   
 
  To wake up and realize it is still possible to sleep  for a couple of hours.
   
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی
!
   
 
  To hear a song that makes you remember a special  person.
  
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد  شما  می یاره
     
 
  To be part of a team.
  
عضو یک تیم باشی

   
  
  To watch the sunset from the hill top.
  
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

  
  
  To make new friends.
  
دوستای جدید پیدا کنی

   
 
  To feel butterflies!  In the stomach every time that you see that person.
   
وقتی "اونو" میبینی دلت هری  بریزه پایین
!
  
 
  To pass time with your best friends.
  
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
 
 
  To see people that you like, feeling happy.
 
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

   
 
  See an old friend again and to feel that the things  have not changed.

 یه  دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
 
   
 
  To take an evening walk along the beach.
 
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

   
  
 To have somebody tell you that he/she loves you.
 
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

 
  
  To laugh .......laugh. ........and laugh ......  remembering stupid  things done with stupid friends.
 
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی

 
  
  These are the best moments of life....
  
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

   
  
  Let us learn to cherish them.
  
قدرشون روبدونیم

 
   
  "Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
   
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد

 
  
 
 ************ ****
  
وقتي  زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000  دليل براي خنديدن به اون نشون بده.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 19 تیر1388
در آن روز بارانی،

آنقدر دیر شد؛

که نگاهت به چار چوب در پژمرد.

نفست به رنگین شیشه، پنج دری ِ خانه

خاکستری شد.

با این همه بودن

تو رفتی...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 19 تیر1388

یاد تو؛

 لبخند کودکانه ات بود؛

در شب چشمانت .

حلقه شده روحم در طره گیسویت،

ایمانم زان رو سوخت که؛

بر باد سپردیش.

عشقت میکـٌــشد،(ک: به ضم)

از بر میکـــَـــند بنیادم(ک:به فتح)

 ز فریاد این بسته لبانت

در قاب می کند دستانم.

سیمرغ؛
 زان روز که در بند تو شد؛

 آزاد است.

بگشا لبانت ؛

تا برود خماری بد مستی ز حالم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:10 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 22 خرداد1388

در این راه طولانی - که ما بی خبریم

 

و چون باد می گذرد

 

بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند

 

خواهش می کنم !  مخواه که یکی شویم ،  مطلقا یکی

 

مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم

 

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد

 

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم

 

یک ساز را،  یک کتاب را،  یک طعم را، یک رنگ را

 

و یک شیوه  نگاه کردن را

 

مخواه که انتخابمان یکی باشد،  سلیقه مان یکی  و رویاهامان یکی

 

هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست

 

و شبیه شدن دال بر کمال نیست  بل  دلیل توقف است

 

عزیز من

 

دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی  رسانده است؛

واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ،   حجاب برفی قله ی علم کوه ،  رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند

 

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق

یکی کافیست

 

عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست

 

من از عشق زمینی حرف می زنم که  ارزش آن در "حضور" است

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری

 

عزیز من

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد

 

بگذار درعین وحدت مستقل باشیم

 

بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم

 

بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید

 

بگذار صبورانه و مهرمندانه  درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم

 

اما نخواهیم  که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا  واحدی برساند

 

بحث، باید ما را به  ادراک متقابل برساند نه فنای  متقابل

 

اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست

 

سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست

 

بیا بحث کنیم

 

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم

 

بیا کلنجار برویم

 

اما  سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم

 

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها،  تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی،  شور و حال و زندگی می بخشد

نه  پژمردگی و افسردگی و مرگ ،......... حفظ  کنیم

 

من و تو حق داریم در برابر هم  قد علم کنیم

 

و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم

 

عزیز من ! بیا متفاوت باشیم

کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم

نوشته زنده یاد نادرابراهيمي

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

پنجشنبه 21 خرداد1388
فروغ در روز هشتم دی ماه در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد. فروغ فرزند چهارم توران وزیری تبار و سرهنگ محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد.
 

سرودن اولین شعر

فروغ ۱۲ سال پیش از مرگش، اولین شعر خود را به مجله روشنفکر سپرد و همان هفته بود که صدها هزار نفر با خواندن شعر بی‌پروای او با نام شاعری تازه آشنا شدند که چندی بعد به اوج شهرت رسید و آثارش هواخواهان بسیار یافت؛ و در همان روزها بود که یکی از شاعران معروف، او را در بی‌‌پروایی و دریدن پرده ریاکران با حافظ تشبیه کرد و نوشت: «که اگر در قدرت کلام هم به پای لسان‌الغیب برسد حافظ دیگری خواهیم داشت.» فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد.
 

ازدواج با پرویز شاپور

فروغ در سالهای ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی با پرویز شاپور نویسنده ایرانی که ظاهراً پسرخاله وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج در سال ۱۳۴۳ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، پسری به نام کامیار شاپور بود. پرویز شاپور و فروغ فرخزاد، در نامه‌ها و نوشته‌های خویش از کامیار، با نام ”کامی” یاد می‌کردند. فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه‌نگاریهای عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی منتشر گردید.
 
نامه‌های نامه‌های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور را نه تنها به خاطر اینکه از طرف فروغ نوشته شده‌اند خواندنی است بلکه اینها نامه‌های گذشته است اینها حرفهایی است که در گذشته مطرح بوده ولی … کمی ‌که فکر می‌کنیم …. کمی‌ که مقایسه می‌کنیم می‌بینیم با حرفهایی که امروزه در جامعه‌ی ما گفته می‌شود چندان فرقی ندارد و در برخی موارد اصلا فرق ندارد … بحث تلخ و شیرین مهریه در نامه‌های قبل از ازدواج! که پنداری قیمتی است برای انسانها! دلتنگی‌هایی که از سوی پدران و مادران برای فرزندان ایجاد می‌شود و تنها دلیل آن تفاوت نگرشی است که دو طرف به زندگی دارند و این تنها با گذشت زمان و اختلاف زمان ایجاد می‌شود!
محدودیتهایی که برای زنان بوده و هست در بخش نامه‌های زندگی مشترک به خوبی قابل حس است!
این نامه‌ها از سه بخش تشکیل شده است.
سه بخش زندگی فروغ؛
پیش از پیوند (۱۶ نامه)
زندگی مشترک (۲۲ نامه)
پس از جدایی (۱۸ نامه)

سفر به ایتالیا
پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخ‌زاد، برای گریز از هیاهوی روزمرگی، زندگی بسته و یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا با فرهنگ غنی اروپا آشنا شود. با آنکه زندگی روزانه‌اش به سختی می‌گذشت، به تأتر و اپرا و موزه می‌رفت. وی د ر این دوره زبان ایتالیایی و همچنین فرانسه و آلمانی را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا، آشنایی‌اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینه‌ای برای دگرگونی فکری را در او فراهم کرد.
 
آشنایی با ابراهیم گلستان و کارهای سینمایی فروغ
آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تغییر فضای اجتماعی و درنتیجه تحول فکری و ادبی در فروغ شد.
در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد. و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه جذامیان تبریز می‌سازند. و در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم خانه سیاه است برنده جایزه نخست جشنواره اوبر‌هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد.
افتخاری بزرگ بود برای یک زن ایرانی. لیکن فروغ در جستجوی افتخارات رسمی ‌نبود و خود در مصاحبه‌ای در باره‌ی این جایزه گفت:
( این جایزه برایم بی تفاوت بود. من لذتی را که باید می‌بردم از کار برده بودم. ممکن است یک عروسک هم به من بدهند. عروسک چه معنی دارد؟ جایزه هم عروسک است…)
 
در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده‌ای را برانگیخت.
این خود شاعر بود که به راستی دیگرباره تولد می‌یافت. در هیات یک شاعر جهانی که شعرش از مرزهای بومی ‌سرزمین خویش و زبان مادری خویش گذشته است. (تولدی دیگر) حادثه ای فراموش نشدنی بود در تاریخ شعر معاصر ما و در تاریخ ادبیات ما. خود فروغ نیز این کتاب را بیشتر از کتابهای دیگرش دوست می‌داشت. خودش درباره‌ی این کتاب می‌گوید:
(من همیشه به آخرین شعرم بیشتر از هر شعر دیگرم اعتقاد پیدا می‌کنم. دوره‌ی این اعتقاد هم خیلی کوتاهست، بعد زده می‌شوم و همه چیز به نظرم ساده لوحانه می‌آید. من از کتاب (تولدی دیگر) ماهها است که جدا شده ام. با وجود این فکر می‌کنم که از آخرین قسمت شعر (تولدی دیگر) می‌شود شروع کرد….)
و آخرین قسمت شعر (تولدی دیگر) که آخرین شعر این کتاب نیز هست چنین است:
(من پری کوچک غمگینی را
می‌شناسم که در اقیانوس مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می‌نوازد آرام، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می‌میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.)
 
پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر نمود.
فروغ زبان ایتالیایی و آلمانی را طی اقامت چند ماهه‌ی خود در اولین سفرش به این دو کشور که در سال ۱۳۳۶ بود، فرا گرفته بود و این دو زبان را به خوبی حرف میزد. زبان فرانسه را هم به قدر احتیاج حرف میزد، ولی با مرتب زبان انگلیسی در چهار سال اخیر، این زبان را هم در حرف زدن و هم در نوشتن و ترجمه کردن، خوب فرا گرفته بود.
نمایشنامه ی (ژان مقدس) از (برنارد شاو) و سیاحتنامه‌ی (هنری میلر) در یونان به اسم (ستون سنگی ماروسی) را به فارسی ترجمه کرده بود که هنوز چاپ نشده. ترجمه‌ی (ژان مقدس) که شرح زندگی (ژاندارک) است، به این منظور بود که در سال آینده این نمایشنامه روی صحنه بیاید و خودش می‌خواست نقش (ژاندارک) را بازی کند.
در تابستان سال ۱۳۴۳ برگزیده‌ی اشعار او چاپ شد.
در سال ۱۳۴۴ سازمان یونسکو یه فیلم نیم ساعته از زندگی فروغ تهیه کرد. به پاس شعر و هنر او که اینک در یک سطح جهانی قرار گرفته بود. در همان سال برناردو برتولوچی یکی از کارگردانهای موج نو ایتالیا نیز به تهران آمد و یک فیلم یک ربع ساعت از زندگی فروغ ساخت.
در سال ۱۳۴۵ فروغ یکبار دیگر به ایتالیا سفر کرد و در دومین فستیوال فیلم (مولف) در شهر پذارو شرکت نمود. همین سال از کشور سوئد به او پیشنهاد کردند که به سوئد برود و در آنجا فیلم بسازد و فروغ این پیشنهاد را پذیرفت.

باز در همین سال از چهار کشور آلمان و سوئد و انگلستان و فرانسه به فروغ پیشنهاد شد که اجازه دهد اشعارش را ترجمه و چاپ کنند …. فروغ دیگر فقط مال ما نبود. جهانی او را می‌طلبید و احترام می‌گذاشت.
زندگی‌اش چنین بود …. پربار، پر ثمر و سرشار از تلاش و کوشش و کار و فراموش نکنیم که وقتی مرگ به سراغش آمد هنوز سی و دوسال بیشتر نداشت و به اینجا رسیده بود که گفتیم و یادگارهایی اینهمه پرارج برای ما گذاشته بود….
 
روحیه و شخصیت راستین فروغ را می‌باید از شعرهایش شناخت. آنانکه او را از نزدیک می‌شناختند می‌گویند:
(یک انسان والا بود و صادق و صمیمی ‌و مهربان. روشن بینی عجیبی داشت که از حقیقت سرچشمه گرفته بود. حالتی داشت چون قدیسین: آمیخته ای از صفا و راستی و معصومیت.)
 
یکی از دوستانش می‌گفت:
(فروغ تجسم آزادی بود، در محبس، اگر بتوانید حداکثر آزادی و حداکثر حبس را مجسم کنید، فروغ همین بود و تلاطم‌هایش نیز از این بود. او شادترین و غمگین‌ترین انسانی است که من دیده ام. اگر شادی از راهی برود و غم از راهی دیگر و سرانجام این دو در نقطه ای بهم برسند، آن نقطه فروغ است. فروغ نقطه‌ی ملاقات غم و شادی بود.)
از یک دوست دیگرش پرسیدم: (فروغ چه چیزهایی را دوست می‌داشت و احترام می‌گذاشت؟)
گفت: (هر آنچه را در آن اثری از نجابت بود: تپه را، حرکت ابر را، آدم در حال آدمیت یا در معصومیت، شبنم را …. )
زشتی و تنگ نظری و نانجیبی را نمی‌توانست بپذیرد. هر چند آنها را می‌بخشید و خود با آنها بیگانه بود. اگر دشنامی ‌می‌شنید، دشنام دهنده را می‌نگریست تا دریابد که قصد او ناشی از یک بیماری شخصی است یا یک جذام وسیعتر، یک علت عام و همه گیرتر. به بیماری شخصی ترحم می‌کرد و علت و بیماری عمیق و وسیعتر را پاسخ می‌گفت. اما پاسخی در حد کلی و بالا، نه فردی و کوچک.
 
آخرین شعری که از او به چاپ رسید، به نام (چرا توقف کنم
پاسخی بود عمیق و انسانی بیک هرزه درایی که او را آزرده بود. هر چند حتی هرزه درایان را به هیچ نگرفت، چون می‌دانست که در عرصه‌ی انسانیت کسی شدن جگر می‌خواهد.
از مادیات زندگی جز آنچه نیازهای ابتدایی یک انسان را برطرف می‌سازد، چیزی نمی‌خواست. فروتن بود و پاک نهاد.
زندگی اش در شعر خلاصه می‌شد. هر کس شعری می‌گفت، گویی به او مربوط می‌شد. کنکاش می‌کرد و همه‌ی شعرهایی را که در مجلات یا به صورت کتاب چاپ می‌شد، می‌خواند. به شاعران جوان توجه بیشتری داشت و هر بار که می‌دید یکی از شعرای نامدار زمانه ی ما، شعری ضعیف ساخته است، غمگین می‌شد. مثل اینکه خودش دچار خطایی شده است.
 
پایان زندگی
آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد است» که پس از مرگ او منتشر شد.
 
فروغ فرخزاد در روز ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی با اتوموبیل جیپ شخصی‌اش، بر اثر تصادف در جاده دروس-قلهک در تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.
از فروغ چندین شعر، دو سناریو برای فیلم، یک رمان نیمه تمام و تعدادی تابلو و طرح نقاشی به یادگار مانده است. دوستانش در نظر گرفته اند خانه اش را کتابخانه ای سازند، باشد که یادش و نامش را نسل‌های دیگر گرامی ‌شمارند و گرامی‌باد یاد او و نام او.
 

آثار

* ۱۳۳۱ - اسیر شامل ۴۴ شعر
* ۱۳۳۵ - دیوار
* ۱۳۳۶ - عصیان، شامل ۱۷ شعر
* ۱۳۵۲ - تولدی دیگر، شامل ۳۵ شعر
* ۱۳۴۲ - ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، شامل ۷ شعر
 
فروغ در آثار دیگران
در سال ۱۳۸۱، ناصر صفاریان سه فیلم مستند با نامهای جام جان، اوج موج و سرد سبز درباره فروغ ساخت که در آن با افراد زیادی همچون کاوه گلستان فرزند ابراهیم گلستان، بهرام بیضایی کارگردان سینما، فریدون مشیری شاعر، مادر و خواهر فروغ فرخزاد و کسان دیگری گفتگو شده است.
همچنین در این فیلم عکسهای منتشر نشده بسیاری از فروغ به نمایش گذاشته شده است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

شنبه 9 خرداد1388

این روزها عاشق شدم!

نمی دانم عاشقم یا درگیر با خود بر سر قسمتی که نامش عاشقی بود …

در این روزها که نوشته ها سیاسی شده…

همه در حال کشیدن گلیم خود از آب هستند…

من عاشق شدم!

عاشق؟

هیچ گاه 6 ماه اول سال را دوست نداشتم،

هیچ وقت از پاییز دل نمیبریدم…

هیچ …

از هیچ با این همه .

ای کاش که باز میشناختمت

ای کاش عاشق نمی شدم…

که ترس از عشق بی شک از نبودن با تو مرا نمیکشد.

در آن لحظه که هستی, دیده نمی شوم,

در سایه بوده هایت فرو می روم.

در شمارش نبودن با تو نمی رسم؛

که عذاب آور بود

عشق در کالبد تن قد نمی کشد,

عشق در نگاه پا می گیرد,

به تن نمی آلاید,

در نفست گرم می نشیند,

در گامهایم متکبر می شود!

آه…

باز عشق خاطره گر روزهای پاییزیم می شود…

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

پنجشنبه 31 اردیبهشت1388
وضع جسمانی «پروین سلیمانی» بازیگر پیشکسوت تئاتر، تلویزیون و سینمای ایران وخیم است و تحت مراقبت های ویژه قرار دارد.

به گزارش شبکه خبر ، «ماه‌چهره خلیلی» نوه این هنرمند قدیمی، درباره وضع جسمی او گفت: وضع جسمی «پروین سلیمانی» تغییری نكرده و روزها می‌شود كه به ندرت واكنشی از ایشان دیده می‌شود.

"پروین سلیمانی" با بیش از 60 سال فعالیت هنری در عرصه سینما ، تئاتر و تلویزیون ، آثار ماندگاری همچون سرب ، افسانه آه ، دیگه چه خبر؟، هنرپیشه ، شبح كژدم ، بگذار زندگی كنم ، برهوت ، و زمان از دست رفته را از خود به یادگار گذاشته است.

این هنرمند توانا، متولد سال 1301 در تهران است. بازی در تئاتر را از سال 1323 و بازی در سینما را از سال 1331 با فیلم «گلنسا» به كارگردانی «سرژ آزاریان» آغاز كرد.

«پروین سلیمانی» كه چندی پیش به علت ابتلا به تومور مغزی در بیمارستان بستری بود ، اکنون در منزل فرزندش در مراقبت‌های ویژه به سر می برد.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 28 اردیبهشت1388

 اینم از بیانات جدید خودم...انشا الله لذت ببرین:

وقتی یه مرد عاشق میشه

اونوقته که؛

 احساس خوشبختی میکنه.

ولی وقتی عشقش اونو ترکش میکنه

تازه میفهمه؛

 درهای رحمت خدا به روش باز شده!!!!

 

اما یک زن وقتی عاشق میشه

که دیگه دیره!

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 21 اردیبهشت1388









لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 21 اردیبهشت1388
بهترین لحظه

در برابرم بود،

از برگشتن نگاهت،

در فریاد بی حسی این همه انسان.

بهترین لحظه...

در پیراهن تو،

که عطر هوایت را ماندنی کرد.

بهترین لحظه...

 در تنهایی نگاهمان.

آن لحظه ...

که نگاهت ،

از مرز وجودم گذشت،

در فراروی تو،

هیچ بودم از وجود،

از باتو بودن، همه وجود.

بهترین لحظه هایم،

از نگاهت پر میکشید،

هر غروب دلگیر پاییز،

و عاشق تر از پیشم می کرد،

 ضرب آهنگ تند قدمهایم،میان همهمه باران،

بهترین لحظه هایم بود.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

شنبه 19 اردیبهشت1388
سید خندان
سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گویی‌های او زبانزده مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.
 

فرمانیه
در گذشته املاک زمینهای این منطقه  متعلق به کامران میرزا نایب‌السلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما  فروخته شده است.
 

فرحزاد
این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.
 

شهرک غرب
دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های  مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.
 

آجودانیه
آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه  بوده،  او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.
 

اقدسیه
نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.
 

جماران
زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی  معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگ‌های بزرگ به دست می آمده ‌است‌، آن‌جا را جمران‌، یعنی محل به‌دست آمدن جمر نامیده‌اند.
 

پل رومی
پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عده‌ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال‌الدین رومی گرفته‌شده است‌.
 

جوادیه (در جنوب تهران)
بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.
 

داودیه (بین میرداماد و ظفر)
میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش‌، میرزا داودخان‌، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت‌.
 

درکه
اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده می شده است دانسته اند.
 

دزاشیب (در نزدیکی تجریش)
روایت شده است که  قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.
 

زرگنده
احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه  ییلاق کارکنان روسیه  بوده است.
 

قلهک
کلمه قلهک از دو کلمه "قله‌" و "ک‌" تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله‌، مخفف کلات به معنای قلعه است‌. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه‌های لشگرک‌، ونک و شمیران بوده است‌، به آن( قله- هک) گفته شده است‌.
 

کامرانیه
زمین‌های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان‌، وزیر امور خارجه‌تعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه‌، با خرید زمین‌های حصاربوعلی‌، جماران و نیاوران‌، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین‌ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.
 

محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)
در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش‌، محمودخان احتشام‌السلطنه‌، محمودیه نامید.
 

نیاوران
نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (حد، عظمت و قدرت‌) ؛"ور" (صاحب‌) و "ان‌" علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت‌.
 

ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون‌) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر می‌شود.
 

یوسف آباد
منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی‌الممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید. 
 

پل چوبی
 قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازه‌ها، دروازه شمیران بود با خندق‌هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن‌، از پلی چوبی استفاده می‌شد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست‌، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.
 

شمیران
نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است  و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند و همچنین  برخی نیز  معتقدند که‌ یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.
 

گیشا
نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) میباشد.
 

منیریه (در جنوب ولیعصر)
منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌میرزا، یکی از صاحب‌منصبان قاجر، به نام منیر گرفته شده‌است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 7 اردیبهشت1388
پیکر بیژن ترقی شاعر ترانه سرا صبح دوشنبه از مقابل تالار وحدت به سوی قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشییع شد.

به گزارش مهر، مراسم تشییع پیکر بیژن ترقی صبح امروز دوشنبه 7 اردیبهشت با حضورجمعی از هنرمندان عرصه شعر و موسیقی و برخی از مسئولان فرهنگی از جمله معاون هنری وزارت ارشاد و مدیر کل دفتر موسیقی برگزار شد.

در ابتدای این مراسم رحیم معینی کرمانشاهی ترانه سرای پیشکسوت به دعوت مجری برنامه(عباس سجادی) به پشت تریبون رفت وضمن اشاره به سجایای اخلاقی ترقی گفت: هیچ کسی صورت ترقی را بدون خنده ندید .او خیلی خوش اخلاق و بسیار فروتن، بی‌آزار و بی ادعا بود. زمانی که خبر درگذشت او را شنیدم دلم سوخت.

وی سپس با بیان اینکه هنرمندان ضعیف ترین طبقه در این کشور هستند، افزود: از خدا که به ما کلام و سخن داده تا زیبا سخن بگوئیم می خواهم به این طبقه ضعیف و بی‌نصیب ایران که اسمش را هنرمند گذاشته‌اند یک جای پر از گلی را در بهشت نصیب کند.

معینی کرمانشاهی همچنین با اشاره به پیشینه تصنیف‌سرایی در ایران به ماجرای اختلاف ایرج میرزا با عارف پرداخت و گفت: بسیاری از شاعران تصنیف سرایی را به رسمیت نمی‌شناختند اما بهترین آثاری که از خود آنها به جا ماند تصنیف بود .مثلا ایرج میرزا در عارفنامه عارف را به طعنه تصنیف‌سرا خطاب قرار داد،درحالیکه وقتی ایرج فوت کرد بهترین اثری که از او ماند تصنیف امیر جاهد بود.

همایون خرم دیگر سخنران این مراسم تصریح کرد: موسیقی و شعر هنرهایی توامان هستند. اگر شاعر بتواند این دو هنر را توامان در آثارش به کار برد شاعر بی نظیری است و بیژن ترقی از شاعران و ترانه‌سرایان این رده بود. او با احساس، موسیقی را نه با دل بلکه با زبان و صدا زمزمه کرد.

وی افزود: ترقی شوق سازندگی داشت. در این راه اگر ترانه سرایی عاشق نباشد راه بیجا پیموده است . ترانه‌سرایی معشوق ترقی بود . قصیده سرایان و غزل‌سرایان شعرهای زیادی در قالب های دیگر می سرایند اما کمتر شعر آنها ماندگار می‌ِشود ، ولی ترانه‌های ترقی برای همیشه در ذهن مخاطبان این سرزمین ماندگار خواهد بود.

خرم ادامه داد:در اکثر کارهایی که با بیژن داشتم، شاهد بودم که او آنچنان عاشقانه کار می کرد که کارهایش ماندگار شد. او به همین دلیل مانا شده است .ترانه‌های او از دل بر می‌آمد و لاجرم بر دل نیز می‌نشست. بنابراین بنده فکر نمی کنم نام مرگ را بر بیژن ترقی بگذاریم؛ بیژن ترقی تازه بیژن ترقی شده است چرا که تمام هنرمندان که عاشقانه راه پیمودند هر چه از عدم وجود ظاهریشان می‌گذرد بیشتر شناخته می شوند.امثال ترقی‌ها، یاحقی‌ها، تورج نگهبانها، بدیعی‌ها همه بعد از مرگ مراتب خود را پیدا خواهند کرد.

وی عنوان کرد: زبان حال همه ما که خبر درگذشت بیژن ترقی را شنیدم این است " اشک ما هویدا شد".

خرم در ادامه با تجلیل از زحمات همسر زنده‌یاد بیژن ترقی عنوان کرد: همسر هنرمندان یک نقش سازنده‌ در کار هنرمندان دارند و بانو منیژه یزدانمنش این نقش را به خوبی ایفا کرد. ایشان در دوران بیماری ترقی با فداکاری و ایثار تمام از وی پرستاری کردند و جا دارد از این فداکاریهای ایشان تشکر کنم.

ایمانی خوشخو معاون هنری وزیر ارشاد نیز که در این مراسم حضور داشت گفت: هنرمندان ما حق بزرگی بر ادبیات و هنر و موسیقی کشور دارند و چه سخت است ساعاتی که در این مکان ـ که به رسم سنت گذشته محل وداع با هنرمندان است ـ با عزیزانی چون ترقی در آخرین لحظات عروجشان وداعی جانسوز کنیم.

وی افزود: حقیقتا بیژن ترقی حق بزرگی به گردن هنر این سرزمین دارد چرا که او از نسل هنرمندانی بود که حلقه اتصال هنر و ادبیات بودند و مخصوصا فاصله زیادی که میان موسیقی و کلام وجود داشت از بین بردند. اگر امروز موسیقی و کلام را همپای هم می‌بینیم دلیلش این است که استادانی چون ترقی تلاش زیادی برای پیوند این دو کردند. اگر نبود این تلاش ما میان این دو هنر فاصله عمیقی می دیددیم.

ایمانی خوشخو با بیان اینکه آثار ترقی جای خالی او را پر خواهد کرد اظهار داشت: مردم نیز با زمزمه این ترانه‌ها بعد از درگذشت ترقی با او احساس هم نشینی خواهند داشت.

شاهرخ نادری از دوستان بیژن ترقی دیگر سخنران این مراسم ضمن تشریح برنامه‌های مراسم تشییع بیژن ترقی فهرستی از ترانه‌سرایان بزرگ کشور را قرائت کرد.

در ادامه مراسم لقاسم رفعتی با درخواست نادری ترانه "به رهی دیدم برگ خزان" را با سوز و گدازی تمام اجرا کرد.

در این مراسم برخی از اعضای هیئت مدیره خانه موسیقی و همچنین شاعران و هنرمندانی چون فخری ملک پور،داود گنجه ای،نصرالله ناصح پور،صدیق تعریف، تقی ضرابی،عباس تهرانی، بهمن فرمان‌آرا،سهیل محمودی، مظفر شفیعی، خلیل جوادی، جواد لشکری، سالار عقیلی،اسماعیل آذر، فریدون حافظی و... حضور داشتند.

آئین ترحیم و سومین روز درگذشت بیژن ترقی روز چهارشنبه 9 اردیبهشت از ساعت 15:40 تا 17:15 در مسجد جامع شهرک غرب برگزار می‌شود.
 
 
نقل از : www.tabnak.ir

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  |