تبليغاتX
< ایران مرز پر گهر
یکشنبه 27 آبان1386


مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمیدانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت براى این که بتوانى دقیقتر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش سادهاى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله ٤ مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ جوابى نشنید. بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم پاسخى نیامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نیامد. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزیزم شام چى داریم؟ زنش گفت: مگه کرى؟

 براى پنجمین بار میگم: خوراک مرغ

نتیجه اخلاقى:
مشکل ممکن است آنطور که ما همیشه فکر میکنیم در دیگران نباشد و شاید در خود ما باشد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط   | 

چهارشنبه 23 آبان1386

مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن

 

یه سار شروع به خواندن کرد اما مرد نشنید

 

فریاد براورد خدایا با من حرف بزن......اذرخش در اسمان غرید اما مرد اعتنایی نکرد

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت:پس تو کجایی؟؟؟؟ بگذار تو را ببینم....... ستاره ای درخشید اما مرد ندید

مرد فریاد کشید"خدایا یک معجزه به من نشان بده"......کودکی متولد شد و اما مرد باز توجهی نکرد

مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببینم.........از تو خواهش میکنم... پروانه ای روی دست مرد نشست و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد...

 

 

TinyPic
image

 

 

ما خدا را گم میکنیم.........در حالی که او در کنار نفسهای ما جریان دارد.........

خدا اغلب در شادیهای ما سهیم نیست......تا به حال چند بار خوشی هایت را ارام و بی بهانه به او گفته ای؟؟

تا به حال به او گفته ای که چه قدر خوشبختی؟؟؟؟؟ که چه قدر همه چیز خوب است؟؟؟؟ که چه خوب که او هست ؟؟؟

 

 

TinyPic image

 

 

خدا همراه همیشگیه سختی ها و خستگی های ماست

 

 

TinyPic image

 

 

زمانی که خسته و درمانده به طرفش میرویم ،خیال میکنیم تنها زمانی که به خواسته ی خود برسیم او ما را دیده و حس کرده

اما .......... گاهی بی پاسخ گذاشتن برخی از خواسته های ما نشانگر لطف بی اندازه ی او به ماست

 

 

TinyPic image

 

 

خورشید را باور دارم حتی اگر  نتابد

به عشق ایمان دارم حتی اگر ان را حس نکنم

به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد..

(دیوار نوشته ای مربوط به ویرانه های جنگ جهانی)

  

TinyPic image

 

تا خدا هست جایی برای نا امیدی نیست

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

چهارشنبه 23 آبان1386

 

 

Never Lose your Hope
هیچ وقت  امیدت رو از دست نده

 

 

 



If you can look at the sunset and enjoy,
then you still have hope

اگر توانایی این رو داری که به غروب خورشید نگاه کنی

و از اون لذت ببری

پس هنوز امید در تو زنده است  

 

 

 

If you can feel beauty in the colors of a small flower,
then you still have hope

اگرتو  میتونی زیبایی رو در رنگهای یه گل کوچیک حس کنی

پس هنوز امید در تو زنده است

 

 

If you can find pleasure in the movement of a butterfly,
then you still have hope

اگرتو میتونی از پرواز یه پروانه لذت ببری

پس هنوز امید در تو زنده است

 

 

If the smile of a child can still warm your heart,
then you still have hope

اگرلبخند یک کودک هنوز میتونه گرمی بخش قلب تو باشه

  پس هنوز امید در تو زنده است

 

 

If you can see the good in other people,
then you still have hope

اگر میتونی خوبی ها و محسنات  آدم های  دیگه رو ببینی

 پس هنوز امید در تو زنده است

 

 

 

If the rain breaking on a roof top can still lull you to sleep,
then you still have hope

اگر ترنم بارش بارون روی سقف خونه باعث آرامش توموقع  خواب میشه

پس هنوز امید در تو زنده است

 

 

If the sight of a rainbow still makes you stop and stare in wonder,
then you still have hope

اگر منظره ی یه رنگین کمون هنوز باعث میشه که تو بایستی و

به اون با شگفتی چشم بدوزی

 پس هنوز امید در تو زنده است

 

 

 

If you meet new people with a trace of excitement and optimism,
then you still have hope

اگر با هیجان ودید مثبت با  آدم های جدید روبرو میشی

پس هنوز امید در تو زنده است

 

 

 

 

If you give people the benefit of a doubt,
then you still have hope

اگربقیه رو باور داری و بی جهت به اون ها بدبین و شکاک نیستی

پس هنوز امید در تو زنده است

 

 

If you still offer your hand in friendship to others
that have touched your life, then you still have hope

 

اگر هنوز در دوستی با کسانی که در زندگی تو نقشی داشته اند

پیشقدم میشوی

 پس هنوز امید در تو زنده است

 

 

 

If receiving an unexpected card or letter still brings
a pleasant surprise, then you still have hope

اگر دریافت غیر منتظره ی یه کارت یا یه نامه هنوز واسه تو یه

 سورپرایز شیرین و لذت بخش هست

پس هنوز امید در تو زنده است

 

 

If the suffering of others still fills you with pain and frustration,
then you still have hope

اگر غصه و رنج بقیه مردم  هنوز دل تو رو به درد میاره و غمگینت میکنه

 پس هنوز امید در تو زنده است

 

 

If you refuse to let a friendship die, or accept that it must end,
then you still have hope

اگراجازه نمیدی  که یه رابطه دوستی قطع بشه

وقادر به قبول خاتمه یافتن اون نیستی

پس هنوز امید در تو زنده است

 

 

 

If you still buy the ornaments, put up the Christmas tree or cook the turkey,
then you still have hope

اگر هنوز واسه شب عید و تزئین سفره هفت سین (یا درخت کریسمس)

و غدای مخصوص عید خرید میکنی

 پس هنوز امید در تو زنده است

 

 

 

If you still watch love stories or want the endings to be happy,
then you still have hope

اگر هنوز دوست داری فیلم های عاشقانه ببینی و علاقه داری که آخرش هم خوب

و به خوشی تموم بشه

پس هنوز امید در تو زنده است

 

 

 

Hope is such a marvelous thing. It bends, it twists, it sometimes hides,

 but rarely does it break It sustains us when nothing else can .

..It gives us reason to live and continue ,

 

امید چیز شگفت آوریه ..پر از پیچ و خم هست ..حتی ممکنه

 یه وقت هایی (در وجود انسانها) پنهان باشه ... ولی از بین نمیره و با تمام

پیچ و خمی که داره به ندرت   شکسته میشه

 

اون از ما نگهداری میکنه و قدرت تحمل رو زمانی که هیچ کاری از کسی

ساخته نیست به ما میده....

بهانه و دلیلی هست برای  زنده بودن و ادامه دادن

 

 

when we tell ourselves we’d rather give in

در زمانی که دیگه به  خودمون میگیم که بهتره که    تسلیم بشیم:

 

 

Hope puts a smile on our face when the heart cannot manage

امید  لبخند رو به صورتمون میاره زمانی که قلبمون از عهده این کار بر نمیاد

 

 

 

Hope puts our feet on the path when our eyes cannot see it

امید قدمهای ما رو در راهی که پیش گرفتیم استوار میکنه  زمانی که چشمامون

قادر به دیدن راه نیست

  

 

 

Hope moves us to act when our souls are confused of the direction

امید قدرت پیشروی و عمل کردن رو به ما میده وقتی که روح و روان آشفته ای داریم .

 

 

 

Hope is a wonderful thing, something to be cherished and nurtured,

 and something that will refresh us in return

امید چیز شگفت اوری هست.یه.زمانی  ما  باید اون رو در خودمون پرورش بدیم و بارور کنیم

و در عوض در زمانی دیگر اون میتونه نیروی تازه ای رو در ما به وجود بیاره

 

 

 

never lose your hope

هرگز امیدت رو از دست نده

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

چهارشنبه 23 آبان1386

 

دو روز مانده به پايان جهان ، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد. آشفته و عصباني نزد فرشته مرگ رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت ، فرشته سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت ، فرشته سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت ، فرشته سكوت كرد. به پرو پاي فرشته پيچيد ، فرشته سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت ، باز هم فرشته سكوت كرد . دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد ، اين بار فرشته سكوتش را شكست و گفت: بدان كه يك روز ديگر را هم از دست دادي! تنها يك روز ديگر باقيست، بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.

لا به لاي هق هقش گفت: اما با يك روز ?. با يك روز چه كاري ميتوان كرد؟?

فرشته گفت: آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي كه هزار سال زيسته است و آن كه امروزش را درنيابد، هزار سال هم به كارش نميآيد. و آن گاه سهم يك روز زندگي را دردستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن.

او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش ميدرخشيد اما ميترسيد حركت كند، ميترسيد راه برود، نكند قطرهاي از زندگي از لاي انگشتانش بريزد.

قدري ايستاد?.. بعد با خود گفت : وقتي فردايي ندارم ، نگاه داشتن اين زندگي چه فايدهاي دارد، بگذار اين يك مشت زندگي را خرج كنم.

آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سرو رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد ميتواند تا ته دنيا بدود، ميتواند بال بزند، ميتواند پا روي خورشيد بگذارد و ميتواند?..

او در آن يك روز آسمان خراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي به دست نياورد، اما ?.. در همان يك روز روي چمنها خوابيد، كفش دوزكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نميشناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد. عاشق شدو عبور كرد و تمام شد.

او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند: او درگذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط   | 

چهارشنبه 23 آبان1386
دیوارهای دنیا بلند است،ومن گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.به امید آنکه شاید در آن خانه باز شود.گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار. آن طرف حیاط خانه ی خداست. وآن وقت هی در می زنم،در میزنم،و میگویم:"دلم افتاده توی حیاط شما.می شود دلم را پس بدهید..." کسی جوابم را نمی دهد،کسی در را برایم باز نمی کند.اما همیشه،دستی،دلم رامی اندازد آن طرف دیوار.همین. و من این بازی را دوست دارم.همین که دلم پرت می شود ...آن طرف دیوار، آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند،تا دیگر دلم را پس ندهند.تا در را باز کنند و بگویند: بیا خودت دلت را بردار و برو. آن وقت من می روم و دیگر بر نمی گردم
......من این بازی را دوست دارم  

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط   | 

چهارشنبه 16 آبان1386

خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . اين یعنی

 او زنده و سالم کنار من خوابیده است

I am thankful for the husband who snores all night, because

that means he is alive and healthy at home asleep with me

***********************************************

خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است.

 اين يعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند

I am thankful for my teenage daughter who is complaining about washing dishes,

because that means she is at home not on the streets

**************************************

خدا را شکر که مالیات می پردازم. این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیکار نیستم

I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed

**************************************

خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند. این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم

I am thankful for the clothes that fit a little too snag, because

it means I have enough to eat

***************************************

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم. اين يعنی توان سخت كار كردن را دارم

I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because

that means I'm capable of working hard

******************************************

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم. این یعنی من خانه ای دارم

I am thankful for a floor that needs moping and windows that need cleaning, because

it means I have a home

*****************************************

خدا را شکر که باید ریخت و پاش های بعد از مهمانی را جمع کنم .این یعنی من در میان

دوستانم بوده ام .

I am thankful for the mess to clean after a party.because it meanes that i have been

surrounded by friends

*************************************************

خدا را شکر که در جایی دور جای پارک پیدا کرده ام. این یعنی هم توان راه رفتن دارم و

 هم اتومبيلی برای سوار شدن

I am thankful for a parking spot I find at the far end of the parking lot, because it means

I'm capable of walking and that I have been blessed with transportation

**************************************

خدا را شکر که سروصدای همسایه را می شنوم. این یعنی من توان شنیدن دارم

I am thankful for the noise I have to bear from neighbors, because it means that I can hear

*********************************************

خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم

I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear

*******************************************

خدا را شکر که هر روز صبح با صدای زنگ ساعت بیدار می شوم. این یعنی من هنوز زنده ام

I am thankful for the alarm that goes off in the early morning, because it means I'm alive

********************************************

خدا را شکرکه گاهی اوقات بیمار میشوم ...که باعث میشود به خاطر بیاورم که

اکثر اوقات سالم و سلامت هستم

I am thankful for being sick once in a while,because it reminds me that i am healthy

most of the time

***************************************

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیب من را خالی می کند.

این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم

I am thankful for becoming broken on shopping for new year, because

it means I have beloved ones to buy gifts for them

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

شنبه 12 آبان1386
سلام!

امشب با سایه شبانه صحبت می کردیم

خیلی دلخور بود...از دنیا ،از همه چیز

به اوگفتم :

زندگی همچون ضرب آهنگ تند نفسهای دم کرده پشت غبار جاده هاست،

زندگی چون آخر  ِ آرشه که بر سازی نت مینوازد ،پایان ندارد،

زندگی در امروز بودن و فردا را دیدن است،

 با همه دلبستگی هایش،

هر تجربه، چون غبار ،بر خواسته از راه، در پیچ بعدی جاده گم نمی شود،

عشق یعنی دوست داشتن،دوست داشتن یعنی به روز بودن ،

دوست داشتنن در همان شام آخرست

آفرینش میدانی عشق می خواست؟

تنهایی شبها، بی عشق کامل نمی شد

اما بی عشق...

درختان در پاییز عاشق میشن،

واژگان در پی هم عشق می شوند

اما میدانی آخرش با توست

پس به زیبایی آنرا ....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:18 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

سه شنبه 8 آبان1386
درگذشت نا باورانه شاعر عشق..شاعر شور های نسل ما...شاعر ....

قیصر امین پور را به خانواده محترم ایشان

 و جامعه هنری و

 دوست داران ایشان،

 تسلیت عرض مینماییم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

چهارشنبه 2 آبان1386
راهبی در نزدیکی معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش , یک روسپی اقامت داشت . راهب که می دید مردان زیادی به آن خانه رفت و آمد دارند . تصمیم گرفت با او صحبت کند . زن را سرزنش کرد : " تو بسیار گناهکاری . روز وشب به خدا بی احترامی می کنی . چرا دست از این کار نمی کشی ؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی . " زن به شدت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست . همچنین از خدای قادر متعال خواست که راه تازه ای برای امرار معاش به او نشان بدهد .اما راه دیگری برای امرار معاش پیدا نكرد.                                                            
 بعد از یک هفته گرسنگی , دوباره به روسپی گری پرداخت .اما هر بار که بدن خود را به بیگانه ای تسلیم می کرد از درگاه خدا آمرزش می خواست .راهب که از بی تفاوتی زن نسبت به اندرز او خشمگین شده بود فکر کرد : " از حالا تا روز مرگ این گناهکار , می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند . "
 
 
و از آن روز کار دیگری نکرد جز این که زندگی آن روسپی را زیر نظر بگیرد . هر مردی که وارد خانه می شد , راهب ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت .مدتی گذشت . راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت : " این کوه سنگ را می بینی ؟ هر کدام از این سنگها نماینده یکی از گناهان کبیره ای است که انجام داده ای , آن هم بعد از هشدار من . دوباره می گویم : مراقب اعمالت باش ! "
زن به لرزه افتاد , فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است . به خانه برگشت , اشک پشیمانی ریخت و دعا کرد : " پروردگارا, کی رحمت تو مرا از این زندگی مشقت بار آزاد می کند ؟ "خداوند دعایش را پذیرفت . همان روز , فرشته ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت . فرشته به دستور خدا , از خیابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد .
روح روسپی , بی درنگ به بهشت رفت . اما شیاطین , روح راهب را به دوزخ بردند . در راه , راهب دید که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد : "خدایا , این عدالت توست ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام , به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کرده , به بهشت می رود !"
یکی از فرشته ها پاسخ داد :
" تصمیمات خداوند همواره عادلانه است . تو فکر می کردی که عشق خدا فقط یعنی فضولی در رفتار دیگران . هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی , این زن روز وشب دعا می کرد . روح او , پس از گریستن , چنان سبک می شد که توانستیم او را تا بهشت بالا ببریم . اما آن ریگ ها چنان روح تو را سنگین کرده بودند که نتوانستیم تو را بالا ببریم ."
                از کتاب :" پدران . فرزندان . نوه ها " اثر پائولو کوئلیو

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط   | 

سه شنبه 1 آبان1386

اگر سارقان شما را وادار کردند که از کارت عابر بانکتان پول بگیرند شما میتوانید PASSWORD کارتتان را به صورت معکوس (یعنی از آخر به اول) وارد کنید مثلا اگر کلمه عبور شما 1254 میباشد شما عدد 4521 را وارد کنید. با این کار عابر بانک به شما پول میدهد ولی در عین حال دستگاه به صورت خودکار پلیس را در جریان سرقت قرار میدهد. این قابلیتی است که تمام دستگاههای خودپرداز دارند ولی اکثر مردم از آن بی خبرند.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  |