تبليغاتX
< ایران مرز پر گهر
چهارشنبه 28 آذر1386
از تنهایی این تن بی جان من
 تا رسیدن به آماج روز های سپری شده با تو
تنها پلی است در حسرت پرواز.
دستانم خالی در هوا نقش پر زدن شاپرک را دارد
و تو  چه سبک،
در اوج مهربانی قدم بر خیالم می گذاری
بی تو بودن را برای با تو بودن می خواهم
 نه همین فقط مرا بس که این چنین باشم...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:40 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

چهارشنبه 28 آذر1386
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود "لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.

قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت .سگ هم کیسه راگرفت و رفت .

قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .


سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند .


اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره انرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.


اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .
پس از چند خیابان سگ روی پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.


سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.


سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیداری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.


مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.


مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط   | 

سه شنبه 27 آذر1386

نه....
این قرارمون نبود
تو بی خبر بری
من خسته شم که تو..  
بی همسفر بری



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط   | 

سه شنبه 27 آذر1386
نه نه نه
 این هزار مرتبه گفتم نه
 دیگر توان نمانده توانایی
در بند بند من
 از تاب رفته است
 شب با تمام وحشت خود خواب رفته است
و در تمام این شب تاریک
تاریک چون تفاهم من با تو
انسان افسانه مکرر اندوه و رنج را
 تکرار می کند
 گفتی
 امیدهاست
 در نا امید بودن من
 اما
 این ابر تیره را نم باران نبود و نیست
 این ابر تیره را سر باریدن
انسان به جای آب
 هرم سراب سوخته می نوشد
گلهای نو شکفته
 این لاله های سرخ
گل نیست
 خون رسته ز خک است
 باور کن اعتماد
 از قلبهای کال
 بار رحیل بسته
 و مهربانی ما را
 خشم و تنفر افزون
 از یاد برده است
 باورنمی کنی ؟
که حس پک عاطفه در سینه مرده است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط   | 

سه شنبه 27 آذر1386
6017293-lg.jpg

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط   | 

سه شنبه 20 آذر1386

چه روز های سختی

نمی دانم تا به کی ادامه خواهد داشت

و این تن افسرده تا بکی این گونه خواهد ماند

 

نمی دانم در کدام کور سوی ته مانده بینایی قراراست دیده شوم

نمی دانم

فردا چه خواهد شد

من تنهاخواهم بود

تنها خواهم ماند

و تنها خواهم مرد

روز مرگم را هیچ کس بیاد نخواهد آورد

و روز تولدم را

من خواهم رفت به دور ترین نقطه دنیا دور ترین لحظه عمر

من خواهم رفت

این آخرین حرف است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:21 بعد از ظهر  توسط   | 

پنجشنبه 15 آذر1386
يه دوست معمولي وقتي مي آد خونت مث مهمون رفتار ميکنه
يه دوست واقعي  در يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه
 
 
*********************
 
يه دوست معمولي هرگز  گريه تو رو نديده............
يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه.. ....
 
 
 
***********
 
يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه ....
يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره.
 
 
*******************
 
 یه دوست معمولي يه شيشه نوشيدني واسه مهمونيت مي آره .
يه دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه
 
 
 
*************
يه دوست معمولي متنفره از اين که  وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني ..
يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که  زنگ نمي زني؟
 
*****************
 
يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني
يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلاتتو حل کنه
 
 
*******************
 
 
يه دوست معمولي وقتي بينتون بحثي ميشه  دوستي رو تموم شده ميدونه
يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعوا هم زنگ ميزنه
 
*****************
 
يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره...
يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني
******************
 
..وقتي هيچ کاري ديگه از دستت ساخته نيست(مستاصل شدي) همه چيزو به
 
خدا بسپار......

 
 
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

پنجشنبه 15 آذر1386
هفته گذشته به مناسبت نزدیک شدن روز جهانی مبارزه با ایدز جلسه ای بود که خانمی از مسئولان بهداشتی در آن سخن می گفت. همراه خود دو خانم محترم جوان را آورده بود که مبتلا به ایدز بودند. هر دوی آن ها هم در زندگی شرافتمندانه خود ایدز را از همسر خود گرفته بودند. هر دو دارای فرزند بودند که بعد از فهمیدن ایدز در همسران خود متوجه شده بودند که یکی از فرزندان معصومشان نیز به این مرض مبتلا هستند. از دردهای زندگی خود و از اخراج فرزندانشان از مدرسه می گفتند. اولین بار افرادی را می دیدم که خود از این مرض رنج میبردند. دیدنشان خیلی دردناک بود. روزانه بر اساس آمار حدود ۶ هزار و خرده ای از مردم جهان به این مرض مبتلا می شوند. آن خانم های قربانی ایدز مهم ترین حرفشان آموزش همگانی بود. می گفتند همه جا در جلسات شرکت می کنیم و می خواهیم خانواده ها و مراکز آموزشی در این موارد به جوانان آموزش دهند. در جمهوری اسلامی و به خصوص در سال های اخیر در مواردی مثل زندان ها جلوگیری خوبی از رشد این مرض خانمان سوز شده است اما اصلی ترین مسأله در جمهوری اسلامی آموزش به جوانان به خصوص در تماس های جنسی است. همان خانم می گفت که آموزش مسائل زندگی به خصوص در حوزه مسائل جنسی حتی در دبیرستانهای دخترانه و توسط معلمان زن به بهانه مسائل شرعی و حفظ حیا و عفت در سال های اخیر بسیار محدود شده است؛ در حالی که شرع نجات جان انسان ها را مهم ترین مسأله می داند. در آموزه های دینی هست که اگر کسی یک فرد را از خطر مرگ نجات دهد، گویا همه بشریت را نجات داده است. وظیفه همه شرع مداران این است که در جامعه جوان ایران از هر راه ممکن جلو گسترش این مرض کشنده را بگیرند. بالاترین مرحله عفت این است که جوانان آموزش های لازم را برای آشنا شدن با خطرات مرض های خانمان سوز و از جمله خطرات آمیزش های جنسی بدانند. با پاک کردن صورت مسأله، مشکل جامعه جوان ما حل نمیشود.

نقل از سایت وب نوشتها

http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146309135

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

پنجشنبه 15 آذر1386
آورده اند که در شهری مردمی خشن زندگی میکردند. زن گناهکاری وارد شهر شد. مردم به سمت او سنگ پرتاب کردند. پیام آوری از سوی مرد خدا پیامی خواند: هر کس گناه نکرده است سنگ پرتاب کند. اهالی شهر به فکر فرو رفته، از عمل خود پشیمان شده، سنگ ها را جمع کرده و عطوفت پیشه کردند. آن زن شاکر به خاطر رحم خداوند، دست از گناه برداشت.

نقل از سایت وب نوشتها

http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146309133

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 12 آذر1386
مطلبی بسيار جالب به همت دكتر شهرام علا»
فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را كه غير قابل تصور است، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را يك سال در نظر بگيريم!


در اينصورت كره زمين مانند فردی 46 ساله خواهد بود!


هيچ اطلاعي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و در باره‌ي سال‌هاي مياني زندگي او نيز اطلاعات كم و بيش پراكنده‌اي داريم!

اما اين را مي‌دانيم كه در سن 42 سالگي، گياهان و جنگل‌ها پديدار شده و شروع به رشد و نمو كرده‌اند. اثري از دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه تا همين يكسال پيش نبود! يعني زمين آن‌ها را در سن 45 سالگي به چشم خود ديد و تقريبا 8 ماه پيش پستانداران را به دنيا آورد.

در اوايل هفته‌ي پيش ميمون‌هاي آدم‌نما به آدم‌هاي ميمون‌نما تبديل شدند! و آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت.

انسان جديد فقط حدود 4 ساعت روي زمين بوده و طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي را كشف كرده است !!!


بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نمي‌گذرد و...
حال ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائي بر سر اين بيچاره‌ي 46 ساله آورده است‌!!!
او طي 40 دقيقه‌ي بيولوژيكي، از اين بهشت يك آشغالداني كامل ساخته است.
او خودش را به نسبت‌هاي سرسام‌آوري زياد كرده، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است!سوخت‌هاي اين سياره را مال خود كرده و همه را به يغما برده است!

و الان مثل كودكي معصوم و بي تقصير! ايستاده و به اين حمله‌ي برق آسا نگاه مي‌كند!!!!!!

حالا دیدید که من از سیمرغ زرنگترم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط   | 

یکشنبه 11 آذر1386
سلام سلام سلام

روز های پاییزی بارانی شما خوش

این آقای سیمرغ که دیگه مطلب نمی گذاره خیلی تنبل شده (البته این چیزه جدیدی نیست بیشتر آقایون تنبلند و کارهارو می ندازن رو دوش خانمها )

چه می کنید با هوای سردو بارون و ...

قدر این رزوها رو بدونید امیدوارم زمستون امسال طولانی باشه

به قول اخوان عزیزم این شاعر همیشه زنده در ذهنم

که می فرمایند :

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط   | 

یکشنبه 4 آذر1386

 

آسایش دوگیتی تفسیر این دو حرف است

 

                        با دوستـــــان مروت با دشمنـــان مدارا

 

حضرت حافظ

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط   |