تبليغاتX
< ایران مرز پر گهر
یکشنبه 30 تیر1387
خسرو شكيبايي پس از سال‌ها نقش‌آفريني در سينماي ايران، امروز جمعه، 28 تير، در سن 64سالگي بر اثر سكته قلبي در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت.‌

به گزارش ايسنا، اين بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ايران كه سال‌ها با حميد هامون در فيلم «هامون» داريوش مهرجويي باورش كرديم و به خاطر اين فيلم، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد را در هشتمين دوره جشنواره فجر گرفت، سال‌ها بعد به خاطر فيلم «كيميا»ي احمدرضا درويش، دوباره اين سيمرغ را به خانه برد. او سومين سيمرغ خود را هم را براي بازي در نقش عادل مشرقي فيلم «سالاد فصل» فريدون جيراني گرفت. از آخرين افتخارات شكيبايي هم ديپلم افتخار براي فيلم «اتوبوس شب» كيومرث پوراحمد بود.

خسرو شكيبايي كه خاطره‌ بازي‌اش را در فيلم‌هاي «كاغذ بي‌خط»‏، «يك‌بار براي هميشه» و مجموعه‌هاي تلويزيوني «مدرس»، «روزي روزگاري» و‏‏ «خانه سبز» از ياد نبرده‌ايم، كمتر اهل گفت‌وگو و مصاحبه بود و با بيان صميمانه‌اش از خبرنگاران مي‌خواست كه از او توقع مصاحبه نداشته باشند و دلگير هم نشوند.

او با بازي در نقش كوتاهي در فيلم «خط قرمز» (مسعود كيميايي، 1361) اولين حضورش را در سينما رقم زد و با «هامون» در خاطره‌ها ماندگار شد.

شكيبايي در حدود 40 فيلم سينمايي حضور داشته است؛ فيلم‌هايي همچون: «پري»، «رابطه»، «سايه به سايه»، «درد مشترك» و «خواهران غريب» و با فيلم‌سازان شاخصي چون داريوش مهرجويي، ناصر تقوايي و مسعود كيميايي همكاري داشت.

آخرين نقش‌آفريني اين هنرمند در فيلم تلويزيوني «پيوند» سعيد عالم‌زاده و آخرين نمايش فيلمش، «آشيانه‌اي براي زندگي» حميد طالقاني بود كه به مناسبت روز پدر از تلويزيون پخش شد.

شكيبايي متولد سال 1323 در تهران، فارغ‌التحصيل بازيگري از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. در زندگينامه او به اين موارد اشاره شده است: علاقه به كشتي كج و شركت در چند مسابقه آماتوري و غيرحرفه‌اي (1340)، عضو گروه نمايشي توسكا و بازي در نمايش پنجه عدالت، گوينده فيلم در استوديو شهاب (49-1347)، فعاليت در تئاتر (1354) و انتشار چند نوار از شعرهاي شاعران معاصر.

از نمايش‌هاي او هستند: پنجه عدالت، زير گذر لوطي صالح، تراژدي كسري، هنگامه شيرين وصال، بليت تئاتر، پنجه به دست آوردن، صيادان، با خشم به ياد آر، بازرس، سنگ و سرنا، همه پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم.

از فيلم‌ها، نمايش‌ها و مجموعه‌هاي تلويزيوني‌اش هم به اين موارد مي‌توان اشاره كرد: زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه،‌كتيبه، سمك عيار، لحظه، ‌كوچك جنگلي، مدرس، تهران 53، روزي روزگاري، ميثاق خون، خانه سبز، ميراث مشترك (گوينده گفتار متن)، کاکتوس، در كنار هم، پهلوانان نمي‌ميرند و سرزمين سبز.

اما فيلم‌شناسي خسرو شكيبايي به اين شرح است: خط قرمز، دادشاه، صاعقه، دزد و نويسنده، رابطه، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جست‌وجو در جزيره، بانو، پرواز را به خاطر بسپار، سارا، يك بار براي هميشه، بلوف، پري، درد مشترك، لژيون، كيميا، عاشقانه، خواهران غريب، سايه به سايه، سرزمين خورشيد، رواني، زندگي، ‌ميكس، كاغذ بي‌خط، دختري به نام تندر، مزاحم، صبحانه‌اي براي دو نفر و اتوبوس شب.
   
پیکر زنده‌یاد شکیبایی از مقابل تالار وحدت تشییع می‌شود
پيکر زنده‌ياد خسرو شکيبايي صبح روز يکشنبه 30 تيرماه از مقابل تالار وحدت به سمت بهشت زهرا (س) تشييع مي‌شود.

امين تارخ سخنگوي هيأت مديره خانه سينما ضمن اعلام اين خبر به خبرگزاري مهر گفت: از آنجا که زنده‌ياد شکيبايي هنرمندي مردمي و بسيار محبوب بود و ما پيش‌بيني مي‌کنيم جمع زيادي از مردم در مراسم وداع با پيکر او حضور داشته باشند، محوطه مقابل تالار وحدت را براي مراسم تشييع انتخاب کرديم.

وي در ادامه افزود: چون ما قصد داريم حتي‌الامکان تمام هنرمندان و دوستداران مرحوم شکيبايي در مراسم تشييع پيکر او شرکت کنند، اين مراسم را ساعت 9 صبح روز يکشنبه سي‌ام تير مقابل تالار وحدت برگزار مي‌کنيم. جزئيات بيشتر مراسم هم متعاقبا اعلام خواهد شد و به اطلاع عموم مي‌رسد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

شنبه 29 تیر1387
این نوشته را با سلام به همه دردمندان و از استاد رنجیده های دنیا مینویسم!

استاد عزیز که سوادی به حمد الله نداری و با طراحی سوالات سخت در پی حال گیری از دانشجوهستی...بدان که دست بالا دست بسیار است...البته از تویی که خود این عقده های دوران دانشجوییت را بیرون می ریزی زیاد جای شگفتی نیست...حس من به تو ،حال ترحم انگیز ترین موجودی است  که تا به حال دیدم!!!!

اصولا استادانی که از نظر علمی پر هستند و خوب درس میدن و احیاناْ اگر جزوه محترم رو از دستشون بگیری نمی میرن!  ...سوالات به مراتب آسان تری می دهند...چون قصد خود نمایی ندارند.

اما با یک ترم روانشناسی در دانشگاه که خوندیم...خوب تونستم این استادان عزیز را بشناسم....

اینم یک نوشته به تلخی یک درس که مانده واسه یک دانشجوی ترم آخری که با مرحمت استاد برنامه من زرشک شد!

اما استاد بدان که در روزی گذر پوست به دباغ خانه می افتد و آن روز دیر نیست

اینم تهدید نیست!بلکه حرفی عاشقانه بود!!!!!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

سه شنبه 18 تیر1387

نووستی: پژوهشگران آلمانی بدین نتیجه رسیده اند که حافظه را می توان طی 6 دقیقه به کمک خواب کوتاه مدت تقویت کرد. طبق این پژوهش ها حتی کوتاهترین خواب می تواند بطور قابل توجهی حافظه انسان را تقویت کند.

باید یادآور کرد که پیشتر گفته می شود بهبود حافظه تنها پس از استراحت طولانی ممکن است.

اما پژوهش های انجام شده توسط گروهی از دانشمندان دانشگاه دوسلدورف عکس این را نشان می دهد. بلطف این تحقیق معلوم شد که حتی "خاموشی" 6 دقیقه ای کمک می کند که بسیار بهتر واژه های جدید را بخاطر سپرد.

نتیجه آزمایش های انجام شده توسط دانشمندان که در مجله New Scientist منتشر شد، مغایر با پژوهش های قبلی دانشمندان انگلیسی است که تایید می کردند بخاطر سپاری دست کم پس از 20 دقیقه اول خواب فعال می شود.

در آزمایش آلمانی، گروهی از دانش آموزان شرکت داشتند که از آنها خواسته شد مجموعه ای از واژه ها را حفظ کنند و پس از آن به آنها یک ساعت استراحت دادند. طی این مدت به نیمی از آنها اجازه دادند که تنها 6 دقیقه بخوابند و به نیمی دیگر اصلاً اجازه خواب ندادند. نیمه اول دانش آموزان پس از بیدار شدن نتایج بهتری به نسبت آنانی که نخوابیده بودند، در آزمون نشان دادند.

دکتر "اولاف لال" پژوهشگر ارشد معتقد است که دلیل چنین چیزی در این است که لحظه بخواب رفتن، پروسه هایی مشخص را در مغز بر میانگیزد که ادامه می یابند، بدون توجه به این که چقدر پیش از آن فرد بیدار بوده است. این برای اولین بار ثابت می کند که حتی کوتاهترین خواب نیز حافظه را بهتر می کند.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

شنبه 15 تیر1387
تخت جمشيد، پر بازديدکننده‌ترين بناي ايران

نام محلي پايتخت داريوش بزرگ است؛ که از لحاظ وسعت، عظمت و شکوه، مهمترين مجموعه باستاني هخامنشي در ايران است.

اين مجموعه بي‌نظير در دامنه کوه رحمت (کوه مهر)، در مقابل جلگه مرودشت و 55 کيلومتري شمال شرقي شيراز قرار دارد. يونانيان و به تبع آنها اروپاييان، گاهي آن را «پرسه پليس»، «پرسَپُليس» يا «پرسپوليس» (persepolis) مي‌خوانند.

اما نام تاريخي آن که در کتيبه‌هاي کاخ‌ها ثبت شده، پارسَه (parsa) به معناي شهر مردمان پارسي است.

آثار تاريخي به جاي مانده در آن، از باشكوه‌ترين مجموعه‌هاي تاريخ ايران و جهان است. اين بنا در زمان داريوش اول از پادشاهان هخامنشي در سال 518 قبل از ميلاد به قصد ايجاد پايتختي آييني در جلگه مرودشت، بر دامنه كوه مقدس رحمت (كوه مهر) بنيان نهاده شد و ساخت آن جمعا حدود 120 سال به طول انجاميد.

مجموعه تخت جمشيد به وسعتي حدود 135000 متر مربع و تماما از سنگ ساخته شده است.

در ميان سنگها از هيچ گونه ملاتي استفاده نشده اما در بعضي نقاط، سنگها را با بست‌هاي آهني به نام دم چلچله‌اي به هم اتصال داده‌اند و از چفت‌هايي سربي استفاده کرده‌اند.

مجموعه تخت جمشيد شامل هفت كاخ (تالار)، نقوش برجسته، پلكان‌ها،‌ ستون‌ها، ‌و دو آرامگاه سنگي است.

جمعا بيش از سه هزار نقش برجسته در ساختمان‌ها و مقبره‌هاي تخت جمشيد وجود دارد كه به طرز خارق العاده‌اي هماهنگ است.

در قسمت بالاي تخت جمشيد، در دامنه كوه رحمت، دو آرامگاه وجود دارد كه آرامگاه اردشير دوم و اردشير سوم است.

تخت جمشيد حدود دويست سال محل سكونت شاهان هخامنشي بوده تا اينکه در 330 پ.م. اسكندر مقدوني (که ايرانيان او را گجسته، بنفرين، پليد و ديو خو ناميده‌اند) آن را سوزاند.

تاريخ نگاران در مورد علت اين آتش‌سوزي اتفاق راي ندارند. عده‌اي آن را ناشي از يک حادثه غير عمدي مي‌دانند، عده‌اي دليلش را آتش زدن آن به دست اسکندر ديو خو به تلافي ويراني شهر آتن (و معبد آرتيميس در آن) به دست خشايارشا مي‌دانند.

البته نظرات ديگري نيز در اين مطرح است؛ براي مثال برخي بر اين باورند که نابودي تخت جمشيد به دست اسکندر مقدوني روي نداده و حتي بر اين باورند که پاي اسکندر مقدوني هيچگاه به اين منطقه نرسيده است.

از آنچه امروز از تخت جمشيد بر جاي مانده، تنها مي‌توان تصوير مبهمي از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد.  

با اين همه مي‌توان به مدد يک نقشه تاريخي که جزئيات معماري ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکي بهره‌گيري از قوه تخيل، به اهميت و بزرگي اين کاخها پي برد.

نکته‌اي که سخت غير قابل باور مي‌نمايد، اين واقعيت است که بخش‌‌هايي از اين مجموعه عظيم و ارزشمند، هزاران سال زير خاک مدفون بوده تا اينکه در حدود 70 سال قبل کشف شد.

 
 
 
آثاري از حکاکي کاوشگران فرانسوي بر يکي از ديوارهاي تخت جمشيد در قرن 19 ميلادي
 
نقل از سایت تابناک:

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

یکشنبه 9 تیر1387
جايزه بزرگ منتقدان روسيه به فيلم «به‌همين سادگي» ساخته «رضا ميركريمي» تعلق گرفت. 
  
به گزارش فارس، اين جايزه كه يكي از اصلي‌ترين جوايز جشنواره فيلم مسكو است، به خاطر نمايش پيچيده عواطف انساني در يك قصه ميني‌ماليستي و ساده، به فيلم «به‌همين سادگي» تعلق گرفت.

بنا بر اين گزارش، جايزه «فيل سياه و سفيد» از طرف مجمع منتقدان فدراسيون‌هاي روسيه به فيلم «به‌همين سادگي» تعلق گرفته و اين فيلم بيشترين امتياز را از سوي منتقدان دريافت كرده است.
اين جايزه تاثير بسياري در اهداي جوايز اصلي جشنواره دارد كه قرار است امشب طي مراسمي اهدا شود.
سیمرغ:
آقای میرکریمی عزیز بازهم به شما تبریک میگم .انشا الله همچنان موفق باشید.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 7 تیر1387

سیمرغ:نوشته های پیش روی شمادوست عزیز که در این رویه مشاهده میکنید گزارش شب سوم از کنسرت استاد شجریان است که توسط فرحناز نازنین تهیه شده و ایشان مثل گذشته لطف داشته و اجازه دادند بر سایت من نیز قرار گیرد.

چند ماه است که انتظار می‌کشی. چند ماه است که می‌دانی استاد بیمار هستند و خبرهای سلامتی‌شان را لحظه به لحظه دنبال می‌کنی. بعد یک‌باره از آلبوم جدید، خبری می‌شنوی و می‌فهمی که استاد با گروه جدیدی به صحنه خواهد آمد. شب به شب اخبار کنسرت آمریکا و کانادا را پیگیری می‌کنی. «مرغ سحر»های جدید استاد را از اینترنت می‌گیری و... ناگهان خبری میخ‌کوبت می‌کند: کنسرت استاد شجریان، پایان بهار و آغاز تابستان برگزار خواهد شد. با تلاشی که برای دیگران غیرقابل درک و گه‌گاه خنده‌آور است، بلیت می‌گیری و پرداخت می‌کنی و چشمت به جمال دل‌خواهش روشن می‌شود.

روز موعود فرا می‌رسد. از ترافیک خفقان‌آوری که می‌گفتند و انتظارش را داری، خبری نیست. روند آمد و شد اتومبیل‌ها معقول است. دم در مطمئن می‌شوند که شنونده‌ی خوبی هستی و دوربین ـ و بعضاً بمب و اسلحه ـ همراهت نیست. می‌روی داخل سالن و می‌نشینی سرجایت. در حال و هوای خودت نشسته‌ای که صدای دست‌ها از بالکن به گوش می‌رسد. آنها زودتر استاد را می‌بینند. استاد موسیقی اصیل ایرانی پای بر صحنه می‌نهد. جمعیت هلهله سر داده‌اند و صدای کف‌ها به اوج می‌رسد. خسرو آواز ایران بر اریکه‌اش جلوس می‌کند. (نگاهت به‌دنبال کسی می‌گردد که عادت کرده‌ای همیشه پس از استاد ببینی‌اش. «همایون شجریان» که این‌بار با پدر نیست.)

نواختن شروع می‌شود... صدای غالب سنتور است که بیداد می‌کند. با خودت می‌گویی خدا کند موبایل‌ها را خاموش کرده باشند تا مانند شب‌های گذشته نیازی به تذکر استاد نباشد. ناگهان نوازنده‌ها از نواختن می‌ایستند. استاد با «درخشانی» صحبت می‌کند و منتظر هستی که تذکر را بشنوی و دل‌دل می‌زنی که استاد عصبانی نشود. اما با لبخند زیبای استاد همه‌چیز از نو آغاز می‌شود.

نوازنده‌ها یک‌دست هستند. هماهنگی و نواختن‌شان در اوج است. نه مثل شب‌های پیش صدای ناهنجار میکروفن‌ها گوش‌ات را می‌آزرد و نه صدای نوازنده‌ای خارج از ریتم گروه است. چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست... استاد تا نیمی از ساز و آواز را با سنتور می‌رود. تصنیف «چشم یاری» را می‌خواند و صدایش را به اوج می‌کشاند. دیگر بار باز می‌گردد و از شعر پیشین، ابیات باقی‌مانده را با همراهی عود می‌خواند. کمانچه و قیچک‌ها هماهنگ و مسلط، استاد را همراهی می‌کنند.

تک‌نوازی نی شاهو عندلیبی را می‌شنوی، بی‌اختیار زمان و مکان فراموشت می‌شود. انگار در صحنه کسی جز او و استاد نمی‌ماند. تصنیف «بادصبا» را انگار سال‌هاست شنیده‌ای. آن‌قدر خوب خوانده می‌شود که مات و زل‌زده به سن می‌مانی. باورت نمی‌شود که شعری با این ترتیب قوافی و وزن را بشود به این صلابت اجرا کرد.

در آواز «شوشتری»، سازهای کوبه‌ای جان تازه‌ای می‌گیرند ؛ اما مانده است تا نوای دف «رضایی‌نیا» به وجدت آورد. تار درخشانی، استاد را به تنهایی همراهی می‌کند. آن‌قدر گروه را هماهنگ می‌یابی که بی‌نظیر است. ساز و آواز را کمانچه‌ی «سینا جهان‌آبادی» همراهی می‌کند تا برسد به:
کاشکی خاک بودمی در راه / تا مگر سایه بر من افکندی
چه کند بنده‌ای که از دل و جان / نکند خدمت خداوندی

صدای استاد اوج می‌گیرد. دلت می‌لزرد که صدایش بگیرد ؛ اما اوج استاد، بر اوج است. صدای دف بلند و بلندتر می‌شود. بلندت می‌کند و می‌بردت به آسمان. «مولانا» هست و شعرش و نوای استاد. نیامده صدای دف تو را به سماع می‌خواند! رندان سلامت می‌کنند، جان را غلامت می‌کنند / مستی ز جامت می‌کنند، مستان سلامت می‌کنند... کل گروه نیم‌مصراع آخر را همخوانی می‌کنند و برای نخستین بار صدای «مژگان شجریان» را هم می‌شنوی که به‌دلیل تُن زنانه‌اش به‌راحتی قابل تشخیص است و خوب هم می‌خواند.

تنفس ٣۵ دقیقه‌ای، سالن را خالی می‌کند. استاد امیرخانی را می‌بینی. هنرپیشه‌ها و مجسمه‌سازها و نقاش‌ها. از خواننده‌ها «مختاباد» را می‌بینی که در کنار همسرش می‌ایستد و عکس می‌اندازد. نوازندگان گروه پیشین استاد پیش چشمت می‌آیند که تک‌تک و دوتا دوتا در آمد و شدند. خانواده‌ی نزدیک او را می‌بینی که به پشت صحنه می‌روند و می‌آیند و...

قسمت دوم با ساز مجید درخشانی آغاز می‌شود. «شور»ش امشب همراهش هست! می‌زند و پای بر زمین می‌کوبد و پروازت می‌دهد. در آستین مرقع پیاله پنهان کن... صدای استاد کمی می‌گیرد اما تکنیک‌های آوازی‌اش به یاری‌اش می‌شتابند! باز هم تک‌نوازی نی، کوتاه و اثرگذار.

با تصنیف «پیام نسیم» شجریان را بر فراز قله‌های تصنیف فارسی می‌بینی. آن‌قدر قدرت دارد که انگار میکروفن شیءِ بیکاری بیش نیست! در میانه‌ی شعر، پایین می‌خواند. آن‌قدر پایین که تنها از حنجره‌ی شجریان بزرگ بر می‌آید و به‌یاد «هر دمی چون نی/ از دل نالان/ شکوه‌ها دارم...» می‌افتی. تک‌نوازی سنتور هست و کمانچه و...

استاد اما به یک‌باره صدایش در اوج همراهی‌اش نمی‌کند! مکثی می‌کند و دوباره می‌خواند. نگاه نگران گروه را می‌بینی که بر استاد خیره می‌ماند. اما تکرار می‌کند و تکرارش آن‌چنان بالاست که اگر نبودی و اجرای زنده هم نبود، مطمئن می‌شدی که خودت اشتباه کرده‌ای. فکر می‌کنی واقعاً استاد در آستانه‌ی هفتاد سالگی است؟ آیا این‌چنین اوجی برای کسی که به‌تازگی جراحی ریه کرده، امکان‌پذیر است؟! اوج‌گیری استاد تو را به سال‌های سال خواندنش، مژده می‌دهد.

سرمست از صدای سازها، «آواز مثنوی» را می‌شنوی. بیش از بیست نفر از مسئولین و دل‌آوازی‌ها را می‌بینی که می‌آیند و سر جاهاشان می‌ایستند (البته برخی هم می‌نشینند!).
برنامه تمام می‌شود، خودت را آماده می‌کنی که مثل دیگر کنسرت‌های استاد، ده دقیقه‌ی تمام دست بزنی و درخواست کنی تا سیمرغ آواز ایران برایت «مرغ سحر» بخواند. استاد اما این‌بار انگار خودش خواهان سر دادن ناله است. می‌دانی که از اوج‌خوانی خبری نیست ؛ اما غم صدای استاد همه‌چیز را از یادت می‌برد. بیش از سه هزار نفر همراه استاد، دخترش و گروهش می‌خوانند:
ای خدا! ای فلک! ای طبیعت!
شام تاریک ما را سحر کن...

بیرون می‌آیی. هر که را می‌بینی نظری دارد. آنهایی که دو شب پیش، کنسرت بوده‌اند امشب را بسیار متفاوت می‌دانند. شور و حال استاد برای امشب چیز دیگری بود. حتی نسبت به پارسال. حتی با اینکه همایونِ استاد نبود و از همخوانی‌های دل‌خواهشان هم خبری نه.

هنوز بر آسمان گام می‌نهی...
هنوز آوای آسمان در گوشت طنین‌انداز است و
هنوز
سرمست ساز ماهتاب اول تیرماه هستی.

در حاشیه

١. لباس اعضای گروه، شاد و ناهماهنگ بود. همان لباس‌های پیشین نبود ؛ اما چندان تفاوتی هم نداشت!
٢. مژگان شجریان با همه‌ی محدودیت‌هایی که داشت، لباس جالب‌توجهی پوشیده بود. خانم گیتی حسابی (طراح لباس) فقط در این زمینه سلیقه به خرج داده بودند!
٣. آقایان حمیدرضا نوربخش و داریوش پیرنیاکان هم در سالن حضور داشتند.
٤. فیلم‌بردای صورت می‌گرفت و مانیتورها برای اولین بار پخش نسبتاً خوبی داشتند.
۵. چند عکاس هم دیده می‌شدند.
۶. هوای سالن هم نه گرم و نه سرد بود. حداقل در همکف این‌گونه بود.
۷. آرامش مژگان شجریان خیره‌کننده بود.

و بالاخره اینکه جای همایون شجریان در این کنسرت، خیلی خالی بود.

پوزش نامه!

سیمرغ:مطلبی را دوست عزیز-فرحناز- اشاره فرمودند که به حق بود و میبایست این جانب از وبلاگ وزین "همایون شجریان" و آقای سلطاندوست که برای نخستین بار این نوشته را وارد این دنیای مجازی کردند، یادی میکردم که انشا الله با این پی نوشت که اخیرا آنا اضافه کردم جبران شود.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 7 تیر1387
سیمرغ: گویی نگار گری دست خالق، جولانگاهیست بر پرواز خیال بشر: از عرش بر فرش 

شاید کم لطفیست اینگونه بر خاکش کنیم،میبایست بال پرواز سیمرغ را به آن داد تا  بپیماید این فاصله های بی بدیل از پیدایش را 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نقل از سایت : www.tabnak.ir
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:29 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  |