تبليغاتX
< ایران مرز پر گهر
پنجشنبه 23 آبان1387
بستر آرزوهایم، چون شب سیاه است،

و به بلندای گیسوان یلدا.

من آویخته ام دل کوچکم را در

گذر گاه حس عاشقی.

لیک تو میکشی بر کاغد این نگاه تلخت را

ناباورانه.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 20 آبان1387
پرستار بیمارستان قائم کرج از بهبود حال عمومی نیکو خردمند خبر داد.

مریم حسن زاده در گفتگو با خبرنگار مهر در کرج اظهار داشت: در حال حاضر خانم خردمند در بخش سی سی یو تحت نظر است و دارو مصرف می کند.

وی ادامه داد: البته این هنرمند هنوز هم گاهی گرفتار درد قلب و تنگی نفس می شود که امیدواریم به لطف خداوند و تلاش پزشکان و پرستاران مربوطه این مشکل نیز حل شود.

این پرستار بخش پست سی سی یو بیمارستان قائم افزود: از زمان بستری ایشان در بیمارستان در زمان شیفتهای من شاهد حضور هنرمندی به عنوان ملاقات کننده خانم خردمند نبوده ام.

نیکو خردمند اواخر مهرماه به علت مشکل قلبی در بیمارستان قائم کرج بستری شد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

یکشنبه 19 آبان1387


چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند
موج‌های پريشان تو را می‌شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ريگ‌های بيابان تو را می‌شناسند

نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

هم تو گل‌های اين باغ را می‌شناسی
هم تمام شهيدان تو را می‌شناسند

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

بوی توحيد مشروط بر بودن توست
ای که آيات قرآن تو را می‌شناسند

گرچه روی از همه خلق پوشيده داری
آی پيدای پنهان تو را می‌شناسند

اينک ای خوب، فصل غريبی سر آمد
چون تمام غريبان تو را می‌شناسند

کاش من هم عبور تو را ديده بودم
کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند


قیصر امین پور

نقل از سایت وب نوشته ها:

http://www.webneveshteha.com/

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 17 آبان1387
نیکو خردمند هنرمند سینما، تئاتر و تلویزیون در بیمارستان قائم کرج بستری است.

به گزارش شبکه خبر، عموچی یکی از مسئولین بیمارستان گفت نیکو خردمند چهار روز است به علت بیماری مفاصل و اختلالات گوارشی در بخش C.C.U این بیمارستان بستری شده است و اکنون در هوشیاری بسر می‌برد.

نیكو خردمند از سال 1337 فعالیت هنری خود را در رادیو و دوبله آغاز و در چندین مجموعه های تلویزیونی از جمله "دزدان مادر بزرگ"، "آوای فاخته" و فیلم های سینمایی مانند "چند می گیری گریه كنی" و "ازدواج غیابی" نقش آفرینی کرده است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

یکشنبه 12 آبان1387

روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت  . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه  پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد.

زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد


 

واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.

اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.

روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت :

" من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره  خواهم شد !"

بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :

" من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟"

زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد.

ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود  نزد زن سوم رفت و گفت :

" من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"

زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد.

مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :

" تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟"

زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد.

در همین حین صدایی او را به خود آورد :

" من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش  کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."

 

در حقیقت همه ما چهار زن داریم !

الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند.

ب: زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.

ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.

د: زن اول که روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:42 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 10 آبان1387
مهدي اميني بازيگر قديمي تئاتر ايران شامگاه گذشته ـ 9 آبان ماه ـ براثر عارضه‌ي مغزي درگذشت.

فرزند اين بازيگر با اعلام اين خبر گفت: مهدي اميني شب گذشته بر اثر ضربه‌ مغزي در سن 88 سالگي درگذشت و با پيشنهاد عزت‌الله انتظامي به دنبال دفن پيكر پدرم در قطعه هنرمندان بوديم اما منصرف شديم و ساعت 9 صبح فردا ـ 11 آبان ماه ـ بعد از تشيع از بيمارستان جم در بهشت زهرا خاكسپاري انجام خواهد شد.

عزت‌الله انتظامي از همكاران اميني در گفت‌وگو با ايسنا با ابراز تاسف از درگذشت اين بازيگر گفت: مهدي اميني از اولين شاگردان هنرستان هنرپيشگي بود و در تئاتر سعدي و فردوسي با هم همبازي بوديم كه البته من نقش‌هاي كوتاهي را در كنار او بازي مي‌كردم.

وي افزود: او در زمينه ترجمه به خصوص نمايش‌هاي فرانسوي تبحر زيادي داشت و تا سال 1332 در حرفه‌ي بازيگري و ترجمه فعال بود كه خود را بازنشسته كرد.

انتظامي ادامه داد: در خانه تئاتر قصد داشتيم مراسم تجليلي براي او برگزار كنيم و حتي به صورت تلفني هم با او صحبت كرده بودم اما به سرانجام نرسيد.
نقل از:www.tabnak.ir

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

پنجشنبه 9 آبان1387
می رباید از لب و می برد،

تاب رفتن را این،

سکوت،

شادی را،

بس که من در پیچ این کوچه

خم بر پشت ناتوان،

روزگار خود به سر بردم. 

بی تو،

گذار از این تنهایی

چون بی سر انجامی

به تلخی، آخرین کامم را می آزرد این

نگاه هرز آلود بیگانه ،

می درید شب را،

به درندگی دژخیمان.

لیک

همچنان پا بر جاست آن نفس،

می روید از نگاهم خیال

روی او به خورشید است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

شنبه 4 آبان1387
مراسم تشييع طاهره صفارزاده به‌دليل آنچه انجام هماهنگي‌هاي بيشتر اعلام شد، به تعويق افتاد.

جلال صفارزاده ـ برادر اين شاعر ـ كه پيش از اين، زمان مراسم تشييع را فردا صبح اعلام كرده بود، به ايسنا، گفت: به‌دليل انجام هماهنگي‌هاي بيش‌تر و اعلام به بستگان براي حضور در اين مراسم، تشييع پيكر صفارزاده به جاي فردا، دوشنبه (ششم آبان‌ماه) ساعت 9:30 از مقابل مسجد دانشگاه تهران به سمت بهشت زهرا (س) انجام مي‌شود.

وي ساعتي پيش اعلام كرده بود كه امروز پيكر اين مترجم و شاعر براي شست‌وشو به بهشت زهرا (س) منتقل مي‌شود و پس از آن به نمازخانه‌ي خودشان در منزل انتقال خواهد يافت تا از مقابل مسجد دانشگاه تهران تشييع شود.

طاهره صفارزاده ـ شاعر و مترجم پيش‌كسوت ـ متولد سال 1315 در سيرجان بود كه صبح امروز (شنبه، چهارم آبان‌ماه) پس از طي يك دوره بيماري درگذشت.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

شنبه 4 آبان1387
طاهره صفارزاده صبح امروز (شنبه، چهارم آبان‌ماه) دارفاني را وداع گفت.

به گزارش ايسنا، ‌اين شاعر و مترجم قرآن كه از پنجم مهرماه به‌علت زايده‌ مغزي در بيمارستان ايرانمهر تهران بستري شده و مورد عمل جراحي قرار گرفته بود، صبح امروز حدود ساعت 9:30 در اين بيمارستان دار فاني را وداع گفت.

جلال صفارزاده ـ برادر اين شاعر ـ با اعلام اين خبر افزود: مراسم تشييع پيكر طاهره صفارزاده فردا اعلام خواهد شد.

طاهره صفارزاده ـ شاعر، نويسنده، محقق و مترجم ـ در شهرستان سيرجان متولد شد و پس از كسب مدرك ليسانس در رشته‌ زبان و ادبيات انگليسي، براي ادامه‌ تحصيل به خارج از كشور رفت.

او در سال 1371 از سوي وزارت علوم و آموزش عالي، استاد نمونه معرفي شد و در سال 80 پس از انتشار ترجمه‌ قرآن كريم، به افتخار خادم القرآن نائل آمد.

صفارزاده در ماه مارس 2006 هم‌زمان با برپايي روز جهاني زن، از سوي سازمان نويسندگان آسيا و افريقا به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه‌ دانشمند مسلمان برگزيده شد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  |