تبليغاتX
< ایران مرز پر گهر
دوشنبه 23 دی1387

گه گاهی از کودکی خطر کردن! خشم بر نوشته هایم مستولی میشود و آن همه عشق که در قلم دارم و بر قلمم،دیگر واژه ای به حد سطریست که بر پهنای این کاغذ آرامش یابد،همه در گریز و ستیز و مجادله با هم هستند و با من!

روی اولش را با من دارند و آخر خطش را بر نوشته که در آن نقطه پایان بخش می شود.

خط کشی میکنم زندگی وارونه خود را که، از حد قانون نانوشته هایم جدا نشود، می ترسم که شاید پا فراتر بگذارد!کشش حروف در بند بند کلمات می آمیزد با نثر خزعبلی که حتی واژه ای در خور تفکر ندارد.

نمیدانم،ریتم زندگی به تندی العان بوده؟؟!!

 شاید دلربایی بی حد فصول که در گرو، گره کور تنهاییهای من است،آن چنان سپید است که سرخی گل سرخ برایش از یک سکوت حماقت بار نانوشته پر احساس می گوید.

روی نوشته هایم با تو بود، گاه گاهی می خواندی و میگفتی که چه؛  به!

از سر ناسازگاری و نادانی بر من بود و بر ناتوانی گذران دقایق بیهوده با من؟؟!!

یا تورا وسوسه داشت چون ماهی تمامی حماقت اطرافت را ببلعی!

که مگر برای سایه ها جای سکوتی بر تنهایی پست نشینی نگذاری!!

از چانه مثلثی تو! چون چال پست کننده به پرتگاه چشمانت در غرقه فهمم یک بیت تر از لبان بی وصال تو امروز را میگفت؛ آری و فردا را هم آری!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

پنجشنبه 19 دی1387
یلدای من..

یلدای ِ شبهایم...

به بلندایِ گیسوان توست یلدا.

یلدای من...

به بلندای گیسوانت سحر جاریست.

یلدای من...

به بلندای گیسوانت زندگی جاریست،

زندگی،سر شار از مهر توست،

مهر، عشقست که

من بی کلام زیر لب دارم:

یلدای من

یلدای شب هایم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:32 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

پنجشنبه 19 دی1387

دکتر شریعتی فلسفه­ی تاریخ را بر اساس کربلا ترسیم می­کرد. همه­ی نسل انقلاب جمله­ی معروفش را حفظ بودیم که گفته بود: آن­ها که رفته­اند کاری حسینی کردند؛ آن­ها که مانده­اند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی هستند. کار حسینی، شهادت بود. کار زینبی، رسالت اطلاع رسانی شهیدان. بی­تفاوتی را نمی­پذیرفت. دیگران را همه یزیدی می­دانست.

نقل از سایت  :     www.webneveshteha.com

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 16 دی1387
نوشته ای از سید محمد ابطحی در باب تاسوعا:

فردا روز تاسوعا است. به خاطر نهم ماه محرم به این روز تاسوعا می‌گویند. آرایش جنگی برای کشتن ابی عبدالله از تاسوعا آغاز و محاصره‌ی خیمه‌های امام‌حسین علیه‌السلام در این روز تکمیل شد. عصر روز تاسوعا شمر نامه‌ی امیر را آورد که حسین یا باید تسلیم شود و یا کشته! امام حسین از تسلیم‌شدن امتناع کرد. از عبرت آموزترین جملات تاریخی این است که ابن‌سعد پس از اطلاع از عدم تسلیم حسین، برای جنگ با حسین علیه‌السلام، خطاب به لشکریانش بانگ بر آورد که: یا خیل الله! ارکبی و بالجنه ابشری. یعنی ای لشگریان خدا بر اسبان خود سوار شوید و به بهشت بشارت دهید. حسین را هم به این راحتی به‌نام خدا و بشارت بهشت، کشته‌اند. اولین تیر را هم به نشانه‌ی آغاز جنگ، در تاسوعا رها کردند. امام حسین یک روز مهلت خواست. شب عاشورا یاران را جمع کرد. به آنان گفت: اکنون که معلوم شده فردا ما را خواهند کشت، هر کس که می‌خواهد برود، از تاریکی شب استفاده کند و برود. خیلی‌ها رفتند و عده‌ای هم باقی ماندند که همان‌ها حماسه‌سازان تاریخی کربلا شدند. روز تاسوعا روز تجلیل از رشادت‌های ابوالفضل‌العباس هم هست. عباس در میان شیعه به عنوان سمبل شجاعت و رشادت و جوانمردی شناخته می‌شود. همان صفاتی که امروز خیلی به آن نیازمندیم. تاسوعا و عاشورا و عزاداری‌هاتان قبول حضرت حق.

نقل از :http://www.webneveshteha.com/

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:18 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

پنجشنبه 12 دی1387

امروز متوجه شدم والده محترم سید محمد ابطحی در گذشت.

به وی و خانواده داغدار ایشان تسلیت می گویم

و در اینجا سید عزیز!  شعری را که چندی پیش گفته بودم به شما و مادر عزیزتان تقدیم می کنم.روحشان شاد:

لحظات دشوار نوشتن,

آنچنان می نماید که از نبودن ها

تا به کنون زمان ایستاده

و گیسوان سپید روزگاران

نظاره گر در معنی شگرف زندگیست

و ضربان تند نفسهایم

دیگر توان نوشتن ندارد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

سه شنبه 10 دی1387
آیت الله جمی درگذشت. پارسال مراسمی برای بزرگداشت وی از سوی دوستانش در تهران برگزار شد. من هم رفتم. کتاب خاطرات ایشان در روزهای غربت اقامت در آبادان در دوران سخت محاصره­شان را همان شب خواندم. مطلبی نوشتم که امیدوارم اینجا آن را دوباره بخوانید. آیت الله جمی امام جمعه آبادان بود. امکان این را داشت که پس از آغاز جنگ از آبادان که در محاصره­ی جدی دشمن بعثی قرار داشت و هر لحظه بمباران می­شد، خارج شود و مقامات عالیه­ی خود را حفظ کند؛ اما آیت الله جمی در آن غربت مقاومت کرد. به رزمندگان روحیه می­داد. به مشکلات مردم بی­پناهی که در شهر مانده بودند رسیدگی می­کرد. روزهای گرم آبادان را با بی­آبی تحمل می­کرد و هر روز در تماس با مسئولان عالی­رتبه و دفتر امام بود تا امور جنگ را سامان دهد. خبر اقامه­ی نماز جمعه­اش در روزهای جمعه در آبادان مثل یک عملیات موفق برای مردم ایران و رزمندگان امیدبخش بود. بارها محل اقامت­های مختلفش بمباران شد و نجات پیدا کرد. عافیت طلبی نکرد. به نمایندگی از مردم ایران که با همه­ی وجودشان در حال دفاع از آب و خاک کشورشان بودند، سخنرانی می­کرد و روحیه می­داد و آنان را تنها نگذاشت. هر وقت در آن غربت فرصت می­کرد، یادداشت­هایش را از آن روزها یادداشت می­کرد که اخیراً با عنوان "نوشتم که بماند" انتشار یافته است. برای همه­ی کسانی که می­خواهند تاریخ مقاومت ایران در برابر دشمن متجاوز را بدانند خواندن آن ضروری است. او واقعاً یک روحانی قابل احترامی بود که بر تاریخ مقاومت ایران حق بزرگی داشت. کمتر در تاریخ چنین شخصیت­هایی بوده­اند. بعد از جنگ هم غرق در جمع آوری غنایم معنوی و مادی جنگ نشد؛ و آرمان­های آزادی­خواهانه و مستقل و مردم­محورش را فراموش نکرد. با این که یک بار نماینده­ی مردم استان خوزستان در مجلس خبرگان بود، برای بار دوم از او خواستند که باید امتحان بدهد. استنکاف کرد و نتوانست کاندیدای خبرگان شود. همیشه با آرمان­های اسلام­محور و ایران­محورش که در طول تاریخ جنگ تحمیلی آن را به دست آورده بود زندگی کرد. شاید به همین دلایل علی­رغم همه­ی تبلیغاتی که در مورد یادگاران دوران دفاع مقدس رواج داشت، نسل فعلی کمتر نامی از غلام­حسین جمی قهرمان شنیده است. نه خیابانی به نام او نام­گذاری شده و نه سریال و برنامه­ای درمورد فضایل او ساخته شده است؛ اما یاد آیت الله غلام­حسین جمی در تاریخ زرین مقاومت مردم ایران به عنوان یک قهرمان ملی برای همیشه جاوید و ماندگار باقی خواهد ماند. این مصیبت را به رزمندگان و مردم آبادان و خانواده­اش تسلیت می­گویم

نقل از وب نوشتها:www.webneveshteha.com

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

سه شنبه 10 دی1387
از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و  بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و  ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن و  هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی
كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 6 دی1387

لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست "نيكي" را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرماني‌اش را پيدا كند.

روزي در يك مراسم همسرايي, تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود.

كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.

وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پر از رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم!

"مي توان گفت: نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند."

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:31 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  |