تبليغاتX
< ایران مرز پر گهر
پنجشنبه 31 اردیبهشت1388
وضع جسمانی «پروین سلیمانی» بازیگر پیشکسوت تئاتر، تلویزیون و سینمای ایران وخیم است و تحت مراقبت های ویژه قرار دارد.

به گزارش شبکه خبر ، «ماه‌چهره خلیلی» نوه این هنرمند قدیمی، درباره وضع جسمی او گفت: وضع جسمی «پروین سلیمانی» تغییری نكرده و روزها می‌شود كه به ندرت واكنشی از ایشان دیده می‌شود.

"پروین سلیمانی" با بیش از 60 سال فعالیت هنری در عرصه سینما ، تئاتر و تلویزیون ، آثار ماندگاری همچون سرب ، افسانه آه ، دیگه چه خبر؟، هنرپیشه ، شبح كژدم ، بگذار زندگی كنم ، برهوت ، و زمان از دست رفته را از خود به یادگار گذاشته است.

این هنرمند توانا، متولد سال 1301 در تهران است. بازی در تئاتر را از سال 1323 و بازی در سینما را از سال 1331 با فیلم «گلنسا» به كارگردانی «سرژ آزاریان» آغاز كرد.

«پروین سلیمانی» كه چندی پیش به علت ابتلا به تومور مغزی در بیمارستان بستری بود ، اکنون در منزل فرزندش در مراقبت‌های ویژه به سر می برد.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 28 اردیبهشت1388

 اینم از بیانات جدید خودم...انشا الله لذت ببرین:

وقتی یه مرد عاشق میشه

اونوقته که؛

 احساس خوشبختی میکنه.

ولی وقتی عشقش اونو ترکش میکنه

تازه میفهمه؛

 درهای رحمت خدا به روش باز شده!!!!

 

اما یک زن وقتی عاشق میشه

که دیگه دیره!

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 21 اردیبهشت1388









لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 21 اردیبهشت1388
بهترین لحظه

در برابرم بود،

از برگشتن نگاهت،

در فریاد بی حسی این همه انسان.

بهترین لحظه...

در پیراهن تو،

که عطر هوایت را ماندنی کرد.

بهترین لحظه...

 در تنهایی نگاهمان.

آن لحظه ...

که نگاهت ،

از مرز وجودم گذشت،

در فراروی تو،

هیچ بودم از وجود،

از باتو بودن، همه وجود.

بهترین لحظه هایم،

از نگاهت پر میکشید،

هر غروب دلگیر پاییز،

و عاشق تر از پیشم می کرد،

 ضرب آهنگ تند قدمهایم،میان همهمه باران،

بهترین لحظه هایم بود.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

شنبه 19 اردیبهشت1388
سید خندان
سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گویی‌های او زبانزده مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.
 

فرمانیه
در گذشته املاک زمینهای این منطقه  متعلق به کامران میرزا نایب‌السلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما  فروخته شده است.
 

فرحزاد
این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.
 

شهرک غرب
دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های  مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.
 

آجودانیه
آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه  بوده،  او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.
 

اقدسیه
نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.
 

جماران
زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی  معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگ‌های بزرگ به دست می آمده ‌است‌، آن‌جا را جمران‌، یعنی محل به‌دست آمدن جمر نامیده‌اند.
 

پل رومی
پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عده‌ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال‌الدین رومی گرفته‌شده است‌.
 

جوادیه (در جنوب تهران)
بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.
 

داودیه (بین میرداماد و ظفر)
میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش‌، میرزا داودخان‌، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت‌.
 

درکه
اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده می شده است دانسته اند.
 

دزاشیب (در نزدیکی تجریش)
روایت شده است که  قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.
 

زرگنده
احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه  ییلاق کارکنان روسیه  بوده است.
 

قلهک
کلمه قلهک از دو کلمه "قله‌" و "ک‌" تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله‌، مخفف کلات به معنای قلعه است‌. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه‌های لشگرک‌، ونک و شمیران بوده است‌، به آن( قله- هک) گفته شده است‌.
 

کامرانیه
زمین‌های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان‌، وزیر امور خارجه‌تعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه‌، با خرید زمین‌های حصاربوعلی‌، جماران و نیاوران‌، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین‌ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.
 

محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)
در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش‌، محمودخان احتشام‌السلطنه‌، محمودیه نامید.
 

نیاوران
نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (حد، عظمت و قدرت‌) ؛"ور" (صاحب‌) و "ان‌" علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت‌.
 

ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون‌) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر می‌شود.
 

یوسف آباد
منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی‌الممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید. 
 

پل چوبی
 قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازه‌ها، دروازه شمیران بود با خندق‌هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن‌، از پلی چوبی استفاده می‌شد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست‌، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.
 

شمیران
نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است  و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند و همچنین  برخی نیز  معتقدند که‌ یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.
 

گیشا
نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) میباشد.
 

منیریه (در جنوب ولیعصر)
منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌میرزا، یکی از صاحب‌منصبان قاجر، به نام منیر گرفته شده‌است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 7 اردیبهشت1388
پیکر بیژن ترقی شاعر ترانه سرا صبح دوشنبه از مقابل تالار وحدت به سوی قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشییع شد.

به گزارش مهر، مراسم تشییع پیکر بیژن ترقی صبح امروز دوشنبه 7 اردیبهشت با حضورجمعی از هنرمندان عرصه شعر و موسیقی و برخی از مسئولان فرهنگی از جمله معاون هنری وزارت ارشاد و مدیر کل دفتر موسیقی برگزار شد.

در ابتدای این مراسم رحیم معینی کرمانشاهی ترانه سرای پیشکسوت به دعوت مجری برنامه(عباس سجادی) به پشت تریبون رفت وضمن اشاره به سجایای اخلاقی ترقی گفت: هیچ کسی صورت ترقی را بدون خنده ندید .او خیلی خوش اخلاق و بسیار فروتن، بی‌آزار و بی ادعا بود. زمانی که خبر درگذشت او را شنیدم دلم سوخت.

وی سپس با بیان اینکه هنرمندان ضعیف ترین طبقه در این کشور هستند، افزود: از خدا که به ما کلام و سخن داده تا زیبا سخن بگوئیم می خواهم به این طبقه ضعیف و بی‌نصیب ایران که اسمش را هنرمند گذاشته‌اند یک جای پر از گلی را در بهشت نصیب کند.

معینی کرمانشاهی همچنین با اشاره به پیشینه تصنیف‌سرایی در ایران به ماجرای اختلاف ایرج میرزا با عارف پرداخت و گفت: بسیاری از شاعران تصنیف سرایی را به رسمیت نمی‌شناختند اما بهترین آثاری که از خود آنها به جا ماند تصنیف بود .مثلا ایرج میرزا در عارفنامه عارف را به طعنه تصنیف‌سرا خطاب قرار داد،درحالیکه وقتی ایرج فوت کرد بهترین اثری که از او ماند تصنیف امیر جاهد بود.

همایون خرم دیگر سخنران این مراسم تصریح کرد: موسیقی و شعر هنرهایی توامان هستند. اگر شاعر بتواند این دو هنر را توامان در آثارش به کار برد شاعر بی نظیری است و بیژن ترقی از شاعران و ترانه‌سرایان این رده بود. او با احساس، موسیقی را نه با دل بلکه با زبان و صدا زمزمه کرد.

وی افزود: ترقی شوق سازندگی داشت. در این راه اگر ترانه سرایی عاشق نباشد راه بیجا پیموده است . ترانه‌سرایی معشوق ترقی بود . قصیده سرایان و غزل‌سرایان شعرهای زیادی در قالب های دیگر می سرایند اما کمتر شعر آنها ماندگار می‌ِشود ، ولی ترانه‌های ترقی برای همیشه در ذهن مخاطبان این سرزمین ماندگار خواهد بود.

خرم ادامه داد:در اکثر کارهایی که با بیژن داشتم، شاهد بودم که او آنچنان عاشقانه کار می کرد که کارهایش ماندگار شد. او به همین دلیل مانا شده است .ترانه‌های او از دل بر می‌آمد و لاجرم بر دل نیز می‌نشست. بنابراین بنده فکر نمی کنم نام مرگ را بر بیژن ترقی بگذاریم؛ بیژن ترقی تازه بیژن ترقی شده است چرا که تمام هنرمندان که عاشقانه راه پیمودند هر چه از عدم وجود ظاهریشان می‌گذرد بیشتر شناخته می شوند.امثال ترقی‌ها، یاحقی‌ها، تورج نگهبانها، بدیعی‌ها همه بعد از مرگ مراتب خود را پیدا خواهند کرد.

وی عنوان کرد: زبان حال همه ما که خبر درگذشت بیژن ترقی را شنیدم این است " اشک ما هویدا شد".

خرم در ادامه با تجلیل از زحمات همسر زنده‌یاد بیژن ترقی عنوان کرد: همسر هنرمندان یک نقش سازنده‌ در کار هنرمندان دارند و بانو منیژه یزدانمنش این نقش را به خوبی ایفا کرد. ایشان در دوران بیماری ترقی با فداکاری و ایثار تمام از وی پرستاری کردند و جا دارد از این فداکاریهای ایشان تشکر کنم.

ایمانی خوشخو معاون هنری وزیر ارشاد نیز که در این مراسم حضور داشت گفت: هنرمندان ما حق بزرگی بر ادبیات و هنر و موسیقی کشور دارند و چه سخت است ساعاتی که در این مکان ـ که به رسم سنت گذشته محل وداع با هنرمندان است ـ با عزیزانی چون ترقی در آخرین لحظات عروجشان وداعی جانسوز کنیم.

وی افزود: حقیقتا بیژن ترقی حق بزرگی به گردن هنر این سرزمین دارد چرا که او از نسل هنرمندانی بود که حلقه اتصال هنر و ادبیات بودند و مخصوصا فاصله زیادی که میان موسیقی و کلام وجود داشت از بین بردند. اگر امروز موسیقی و کلام را همپای هم می‌بینیم دلیلش این است که استادانی چون ترقی تلاش زیادی برای پیوند این دو کردند. اگر نبود این تلاش ما میان این دو هنر فاصله عمیقی می دیددیم.

ایمانی خوشخو با بیان اینکه آثار ترقی جای خالی او را پر خواهد کرد اظهار داشت: مردم نیز با زمزمه این ترانه‌ها بعد از درگذشت ترقی با او احساس هم نشینی خواهند داشت.

شاهرخ نادری از دوستان بیژن ترقی دیگر سخنران این مراسم ضمن تشریح برنامه‌های مراسم تشییع بیژن ترقی فهرستی از ترانه‌سرایان بزرگ کشور را قرائت کرد.

در ادامه مراسم لقاسم رفعتی با درخواست نادری ترانه "به رهی دیدم برگ خزان" را با سوز و گدازی تمام اجرا کرد.

در این مراسم برخی از اعضای هیئت مدیره خانه موسیقی و همچنین شاعران و هنرمندانی چون فخری ملک پور،داود گنجه ای،نصرالله ناصح پور،صدیق تعریف، تقی ضرابی،عباس تهرانی، بهمن فرمان‌آرا،سهیل محمودی، مظفر شفیعی، خلیل جوادی، جواد لشکری، سالار عقیلی،اسماعیل آذر، فریدون حافظی و... حضور داشتند.

آئین ترحیم و سومین روز درگذشت بیژن ترقی روز چهارشنبه 9 اردیبهشت از ساعت 15:40 تا 17:15 در مسجد جامع شهرک غرب برگزار می‌شود.
 
 
نقل از : www.tabnak.ir

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 4 اردیبهشت1388

اولین شانس

مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيرد. کشاورز گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر را يک به يک آزاد ميکنم، اگر توانستي دُم یکی از اين سه گاو رو بگيري، ميتواني با دخترم ازدواج کني.
مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگين‌ترين گاوي که تا حالا ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد گاوهاي بعدي، گزينه بهتري خواهند بود، پس به کناري دويد تا گاو از مرتع بگذرد و از در پشتي خارج شود

 دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمر چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. گاو با سُم به زمين ميکوبيد و خرخر ميکرد. جوان بار دیگر با خود فکر کرد گاو بعدي هر چيزي هم که باشد، از اين بهتر خواهد بود. به سمت حصارها دويد و گذاشت گاو دوم نیز از مرتع عبور کند. براي بار سوم در طويله باز شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. اين گاو، براي مرد جوان بود! در حالي که گاو نزديک ميشد، در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت..!
زندگي پر از فرصت هاي دست يافتني است. بهره گيري از بعضي فرصت ها ساده است و بعضي مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو بچسب!!!


غم و شادی

در دستانم دو جعبه دارم كه خدا آنها را به من هديه داده است. او به من گفت: غمهايت را در جعبه سياه و شادي هايت را در جعبه طلايي جمع كن. من نيز چنين كردم و غمهايم را در جعبه سياه ريختم و شادي هايم را در جعبه طلايي! با وجود اينكه جعبه طلايي روز به روز سنگين تر مي شد اما از وزن جعبه سياه كاسته مي شد! در جعبه سياه را باز كردم و با تعجب ديدم كه ته آن سوراخ است!!! جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم : پس غمهاي من كجا هستند؟! خداوند لبخندي زد و گفت: غمهاي تو اينجا هستند، نزد من!

 از او پرسيدم: خدايا،‌ چرا اين جعبه طلايي و اين جعبه ي سياه سوراخ را به من دادي؟ و خدا فرمود: بنده ي عزيزم، جعبه ي طلايي مال آنست كه قدر شاديهايت را بداني و جعبه سياه، تا غمهايت را رها كني!

 

نیمه پر لیوان

بعضي فکر مي کنند این منصفانه نيست که خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است.

بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:6 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 4 اردیبهشت1388
چشمات شعر نگفتست

چشام غروب پاییز

توی بازی نگاه

دلمو میبندم به تو زود

دل تو

 تو تنهاییام

میاد و میگیره دلمو تو آغوش

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

پنجشنبه 3 اردیبهشت1388

يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.

روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد

بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد

روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد

پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود

پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است.

دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند»

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  |