تبليغاتX
< ایران مرز پر گهر
جمعه 30 مرداد1388
بعضی وقتا دل آدما عاشق میشه...در شرجی هوای جنوب...دل باخت به دریا...دل باخت به نگاه.وقتی داشتم نگاه بر میداشتم از دریا ...اما حیف که دیگر تورا ندیدم.

تقدیم به او که لحظه دیدارت کوتاه چون نگاه تنهایم بود:

کاش فرصت دوست داشتن

به زمان رویش گل تازه بود،

کاش دل تنهایی دریا

به لطافت دیدار دوباره ات بود،

لبخند شبنم از بلندای نگاهت

به مستی گشوده بود زنجیر بر پایم،

 تاب رفتنم  ربوده بود

آن نگارین منقش در تاب روی زیبایت.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 19 مرداد1388

http://i44.tinypic.com/ibgs4o.jpg


یوتاب : سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است . وی درنبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد . از او به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای ٢٠ قبل از میلاد تا ٢٠ پس از میلاد نیز یادشده است . با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند .



آرتمیز : نخسیتن و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال ۴٨٠ پیش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد . تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی - برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.آرتمیس نیز درست میباشد .



آتوسا : ملکه بیش از ٢٨ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش بزرگ . هرودوت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشگرکشی ها داریوش یاور فکری و روحی
داریوش بزرگ دانسته است . چند نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است .



آرتادخت : وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی . به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید .



آزرمی دخت : شاهنشاه زن ایرانی در سال ۶٣١ میلادی . او دختر خسرو پرویز بود که پس از" گشتاسب بنده" بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد . آذرمیدخت سی و دومین پادشاه ساسانی بود . واژه این نام به چم ( معنی) پیر نشدنی و همیشه جوان است .



آذرآناهید : ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی . نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است . ( ٢۵٢ ساسانیان )



پرین : بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کیقباد بود که در سال ٩٢۴ یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است . از او چند کتاب دیگر گزارش شده است که به احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است .



زربانو : سردار جنگجوی ایرانی . دختر رستم و خواهر بانو گشسب . او در سوار کاری زبده بوده است که در نبردها دلاوری ها بسیاری از خود نشان داده است . تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال - آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرده .



فرخ رو : نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام کشوری به مقاموزیری امپراتوری ایران رسید .



کاساندان : پس از شاهنشاه ایران او نخسین شخصیت قدرتمند کشور ایران بوده است . کاساندان تحت نام ملکه٢٨ کشور آسیایی در کنار همسرش کورش بزرگ حکمرانی میکرده است . مورخین یونانی ( گزنفون ) از ویبا نیکی و بزرگ منشی یاد کرده است .



گردآفرید : یکی دیگر از پهلونان سرزمین ایران . تاریخ از او به عنوان دختر گژدهم یاد میکند که بالباسیمردانه با سهراب زور آزمایی کرد . فردوسی بزرگ از او به نام زنی جنگجو و دلیر از سرزمین پاکان یادمیکند .



آریاتس : یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد . مورخین یونانی در چند جا نامیکوتاه از وی به میان آورده اند .



گردیه : بانوی جنگجوی ایرانی . او خواهر بهرام چوبینه بود . فردوسی بزرگ از او به عنوان هسمرخسروپرویز یاد کرده که در چند نبردها در کنار شاهنشاه قرار داشته است و دلاوری بسیاری از خود نشان دادهاست . ( ساسانی ٣۴٨ + شاهنامه فردوسی )٢٧۴



هلاله : پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی بندهش ( ٣٩١ یشتها 1+274 یشتها 2)کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را "همایچهر آزاد" ( همای وهمون ) نیز گفته اند . او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهیایران نشست . وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود و هیچ گزارشی مبنی بر بدکردار بودن وی و ثبتقوانین اشتباه و ظالمانه از وی به ثبت نرسیده است .



پوران دخت : شاهنشاه ایران در زمان ساسانی . وی زنی بود که بر بیش از ١٠ کشور آسیایی پادشاهی میکرد .او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود .



شیرین : شاهزاده ارمنی . ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران بود و شاه ارمنستان زیرا نظر شاهنشاه ایران . خسرو پرویز و شیرن حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند . شیرین از خسرو ۴ فرزند به نامهای نستور - شهریار - فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند .
پس او سر بر بالین ( جسد بی جان ) خسرو نهاند و با خوردن زهری عشق اش به خسرو را جاودانه ساخت و هردو جان باختند .



بانو گشنسب : دختر دیگر رستم – خواهر زربانوی دلیر . نام بانو گشسب جنگجو در برزونامه و بهمن نامه بسیار آمده است . یکی از مشهورترین حکایت های او نبرد سه گانه فرامرز – رستم و بانوگشسب است . او منظومه ای نیز به نام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پاریس و در کتابخانه ملی بریتانیاموجود است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 16 مرداد1388


                                                   


در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم.
در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند.
در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود می سازد.
در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم.
در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند.
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بد ترین دشمن وی است.
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.
در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است.
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود.
در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 16 مرداد1388
 To fall in love
عاشق شدن
 
 
 To laugh until it hurts your stomach.
 
آنقدر بخندی که دلت  درد بگیره

 
  
  To find mails by the thousands when you return from a  vacation.
  
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی  هزار تا نامه داری

 
   
  To go for a vacation to some pretty place.
  
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

  
  
  To listen to your favorite song in the radio.
  
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

  
 
  To go to bed and to listen while it rains outside.
 
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

 
   
 To leave the Shower and find that  the towel is warm
 
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه
!
   
 
  To clear your last exam.
  
آخرین امتحانت رو پاس کنی
   
  
  To receive a call from someone, you don't see a  lot, but you want to.
  
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت  می خواد ببینیش بهت تلفن کنه
  
  
 
  To find money in a pant that you haven't used  since last year.
  
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی
 
 
  To laugh at yourself looking at mirror, making  faces. 
  
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی
!!!
  
 
  Calls at midnight that last for hours.
  
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
   
 
  To laugh without a reason.
  
بدون دلیل بخندی

   
 
  To accidentally hear somebody say something good  about you.
  
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره  از شما تعریف می کنه

   
 
  To wake up and realize it is still possible to sleep  for a couple of hours.
   
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی
!
   
 
  To hear a song that makes you remember a special  person.
  
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد  شما  می یاره
     
 
  To be part of a team.
  
عضو یک تیم باشی

   
  
  To watch the sunset from the hill top.
  
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

  
  
  To make new friends.
  
دوستای جدید پیدا کنی

   
 
  To feel butterflies!  In the stomach every time that you see that person.
   
وقتی "اونو" میبینی دلت هری  بریزه پایین
!
  
 
  To pass time with your best friends.
  
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
 
 
  To see people that you like, feeling happy.
 
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

   
 
  See an old friend again and to feel that the things  have not changed.

 یه  دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
 
   
 
  To take an evening walk along the beach.
 
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

   
  
 To have somebody tell you that he/she loves you.
 
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

 
  
  To laugh .......laugh. ........and laugh ......  remembering stupid  things done with stupid friends.
 
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی

 
  
  These are the best moments of life....
  
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

   
  
  Let us learn to cherish them.
  
قدرشون روبدونیم

 
   
  "Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
   
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد

 
  
 
 ************ ****
  
وقتي  زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000  دليل براي خنديدن به اون نشون بده.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  |