دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ

ایران مرز پر گهر - اخبار و رویدادها
نوشته های گاهی روزانه و غیر عاشقانه! و شعر
به گزارش "تابناک"، این در حالی است که پیشینه تاریخی ولنتاین تنها به حدود 1700سال پیش باز می گردد ،در حالی که آیینی بسیار قدیم تر و با شکوه تر با نام "سپندارمذگان"،یا "سپندارمذ"از بیش از 5000سال پیشینه در ایران برخوردار بوده و می توان گفت ولنتاین کپی برداری شده این جشن باستانی ایرانی است.

روز والنتین یا والنتاین، (روز عشاق و یا روز عشق‌ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه و بعضی سال‌ها ۲۶ بهمن‌ماه) و در برخی فرهنگ‌ها روز ابراز عشق است.

تاریخچه کامل و دقیق والنتین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز می‌دانیم با افسانه درآمیخته‌است.

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلاودیوس دوم (Claudius II). کلودیوس عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلاودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. (شایان ذکر است که در آن هنگام هنوز امپراتوری روم، به آیین مسیحیت نگرویده بود و این امر تقریباً ۴۰ سال پس از دوران کلاودیوس دوم یعنی در دوران کنستانتین اول، موسوم به کنستانتین کبیر صورت گرفت).

اما کشیشی به نام والنتین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، والنتین را دستگیر و زندانی کرد. کلاودیوس به منظور منصرف ساختن والنتین از باور خویش، در زندان و به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد. این در حالی بود که والنتین نیز به گونه‌ای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛ امری که موجبات خشم امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد.

هنگامی که والنتین در زندان به سر می‌برد، یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان می‌آمد به تفصیل با وَلِنتَین سخن می‌گفت و درست پیش از آن که والنتین به اعدام محکوم گردد، برای آن دختر نابینا کارتی فرستاد که بر روی آن نگاشته بود: ««از طرف والنتین ِ تو» (From Your Valentine)» امضاء کرده‌است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای والنتین مشاهده می‌شود.

افسانه دیگر حاکی از آن است که هنگامی که والنتین را به زندان افکندند، مردم برای وی یادداشت‌هایی کوچک که در لفافه پیچانده بودند و در شکافهای دیواره سلول وی جاسازی می‌کردند می‌فرستادند و او آنها را یافت و در حق آنان نیایش کرد. به دیگر سخن، بنیاد تاریخی کارت والنتین همین امر است. کشیش والنتیوس در ۱۴ فوریه ۲۷۰ میلادی (در برخی روایات ۲۶۹ و مطابق با برخی روایات دیگر ۲۷۳ بعد از میلاد) اعدام شد. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتین تبدیل به نمادی برای عشق شده‌است و بدین روست که در کشورهای جهان، به ویژه کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی، مراسم روز والنتین همه ساله در ۱۴ فوریه برگزار می‌گردد.

پیشینه سپندارمذگان

در گاه‌شماری‌های مختلف ایرانی هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر این که ماه‌ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بوده‌است. روزپنجم هر ماه"سپندار مذ" نام داشته است.

سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد.

زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خودامان مي دهد.
به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق ، مهر مادری و باروری می‌پنداشتند.

در ایران باستان در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است. كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. به طور مثالً شانزدهمین روز هر ماه، «مهر» نام داشت که در ماه مهر، جشن مهر یا آیین«مهرگان» با شکوه هر چه تمتم تر برگزار می شد.

ایرانیان بر این پایه روز پنجم ماه (سپندار مذ يا اسفندار مذ) در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

این واژه که در اوستایی «سْپِنْتَه آرمَئیتی»(Spenta-Ârmaiti) می‌باشد و نام چهارمین امشاسپند(فرشته خدای یگانه) است، از دو بخش «سپنته»(Spenta) یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی»(Ârmaiti) به مانک فروتنی و بردباری تشکیل شده است و مانک این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است. این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است. امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

در گاه‌شماری‌های مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماه‌ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بوده‌است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌دهد.

بر پایه این گزارش، هنوز نیز در برخی از گوشه‌های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیهٔ مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می‌شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می‌گیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می‌کنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می‌گیرند.

ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌است که ایرانیان باستان این روز را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانستند.

چنان که ابوریحان روایت کرده‌است:" این جشن را با نام‌های جشن "برزیگران" هم نامیده‌اند. در روز اسفندگان چند جشن با مناسکی به‌خصوص برگزار می‌شده‌است. نخستین جشن مردگیران یا جشن مژدگیران بود که اختصاص به زنان داشت. در این روز مردان زنان را هدیه‌ای خریدندی و از ایشان قدردانی کردندی. امروزه نیز بیشترین جنبهٔ مورد تأکید در اسفندگان قدردانی از زنان است."

در پایان لازم به ذکر می باشد درحالی که در برخی کشورها همانندعربستان سعودی که از پشتوانه فرهنگی تاریخی لازم برای ارج نهادن به جایگاه اجتماعی زنان برخوردار نیستند,برگزاری ولنتاین غیرقانونی است و فروش محصولات مربوط به روز والنتین مانند گل سرخ در روزهای نزدیک به این روز، ممنوع می‌باشد و پلیس مذهبی این کشور از مغازه داران می‌خواهد تا چنین چیزهایی را به فروش نرسانند ،بسیاری از ایرانیان میهن دوست ودوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ کهن ایرانی روز 5 اسفند هر سال به صورت رسمی در ایران و بیش از 10 کشور دیگر آریایی نژاد فلات ایران به عنوان سپندارمذگان به جای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

تردید نمی توان داشت که در صورت بی توجهی به این جشن ها و آیین ها ی ملی ،استحاله ای که با حمله و تاراج بیگانگان ضد ایرانی برای فرهنگ ایرانی وجود داشته است با شدت و حدت بیشتری ادامه خواهد یافت تا ایرانیان را هر چه بیشتر از پیشینه پر افتخار خود دور کند.

نقل از سایت تابناک :

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=85870

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 بهمن1388ساعت 10:40 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
وضع جسمانی «پروین سلیمانی» بازیگر پیشکسوت تئاتر، تلویزیون و سینمای ایران وخیم است و تحت مراقبت های ویژه قرار دارد.

به گزارش شبکه خبر ، «ماه‌چهره خلیلی» نوه این هنرمند قدیمی، درباره وضع جسمی او گفت: وضع جسمی «پروین سلیمانی» تغییری نكرده و روزها می‌شود كه به ندرت واكنشی از ایشان دیده می‌شود.

"پروین سلیمانی" با بیش از 60 سال فعالیت هنری در عرصه سینما ، تئاتر و تلویزیون ، آثار ماندگاری همچون سرب ، افسانه آه ، دیگه چه خبر؟، هنرپیشه ، شبح كژدم ، بگذار زندگی كنم ، برهوت ، و زمان از دست رفته را از خود به یادگار گذاشته است.

این هنرمند توانا، متولد سال 1301 در تهران است. بازی در تئاتر را از سال 1323 و بازی در سینما را از سال 1331 با فیلم «گلنسا» به كارگردانی «سرژ آزاریان» آغاز كرد.

«پروین سلیمانی» كه چندی پیش به علت ابتلا به تومور مغزی در بیمارستان بستری بود ، اکنون در منزل فرزندش در مراقبت‌های ویژه به سر می برد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 









+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
پیکر بیژن ترقی شاعر ترانه سرا صبح دوشنبه از مقابل تالار وحدت به سوی قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشییع شد.

به گزارش مهر، مراسم تشییع پیکر بیژن ترقی صبح امروز دوشنبه 7 اردیبهشت با حضورجمعی از هنرمندان عرصه شعر و موسیقی و برخی از مسئولان فرهنگی از جمله معاون هنری وزارت ارشاد و مدیر کل دفتر موسیقی برگزار شد.

در ابتدای این مراسم رحیم معینی کرمانشاهی ترانه سرای پیشکسوت به دعوت مجری برنامه(عباس سجادی) به پشت تریبون رفت وضمن اشاره به سجایای اخلاقی ترقی گفت: هیچ کسی صورت ترقی را بدون خنده ندید .او خیلی خوش اخلاق و بسیار فروتن، بی‌آزار و بی ادعا بود. زمانی که خبر درگذشت او را شنیدم دلم سوخت.

وی سپس با بیان اینکه هنرمندان ضعیف ترین طبقه در این کشور هستند، افزود: از خدا که به ما کلام و سخن داده تا زیبا سخن بگوئیم می خواهم به این طبقه ضعیف و بی‌نصیب ایران که اسمش را هنرمند گذاشته‌اند یک جای پر از گلی را در بهشت نصیب کند.

معینی کرمانشاهی همچنین با اشاره به پیشینه تصنیف‌سرایی در ایران به ماجرای اختلاف ایرج میرزا با عارف پرداخت و گفت: بسیاری از شاعران تصنیف سرایی را به رسمیت نمی‌شناختند اما بهترین آثاری که از خود آنها به جا ماند تصنیف بود .مثلا ایرج میرزا در عارفنامه عارف را به طعنه تصنیف‌سرا خطاب قرار داد،درحالیکه وقتی ایرج فوت کرد بهترین اثری که از او ماند تصنیف امیر جاهد بود.

همایون خرم دیگر سخنران این مراسم تصریح کرد: موسیقی و شعر هنرهایی توامان هستند. اگر شاعر بتواند این دو هنر را توامان در آثارش به کار برد شاعر بی نظیری است و بیژن ترقی از شاعران و ترانه‌سرایان این رده بود. او با احساس، موسیقی را نه با دل بلکه با زبان و صدا زمزمه کرد.

وی افزود: ترقی شوق سازندگی داشت. در این راه اگر ترانه سرایی عاشق نباشد راه بیجا پیموده است . ترانه‌سرایی معشوق ترقی بود . قصیده سرایان و غزل‌سرایان شعرهای زیادی در قالب های دیگر می سرایند اما کمتر شعر آنها ماندگار می‌ِشود ، ولی ترانه‌های ترقی برای همیشه در ذهن مخاطبان این سرزمین ماندگار خواهد بود.

خرم ادامه داد:در اکثر کارهایی که با بیژن داشتم، شاهد بودم که او آنچنان عاشقانه کار می کرد که کارهایش ماندگار شد. او به همین دلیل مانا شده است .ترانه‌های او از دل بر می‌آمد و لاجرم بر دل نیز می‌نشست. بنابراین بنده فکر نمی کنم نام مرگ را بر بیژن ترقی بگذاریم؛ بیژن ترقی تازه بیژن ترقی شده است چرا که تمام هنرمندان که عاشقانه راه پیمودند هر چه از عدم وجود ظاهریشان می‌گذرد بیشتر شناخته می شوند.امثال ترقی‌ها، یاحقی‌ها، تورج نگهبانها، بدیعی‌ها همه بعد از مرگ مراتب خود را پیدا خواهند کرد.

وی عنوان کرد: زبان حال همه ما که خبر درگذشت بیژن ترقی را شنیدم این است " اشک ما هویدا شد".

خرم در ادامه با تجلیل از زحمات همسر زنده‌یاد بیژن ترقی عنوان کرد: همسر هنرمندان یک نقش سازنده‌ در کار هنرمندان دارند و بانو منیژه یزدانمنش این نقش را به خوبی ایفا کرد. ایشان در دوران بیماری ترقی با فداکاری و ایثار تمام از وی پرستاری کردند و جا دارد از این فداکاریهای ایشان تشکر کنم.

ایمانی خوشخو معاون هنری وزیر ارشاد نیز که در این مراسم حضور داشت گفت: هنرمندان ما حق بزرگی بر ادبیات و هنر و موسیقی کشور دارند و چه سخت است ساعاتی که در این مکان ـ که به رسم سنت گذشته محل وداع با هنرمندان است ـ با عزیزانی چون ترقی در آخرین لحظات عروجشان وداعی جانسوز کنیم.

وی افزود: حقیقتا بیژن ترقی حق بزرگی به گردن هنر این سرزمین دارد چرا که او از نسل هنرمندانی بود که حلقه اتصال هنر و ادبیات بودند و مخصوصا فاصله زیادی که میان موسیقی و کلام وجود داشت از بین بردند. اگر امروز موسیقی و کلام را همپای هم می‌بینیم دلیلش این است که استادانی چون ترقی تلاش زیادی برای پیوند این دو کردند. اگر نبود این تلاش ما میان این دو هنر فاصله عمیقی می دیددیم.

ایمانی خوشخو با بیان اینکه آثار ترقی جای خالی او را پر خواهد کرد اظهار داشت: مردم نیز با زمزمه این ترانه‌ها بعد از درگذشت ترقی با او احساس هم نشینی خواهند داشت.

شاهرخ نادری از دوستان بیژن ترقی دیگر سخنران این مراسم ضمن تشریح برنامه‌های مراسم تشییع بیژن ترقی فهرستی از ترانه‌سرایان بزرگ کشور را قرائت کرد.

در ادامه مراسم لقاسم رفعتی با درخواست نادری ترانه "به رهی دیدم برگ خزان" را با سوز و گدازی تمام اجرا کرد.

در این مراسم برخی از اعضای هیئت مدیره خانه موسیقی و همچنین شاعران و هنرمندانی چون فخری ملک پور،داود گنجه ای،نصرالله ناصح پور،صدیق تعریف، تقی ضرابی،عباس تهرانی، بهمن فرمان‌آرا،سهیل محمودی، مظفر شفیعی، خلیل جوادی، جواد لشکری، سالار عقیلی،اسماعیل آذر، فریدون حافظی و... حضور داشتند.

آئین ترحیم و سومین روز درگذشت بیژن ترقی روز چهارشنبه 9 اردیبهشت از ساعت 15:40 تا 17:15 در مسجد جامع شهرک غرب برگزار می‌شود.
 
 
نقل از : www.tabnak.ir
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
سيد علي ميري بازيگر قديمي تئاتر و سينما بامداد امروز ـ 12 اسفند ماه در بيمارستان آبان تهران از دنيا رفت. به گزارش بخش سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين هنرمند به دليل عارضه‌ قلبي درگذشت و مراسم تشييع پيكر او ساعت 9 صبح روز چهارشنبه 14 اسفند ماه از مقابل خانه سينما به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) انجام مي‌شود. اين هنرمند متولد 1318 رشت و داراي مدرك تحصيلي ديپلم بود كه از كلاسهاي آزاد هنرپيشگي در جامعه باريد فارغ‌التحصيل شده بود، او فعاليت خود را در تئاتر از سال 1341 آغاز كرد و در سينما نيز از سال 1343 با بازي در آثاري همچون «شيطان در مي‌زند» ، «ديوار شيشه‌اي» ، «به دادم برس رفيق» و «سرنوشت‌سازان» و ...
سیدعلي ميري متولد سال 1315 در شهسوار مي باشد. در سال 1340 از هنرستان هنرپيشگي فارغ التحصيل و به كار تئاتر مشغول شد و در بيشتر از پنجاه نمايش به ايفاي نقش پرداخت. فعاليت در سينما را از سال 1343 به عنوان بازيگر با فيلم «زمزمه ي محبت» آغاز كرد.
در سینمای ایران هیچ گونه لهجه شهرستانی به آن معنی واقعی که میری در فیلم ها به کار می برد، امروزه به کار نمی برند و متاسفانه گر چه زبان فارسی، زبان ملی ماست و ما به این زبان افتخار می کنیم، اما چون لهجه های شهرستانی به جا و به موقع جای کاراکترها استفاده نمی شود و جوانان و نوجوانان مثلا تهرانی، آنچنان با فرهنگ قومیت های ایرانی آشنا نمی شوند و نیستند. کاری که آقای میری انجام داد منحصر به فرد بود و در تاریخ سینمای ایران چون لوحی زرین خواهد درخشید و باعث افتخار سرزمین پهلوان پرور گیلان بوده و خواهد بود.
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
مهری مهرنیا، بازیگر قدیمی سینما، تئاتر و تلویزیون، امروز چهارشنبه 30 بهمن در بیمارستان باهر تهران در 82 سالگی چشم از جهان فروبست.

به گزارش خبرنگار مهر، مرحوم مهرنیا سال 1306 در آلاشت سوادکوه به دنیا آمد و در 1326 در جامعه باربد مشغول تحصیل شد. او فعالیت در تئاتر را از سال 1327 آغاز کرد و در 1339 با فیلم "بچه ننه" وارد دنیای سینما شد. مهرنیا در حدود نیم قرن فعالیت هنری در بیش از 40 فیلم سینمایی نقش‌آفرینی کرد.

"خشت و آینه" ۱۳۴۴، "آرامش در حضور دیگران" 1351، "شازده احتجاب" 1353، "هیولای درون" 1362، "تنوره دیو" 1364، "اتوبوس" 1364، "جهیزیه‌ای برای رباب" 1366 و "روسری آبی" 1373 از جمله فیلم‌های مطرح مرحوم مهرنیا است که در سال‌های اخیر در آسایشگاه سالمندان به سر می‌برد.

انجمن بازیگران سینمای ایران در پیامی ضمن تسلیت درگذشت این هنرمند قدیمی اعلام کرد مراسم تشییع پیکر وی ساعت 10 صبح یکشنبه چهارم اسفند از مقابل خانه سینما به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) برگزار می‌شود.

مجلس ختم آن مرحومه نیز سه‌شنبه هفتم اسفند از ساعت 16 تا 17:30 در مسجد حجت‌ابن الحسن عسگری (ع) در خیابان سهروردی شمالی برپا می‌شود.

سیمرغ:

 مادربزرگ تلویزیون و سینما...خیلی خیلی دوستش داشتم...از بی مهری که به او شد و مشکلاتی که داشت......

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
خرس نقره‌اي بهترين كارگرداني در بيست و نهمين جشنواره فيلم برلين به اصغر فرهادي، كارگردان فيلم «درباره الي...» اهدا شد.

به گزارش فارس، مراسم اهداي خرس‌هاي طلايي و نقره‌اي بيست و نهمين جشنواره فيلم برلين عصر امروز در كاخ برليناله در شهر برلين برگزار شد.
خبرگزاري آسوشيتدپرس گزارش داده كه در مراسم اهداي خرس‌هاي طلايي و نقره‌اي بيش از 1600 ميهمان ويژه حضور داشته است.
در اين جشنواره كه از 17 بهمن در كاخ برليناله كار خود را آغاز كرد مجموعاً 383 فيلم اكران شد.
برگزاركنندگان جشنواره فيلم برلين اعلام كرده‌اند در اين دوره حدود 270 هزار بليط فروخته‌اند و مي‌گويند ركورد استقبال در تاريخ برگزاري اين جشنواره شكسته شده است.
حدود 20 هزار كارشناس و منتقد فيلم از 120 كشور به برلين دعوت شد كه حدود 4 هزار نفر از آن‌ها خبرنگار بوده‌اند.
50 سينماگر از كشورهاي مختلف عضو هيأت داوران پنجاه و نهمين جشنواره فيلم برلين بودند. رياست اين هيأت را تيلدا سوينتون، بازيگر اسكاتلندي برنده جايزه اسكار برعهده داشته است.
جشنواره فيلم برلين تا عصر يكشنبه 27 بهمن ادامه دارد. اما برندگان اين جشنواره عصر شنبه 26 بهمن معرفي شدند.
خبرگزاري آسوشيتدپرس گزارش داده كه در مراسم اهداي خرس‌هاي طلايي و نقره‌اي بيش از 1600 ميهمان ويژه حضور داشته است.

بهترين فيلم
-------------
خرس طلايي بهترين فيلم براي «شير اندوه» ساخته كلوديا لوسا، كارگردان پرويي. اين فيلم محصول مشترك اسپانيا و پرو است.

بهترين كارگردان
-----------------
خرس نقره‌اي بهترين كارگرداني به اصغر فرهادي براي فيلم «درباره الي...».

بهترين فيلمنامه
-----------------
خرس نقره‌اي بهترين فيلمنامه براي فيلم «پيام‌آور» به كارگرداني اورن موورمن. «پيام‌آور» نخستين تجربه سينمايي اين كارگردان آمريكايي است.
جايزه بيست و چهارمين دوره صلح در جشنواره فيلم برلين را نيز همين فيلم به دست آورده است.

بهترين بازيگر مرد
------------------
خرس نقره‌اي بهترين بازيگر مرد به سوتيگوي كوياته بازيگر اهل مالي براي بازي در فيلم «رودخانه لندن» به كاگرداني رشيد بوغريب.
اين فيلم توليد مشترك فرانسه، الجزاير و بريتانيا است.

بهترين بازيگر زن
-----------------
خرس نقره‌اي بهترين بازيگر زن به بيرگيت مينيچ‌ماير، بازيگر اتريشي براي بازي در فيلم «همه ديگران» به كارگرداني مارن آده.
اين فيلم محصول كشور آلمان است.

جايزه ويژه هيأت داوران
-------------------------
خرس نقره‌اي هيأت داوران به دو فيلم «غول آسا» ساخته آدريان بينيز كارگردان آرژانتيني و «همه ديگران» ساخته مارن آده كارگردان آلماني رسيد.
فيلم «غول آسا» محصول مشترك اوروگوئه و آرژانتين است و فيلم «همه ديگران» محصول كشور آلمان. `
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
ظاهراً قرار بوده از عزت الله انتظامی آقای بازیگر سینما و تئاتر ایران که امسال در بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر با فیلم زادبوم ابوالحسن داوودی حضور پیدا کرده در اختتامیه بخش بیین المللی بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر تجلیل شود.

به گزارش سرمایه، اما این اتفاق نیافتاد و بازیگر بزرگ ایرانی که از برخورد مسوولان جشنواره فیلم فجر در مراسم اختتامیه بخش بین الملل فیلم فجر گلایه مند شده، مراسم را به حالت قهر ترک کرد. انتظامی که این روزها درگیر بیماری همسرش است؛ در گفت وگو با ایسنا گفته است: «ظهر روز سه شنبه به عنوان اینکه قرار است از بنده تجلیل ویژه ای شود از من برای حضور در مراسم اختتامیه دعوت کردند و به من گفتند حتماً باید بیایی و به هرحال در نهایت قبول کردم و به مراسم رفتم.»

به گفته او: «برای اهدای جایزه ابوالحسن داوودی برای فیلم «زادبوم» که هنوز خودم آن را ندیدم به روی سن دعوت کردند و من به صحنه رفته و جایزه را اهدا کردم.»انتظامی که انتظار داشته است که بعد از آن ایشان مورد تقدیر قرار گیرد؛ به نشستن دعوت شده است: «بعد از اینکه دوباره نشستم از امیر اسفندیاری علت حضورم را در مراسم و تجلیل ویژه که گفته بودند، پرسیدم که متوجه شدم هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد و از سالن خارج شدم.»

انتظامی این حرکت را بی احترامی عجیبی به بیش از 50 فیلمش دانسته و گفته: «توهین وحشتناکی به من 80 ساله که این روزها درگیر بیماری همسرم هستم، شده است. از دیشب تا امروز صبح به این موضوع فکر می کردم و متوجه نشدم به چه دلیل به این مراسم دعوت شدم.»

هرچند که به دنبال این اظهار نظر حبیب ایل بیگی مدیر روابط عمومی جشنواره فیلم فجر در گفت وگو با رسانه های مختلف اعلام کرد: «دبیرخانه جشنواره فیلم فجر دیشب قصد داشت از عزت الله انتظامی تقدیر بکند اما ایشان به دلیل بیماری مراسم را ترک کردند.»ایل بیگی گفته است: «عزت الله انتظامی به دعوت مجامع آسیایی برای اهدای جایزه همگرایی آسیا دیشب دعوت شده بود و در عین حال دبیرخانه جشنواره قصد داشت از آقای انتظامی تقدیر کند اما با توجه به کسالت این هنرمند و رفتن در اواسط برنامه، این کار میسر نشد بنابراین این تقدیر به قوت خودش باقی است و انشاء الله انجام خواهد شد.»

اظهار نظر مدیر روابط عمومی جشنواره در حالی به دنبال اعتراض شدید انتظامی منتشر شده است که امیر اسفندیاری مدیر امور بین الملل جشنواره فیلم فجر که متولی برگزاری بخش نخست بوده از برگزاری چنین بزرگداشتی بی خبر بوده است.

از سوی دیگر در چند روز گذشته هیچ خبری مبنی بر برگزاری چنین مراسمی نبوده است و دعوت به بهانه تقدیر با توجه به این که انتظامی در همه برنامه های که دعوت می شود حضور پیدا می کند باعث دلگیری ایشان شده است.

نقل از: www.tabnak.ir

+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
رضا ارحام صدر عصر امروز 24 آذر ماه در منزل خود در اصفهان در 85 سالگي از دنيا رفت.

به گزارش ايسنا، اين بازيگر پيشكسوت تئاتر و سينما ارديبهشت ماه ‌1302 در محله باقلعه‌ي بخش ‌4 اصفهان متولد شد و فعاليت هنري خود را از سال ‌1326 و بازي در تئاتر آغاز كرده و در واقع از پايه‌گذاران تئاتر در اصفهان محسوب مي‌شود.

او همچنين در سال ‌1336 با فيلم «شب نشيني در جهنم» وارد سينما شد و سپس در فيلم‌هايي چون «علي واكسي»، «ستاره‌اي چشمك زد»، «مردان خشن»، «جعفرخان از فرنگ برگشته»، «نصف جهان» و «افسانه شهر لاجوردي» بازي كرد.

از نمايشهاي او نيز مي‌توان به «رفيق‌ناجنس»، «بوقلمون‌ها»، «كدام يك از دو»، «دلقك‌ها»،«وادنگ»، «خروس بي‌محل» و... اشاره كرد.

آخرين فعاليت سينمايي اين بازيگر كه به دليل كهولت سن كم‌كار بود، به فيلم ويديويي «درسا» محسن دامادي در سال 84 برمي‌گردد.

همچنين فيلم مستند «شكرپاره» ضمن نمايش قطعاتي از فيلم‌ها و نمايش‌هاي رضا ارحام‌صدر به مرور خاطرات وي پرداخته است.

ارحام‌صدر، زمان ساخت اين مستند در گفتگويي درباره اين فيلم گفته بود: «ديديم كسي به ما محل نمي‌گذارد و هنرپيشه‌هاي معروفي چون ناصر فرهمند، منوچهر وكيل و رفيعي از اصفهان مرحوم شدند و هيچ نامي از آنها نمانده است و تصميم گرفتيم خودمان كاري براي خودمان بكنيم.»

ارحام‌صدر مي‌گفت: «من 50 سال كار كردم اما كسي حتي سراغي از من نگرفت اما الان كه استقبال مردم را از اين فيلم مي‌بينم لذت مي‌برم. جالب اينجاست كه در اصفهان بعضي از فروشندگان، «شكرپاره» را به همراه دو فيلم ديگر فروختند و به اين وسيله مقداري از فيلم‌هايشان را به مردم قالب كردند.

وي اين فيلم را كاملا مستند خواند و مطرح مي‌كرد: «من با دوربين راه افتادم و به جاهاي مختلف رفتم و هر چه پيش آمد گرفتيم و همه چيز كاملا طبيعي است.»

محمدعلي كشاورز زماني رضا ارحام صدر را بهترين آكتور كمدي در سينما و تئاتر ايران خوانده بود و اظهار داشت:‌اين بازيگر طنز را بلد بود و مسائل اجتماعي را في‌البداهه در اين قالب مطرح مي‌كرد و بسيار هم تاثيرگذار بود كه تاكنون نظيرش به وجود نيامده است.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آذر1387ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
احمد آقالو، هنرمند عرصه‌های رادیو، تلویزیون، سینما و تئاتر ایران، ساعت 35/21 امشب به دلیل بیماری از دنیا رفت.

به گزارش مهر، آقالو که در سال‌های اخیر به دلیل شدت یافتن بیماری سرطان استخوان، کمتر در کارهای تصویری ظاهر می‌شد و فعالیت خود را به نمایش‌های رادیویی محدود کرده بود، امروز یکشنبه سوم آذرماه در سن 59 سالگی در منزل خود دار فانی را وداع گفت.

مشهورترین نقش‌آفرینی او در عرصه تصویری، نقش «کاتب» در مجموعه تلویزیونی «افسانه سلطان و شبان» به کارگردانی داریوش فرهنگ بود که در اوایل دهه 60 پخش شد و مخاطبان فراوان یافت. «پاداش»، «گاهی به آسمان نگاه کن» و «یک تکه نان» کمال تبریزی از آخرین بازی‌های زنده‌یاد آقالو در سینما بود.

در روزهای اخیر شهرام گیل‌آبادی، مدیر مرکز هنرهای نمایشی رادیو، گلاب آدینه، امیر جوشقانی و... با حضور در منزل مرحوم آقالو از وی عیادت کرده بودند. آن مرحوم متولد 1328 قزوین و دانش آموخته تئاتر از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران بود. او با «دادشاه» حبیب کاوش پا به سینما گذاشت. 

پيكر احمد آقالو، هنرمند پيشكسوت تئاتر، سينما و راديو فردا، پنجم آذر ماه از مقابل ارگ تشييع مي‌شود.

به گزارش فارس، احمد آقالو، از هنرمندان و پيشكسوتان عرصه تئاتر، سينما، راديو و تلويزيون به دليل بيماري سرطان كه مدت‌هاي از اين بيماري رنج مي‌برد، شب گذشته در منزلش درگذشت.
احمد آقالو متولد 1328 قزوين، فارغ التحصيل تئاتر از دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران است. وي فعاليت هنري را پس از گذراندن دوره شش ماهه بازيگري در هنرستان آزاد هنرپيشگي دانشكده هنرهاي دراماتيك آغاز كرد. بازي در فيلم «دادشاه» به كارگرداني حبيب كاوش نخستين تجربه سينمايي اوست. از ديگر فعاليت‌هاي آقالو مي‌توان به دوبلاژ، راديو، بازي در تئاتر و مجموعه‌هاي مختلف تلويزيوني اشاره كرد.
وي در فيلم‌هايي چون پاداش، يك تكه نان، گاهي به آسمان نگاه كن، دارا و ندار، مهره، عبور از تله، كودكاني از آب و گل، پاتال و آرزهاي كوچك، تمام وسوسه‌هاي زمين، زنجيرهاي ابريشمي و دادشاه اشاره كرد.
وي علاوه بر بازي به دوبلاژ نيز پرداخته و در فيلم‌هاي مجنون، پاتال و آرزوهاي كوچك و بي‌بي چلچله سرپرستي گويندگان را عهده‌دار بود.
وي در عرصه تئاتر نيز فعاليت‌هاي زيادي داشته كه مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد.
بازي در نمايش"آنتيگونه در نيويورك" به كارگرداني"هما روستا"
بازي در نمايش”اديپ“
بازي در نمايش”آنجا كه ماهي‌ها سنگ مي‌شوند“
بازي در نمايش”پلنگ نيمروز“
بازي در نمايش”عروسي خون“
بازي در نمايش”همشهري پرسه“به كارگرداني”مهدي هاشمي“،
بازي در نمايش”ازدواج آقاي مي‌سي‌سي‌پي“به كارگرداني”حميد سمندريان“
بازي در نمايش”يادگار سال‌هاي شن“به كارگرداني”علي رفيعي“
بازي در نمايش”آئورا“به كارگرداني”آتيلا پسياني“
بازي در نمايش”مكتب“به كارگرداني”مجيد جعفري“
بازي در نمايش”تراژدي كسري“به كارگرداني”مجيد جعفري“
بازي در نمايش”مجلس نامه“به كارگرداني”محمد رحمانيان“
بازي در نمايش”مصاحبه“به كارگرداني”محمد رحمانيان“
بازي در نمايش”شهادت‌خواني قدمشاد مطرب“به كارگرداني”محمد رحمانيان“
بازي در نمايش”پل“به كارگرداني”محمد رحمانيان“
بازي در نمايش”خروس“به كارگرداني”محمد رحمانيان“
بازي در نمايش”غروب روزهاي پاييز“به كارگرداني”محمد رحمانيان“
بازي در نمايش تلويزيوني”همه پسران من“به كارگرداني”محمد رحمانيان“
بازي در نمايش تلويزيوني”كشتي اسپرانزا“به كارگرداني”محمد رحمانيان“
بازي در نمايش تلويزيوني”بازرس وارد مي‌شود“به كارگرداني”رضا بابك“
بازي در نمايش تلويزيوني”كسب و كار آقاي فابريزي“به كارگرداني”رضا خاكي“
بازي در نمايش تلويزيوني”ماه پنهان است“به كارگرداني”خسرو شايسته“
بازي در فيلم سينمايي”تمام وسوسه‌هاي زمين“به كارگرداني”حميد سمندريان“
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1387ساعت 3:50 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
پرستار بیمارستان قائم کرج از بهبود حال عمومی نیکو خردمند خبر داد.

مریم حسن زاده در گفتگو با خبرنگار مهر در کرج اظهار داشت: در حال حاضر خانم خردمند در بخش سی سی یو تحت نظر است و دارو مصرف می کند.

وی ادامه داد: البته این هنرمند هنوز هم گاهی گرفتار درد قلب و تنگی نفس می شود که امیدواریم به لطف خداوند و تلاش پزشکان و پرستاران مربوطه این مشکل نیز حل شود.

این پرستار بخش پست سی سی یو بیمارستان قائم افزود: از زمان بستری ایشان در بیمارستان در زمان شیفتهای من شاهد حضور هنرمندی به عنوان ملاقات کننده خانم خردمند نبوده ام.

نیکو خردمند اواخر مهرماه به علت مشکل قلبی در بیمارستان قائم کرج بستری شد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
نیکو خردمند هنرمند سینما، تئاتر و تلویزیون در بیمارستان قائم کرج بستری است.

به گزارش شبکه خبر، عموچی یکی از مسئولین بیمارستان گفت نیکو خردمند چهار روز است به علت بیماری مفاصل و اختلالات گوارشی در بخش C.C.U این بیمارستان بستری شده است و اکنون در هوشیاری بسر می‌برد.

نیكو خردمند از سال 1337 فعالیت هنری خود را در رادیو و دوبله آغاز و در چندین مجموعه های تلویزیونی از جمله "دزدان مادر بزرگ"، "آوای فاخته" و فیلم های سینمایی مانند "چند می گیری گریه كنی" و "ازدواج غیابی" نقش آفرینی کرده است.
+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
مهدي اميني بازيگر قديمي تئاتر ايران شامگاه گذشته ـ 9 آبان ماه ـ براثر عارضه‌ي مغزي درگذشت.

فرزند اين بازيگر با اعلام اين خبر گفت: مهدي اميني شب گذشته بر اثر ضربه‌ مغزي در سن 88 سالگي درگذشت و با پيشنهاد عزت‌الله انتظامي به دنبال دفن پيكر پدرم در قطعه هنرمندان بوديم اما منصرف شديم و ساعت 9 صبح فردا ـ 11 آبان ماه ـ بعد از تشيع از بيمارستان جم در بهشت زهرا خاكسپاري انجام خواهد شد.

عزت‌الله انتظامي از همكاران اميني در گفت‌وگو با ايسنا با ابراز تاسف از درگذشت اين بازيگر گفت: مهدي اميني از اولين شاگردان هنرستان هنرپيشگي بود و در تئاتر سعدي و فردوسي با هم همبازي بوديم كه البته من نقش‌هاي كوتاهي را در كنار او بازي مي‌كردم.

وي افزود: او در زمينه ترجمه به خصوص نمايش‌هاي فرانسوي تبحر زيادي داشت و تا سال 1332 در حرفه‌ي بازيگري و ترجمه فعال بود كه خود را بازنشسته كرد.

انتظامي ادامه داد: در خانه تئاتر قصد داشتيم مراسم تجليلي براي او برگزار كنيم و حتي به صورت تلفني هم با او صحبت كرده بودم اما به سرانجام نرسيد.
نقل از:www.tabnak.ir
+ نوشته شده در  جمعه 10 آبان1387ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
مراسم تشييع طاهره صفارزاده به‌دليل آنچه انجام هماهنگي‌هاي بيشتر اعلام شد، به تعويق افتاد.

جلال صفارزاده ـ برادر اين شاعر ـ كه پيش از اين، زمان مراسم تشييع را فردا صبح اعلام كرده بود، به ايسنا، گفت: به‌دليل انجام هماهنگي‌هاي بيش‌تر و اعلام به بستگان براي حضور در اين مراسم، تشييع پيكر صفارزاده به جاي فردا، دوشنبه (ششم آبان‌ماه) ساعت 9:30 از مقابل مسجد دانشگاه تهران به سمت بهشت زهرا (س) انجام مي‌شود.

وي ساعتي پيش اعلام كرده بود كه امروز پيكر اين مترجم و شاعر براي شست‌وشو به بهشت زهرا (س) منتقل مي‌شود و پس از آن به نمازخانه‌ي خودشان در منزل انتقال خواهد يافت تا از مقابل مسجد دانشگاه تهران تشييع شود.

طاهره صفارزاده ـ شاعر و مترجم پيش‌كسوت ـ متولد سال 1315 در سيرجان بود كه صبح امروز (شنبه، چهارم آبان‌ماه) پس از طي يك دوره بيماري درگذشت.
+ نوشته شده در  شنبه 4 آبان1387ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
طاهره صفارزاده صبح امروز (شنبه، چهارم آبان‌ماه) دارفاني را وداع گفت.

به گزارش ايسنا، ‌اين شاعر و مترجم قرآن كه از پنجم مهرماه به‌علت زايده‌ مغزي در بيمارستان ايرانمهر تهران بستري شده و مورد عمل جراحي قرار گرفته بود، صبح امروز حدود ساعت 9:30 در اين بيمارستان دار فاني را وداع گفت.

جلال صفارزاده ـ برادر اين شاعر ـ با اعلام اين خبر افزود: مراسم تشييع پيكر طاهره صفارزاده فردا اعلام خواهد شد.

طاهره صفارزاده ـ شاعر، نويسنده، محقق و مترجم ـ در شهرستان سيرجان متولد شد و پس از كسب مدرك ليسانس در رشته‌ زبان و ادبيات انگليسي، براي ادامه‌ تحصيل به خارج از كشور رفت.

او در سال 1371 از سوي وزارت علوم و آموزش عالي، استاد نمونه معرفي شد و در سال 80 پس از انتشار ترجمه‌ قرآن كريم، به افتخار خادم القرآن نائل آمد.

صفارزاده در ماه مارس 2006 هم‌زمان با برپايي روز جهاني زن، از سوي سازمان نويسندگان آسيا و افريقا به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه‌ دانشمند مسلمان برگزيده شد.
+ نوشته شده در  شنبه 4 آبان1387ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
ابراهيم حاتمي‌کيا در تازه‌ترين فيلمش، دعوت، همه را غافلگير کرده است. نه داستان فيلم شبيه آثار قبلي اوست و نه ساختار و روايت، شباهتي به فيلم‌هاي قبلي حاتمي‌کيا دارد. ظاهرا کسي انتظار نداشته اين کارگردان سينماي ايران فيلمي غير جنگي و با قصه‌اي درباره زنان و سقط جنين بسازد. همه اين‌ موضوع‌ها باعث شده که فيلم، واکنش‌هاي متفاوتي در ميان مردم و منتقدان به وجود بياورد. گروهي سخت به فيلم تاخته‌اند و گروهي هم آن را تجربه‌اي موفق دانسته‌اند. همه اين اتفاقات باعث شده ابراهيم ‌حاتمي‌کيا، در همان ابتداي گفت‌و‌گو بگويد: «بعضي‌ها نسبت به من کينه دارند.» گفت‌و‌گوي مفصل کارگزاران با بحث درباره همين اختلاف نظرها و سوتفاهم‌ها آغاز شد.

• در اين چند هفته‌اي كه از اكران فيلم «دعوت» گذشته، نقدهايي را كه درباره فيلم نوشته شده خوانده‌ايد؟
ابراهيم حاتمي‌كيا: صادقانه بگويم؛ از لحاظ روحي احساس مي‌كنم نبايد نقدها را بخوانم، ولي هر روز اين عهد را مي‌بندم و بعدازظهر آن را مي‌شكنم. روزنامه كاغذي را معمولا نگاه نمي‌كنم، اما عصرها مي‌نشينم و سايت‌ها را چك مي‌كنم. خب، به‌نوعي دارم تاثير اين نقدها را مي‌گيرم. اما بايد تا حدي از آنها فاصله بگيرم، چون احساس تناقض مي‌كنم. وقتي آنها را مي‌خوانم، سخت كلافه مي‌شوم و احساس مي‌كنم كاريكاتور منتقدي را در ذهنم مي‌بينم كه دارم او را به داخل سينما مي‌كشم و ازش مي‌خواهم فيلم را ببيند. از دست عده‌اي دلخور مي‌شوم و فكر مي‌كنم اگر گروهي پرده‌دري مي‌كنند، من هم بايد همان كار را بكنم. مدام تلاطم‌هاي انساني به سراغم مي‌آيد و اذيتم مي‌كند. در اين مدت، فقط در يك‌جا آرامش پيدا كرده‌ام و آن يك‌جا هم سالن‌هاي سينماست... از اين حقيقت كه تماشاگراني وجود دارند و فيلم را مي‌بينند واقعا انرژي مي‌گيرم و آرام مي‌شوم و به خانه بر‌مي‌گردم.

• اين اتفاق از چه زماني افتاد؟ يعني از كي هر روز با خودتان عهد بستيد كه نقدها را نخوانيد، اما دوباره سراغ آنها رفتيد؟ چون زماني فيلمساز محبوب و در واقع، دردانه منتقدان بوديد و خيلي دوست‌تان داشتند...
حاتمي‌كيا: نمي‌دانم... از جريان نقد انتظار مي‌رفت وقت بگذارد و تحليل كند و نسبتي بين مخاطب و فيلمساز ايجاد كند. اما متاسفانه چنين اتفاقي نيفتاد. فرضا وقتي سريال «حلقه سبز» را تحليل مي‌كنند، به سادگي طومار آن‌ را مي‌بندند؛ طومار چيزي را مي‌بندند كه من سه سال عمرم را پاي آن گذاشته‌ام و مي‌توانم بگويم كه چه مراحلي را از سر گذرانده‌ام. مسير، كوتاه نبوده كه به زبان تازه‌اي در كار برسم. دليل اينكه به زبان ساده‌اي نرسيدم، اين بود كه منتقدان اصلا موضوع و ساختار كار را تحليل نكردند. من فيلمسازي نبودم و نيستم كه مثل سريال‌سازهاي ماه رمضان، چهار روز قبل از ماه، كار را شروع كنم و بعد هم در زمان پخش همچنان كار كنم. من پاي اين سريال‌ها عمرم را گذاشته‌ام. متاسفانه هيچ‌كس نيامد تحليل كند كه چه اهدافي در ذهنم بوده است. به‌راحتي يك برچسب «ناموفق» و «ناكام» به آن ‌چسباندند؛ مثل زمان فيلم «به نام پدر». خب، اين‌را مي‌فهمم كه بخشي از اين كارها، بازي با كلمات است. امروز داشتم نقدي از «امير قادري» را مي‌خواندم كه پر از نيش و نوش بود. نمي‌دانم عذاب وجدان گرفته كه اين را چاپ كرده، يا نه. اگر صدق باشد كه بايد بگويم عذاب وجدان گرفته. اگر هم نباشد، ديگر وقتي مي‌خواهي بگويي فيلم بد است، خب بگو. مردم هم كه دارند مي‌روند فيلم را مي‌بينند. اينها چيز تازه‌اي نيست و نيش و نوش را من هميشه داشته‌ام. شما زمان «آژانس شيشه‌اي» را يادتان نرود. آن وقت‌ها هم همين حرف‌ها بود.

• شايد، اما زمان «از كرخه تا راين» را هم فراموش نكنيم كه تقريبا همه روي فيلم اجماع داشتند. خيلي‌ها با ديدن اين فيلم به «ابراهيم حاتمي‌كيا» تبريك گفتند كه وارد فاز جديدي شده و سينماي جنگ را چند پله بالا برده و ماجرا را به حاشيه جنگ كشانده است. اما بعد از آن‌چه اتفاقي افتاد كه بين منتقدهاي سينما و شما فاصله افتاد و ديگر هيچ‌طرفي به ديگري روي خوش نشان نداد؟ ظاهرا اينكه علاقه‌اي به گفت‌وگو نشان نمي‌دهيد، سوءتفاهمي را شكل داد...

حاتمي‌كيا: نه، سوءتفاهمي در كار نبود. من معتقدم جريان نقد قدري منحرف شده است. همين فيلم «از كرخه تا راين» را نگاه كنيد. سال 72 بود كه آقاي «هوشنگ گلمكاني»، «عباس ياري» و «مسعود مهرابي» آمدند تا فيلم را ببينند. قرار بود عكس روي جلد مجله «فيلم اينترنشنال»، فيلم «از كرخه تا راين» باشد. هيچ‌كس هم فيلم را نديده بود و من هم نمي‌دانستم چه اتفاقي مي‌افتد. عين آدم‌هايي كه بال‌بال مي‌زنند، جلوي در اتاقي كه داشتند فيلم را مي‌ديدند، مي‌چرخيدم و مي‌خواستم بفهمم درباره فيلم چه مي‌گويند. دلم هم نمي‌خواست درباره فيلم از آنها سوال كنم، چون فكر مي‌كردم همين سوال‌پرسيدن مرا در جايگاه ضعف قرار مي‌دهد. اما يك‌دفعه ديدم آنها دارند مي‌روند و توجهي هم ندارند. رفتم جلويشان كه من را ببينند. آقاي مهرابي وقتي مرا ديد گفت «آن صحنه‌هاي جنگي‌اي كه در فيلم هست، مستند بود؟» گفتم «نه، آنها را ساخته‌ام». گفت «خوب ساخته‌اي» و بعد از اتاق خارج شدند و رفتند. آن روز فكر كردم كه شكست خورده‌ام. حتي يادم مي‌آيد قرار بود بروم دنبال يكي از آشنايانم كه داشت از تبريز به تهران مي‌آمد، اما من از هم پاشيده بودم. پيش خودم مي‌گفتم «خدايا، اينها كه سردمداران مطبوعات سينمايي‌اند، اگر اين‌طور بگويند، من ديگر چه كاري مي‌توانم انجام دهم؟» همان شب، فيلم براي اولين‌بار در سينما «شهر قصه» براي منتقدان در جشنواره فيلم فجر اكران ‌شد و من سوار موتور، دور ميداني در آن اطراف مي‌چرخيدم. دودل بودم كه داخل سينما بروم يا نه. مدام مي‌گفتم اگر داخل سينما بروم آبرويم مي‌رود. بالاخره طاقت نياوردم و اواخر فيلم رفتم داخل. فيلم كه تمام شد ديدم خيلي‌ها آمدند بيرون و آنها كه مرا مي‌شناختند، بغلم كردند و تبريك گفتند. همان‌جا آقاي «مسعود فراستي» را هم ديدم. آقاي «فراستي» داشت به‌سرعت از پله‌ها بالا مي‌رفت و بعدا فهميدم رفته و به «سيد مرتضي آويني» گفته كه «آويني! اينها فيلم را پسنديده‌اند.» خب، «سيد مرتضي آويني» فيلم را دوست نداشت. چيز ديگري را دوست داشت كه در نوشته‌اش راجع به فيلم، به آن اشاره كرده است. من اين تناقض‌ها و اين نيش ‌و ‌نوش‌ها را از قديم داشته‌ام.

• اما آقاي «فراستي» كه مقاله بلندي به‌نام «داغ غربت» نوشت و با ارجاع به داستان هابيل و قابيل از فيلم دفاع كرد و گفت فيلم راست و موثري‌ است و بدون شعار پيامش را منتقل مي‌كند و اصلا كتاب «از كرخه تا راين» را هم آقاي «فراستي» منتشر كرد...

حاتمي‌كيا: آقاي «فراستي» بعد از همين فيلم بود كه گفت من از مسير خارج شده‌ام. ايشان اعتقاد دارد كه فيلم « از كرخه تا راين» يك انحراف بود و من بايد راه «مهاجر» را ادامه مي‌دادم. بايد اين نظرها را بخوانيد تا بفهميد چه مي‌گويم. اوج اين ماجراها هم فيلم «آژانس شيشه‌اي» بود. هر كسي يك‌جوري در برابر آن ايستاد. بعضي با توجه به صبغه سياسي‌شان در برابر فيلم موضع گرفتند. اما بعضي‌ها بودند كه من وقتي نقدهايشان را مي‌خواندم، به آنها اعتقاد داشتم. اما به‌هرحال آنها هم حرف‌هاي عجيبي مي‌زدند؛ درست مثل همين حالا. روزنامه‌ها را نگاه كنيد؛ در يكي نوشته‌اند كه به‌جهت مهرباني‌هاي تلويزيون و وجود بازيگران سرشناس، فيلم «دعوت» دارد مي‌فروشد. اما دو خط پايين‌تر نوشته كه فيلم «آواز گنجشك‌ها» با وجود تبليغات تلويزيوني فروش نمي‌كند. خب، اين استدلال چه‌طوري قابل توجيه است؟ اين جملات كه همديگر را نقض مي‌كنند. يادم هست آن‌زمان منتقدي در روزنامه «جامعه» بود كه هر وقت چيزي مي‌نوشت، مرا لعن و نفرين مي‌كرد. مثلا در گزارشش راجع به فيلم «آژانس شيشه‌اي» اين‌طور نوشته بود كه «به‌رغم توهين به مردم، فيلم خوب مي‌فروشد.» اينها را من مي‌ديدم، اما هيچ‌وقت هم نمي‌خواستم ارتباطم را قطع كنم. در همين مصاحبه مطبوعاتي‌اي هم كه برگزار شد، مدام مي‌خواستم بين قلمي كه نقد مي‌كند، با كسي كه با اين قلم بازي مي‌كند، فرق قائل شوم. بعضي وقت‌ها نوشته‌ها كينه‌مند هستند. من مي‌گويم بيا هردو برويم سينما و ببينيم چه اتفاقي دارد مي‌افتد. چرا آن‌چيزي را كه من دارم مي‌بينم آنها نمي‌بينند؟

• فكر مي‌كنيد اين‌ كينه به شماست يا به فيلم‌‌هايتان؟
حاتمي‌كيا: هردو. البته خيلي‌وقت‌ها به من است. من قبول دارم كه سينما در حال احتضار است و با افول تماشاگر سينما روبه‌روييم. در اين شرايط، جرياني مثل «فرح‌بخش» و گروهش وجود دارد كه مي‌گويد فقط ما مي‌توانيم سينما را نجات دهيم. فيلم‌هايشان هم كه مشخص است. جريان ديگري هم هست كه مي‌گويد اصلا كاري به اين اوضاع نداريم، فيلم ما قرار است در 20 كشور ديگر اكران شود. اما جرياني هم هست كه مي‌خواهد با حفظ مولفه‌هاي فرهنگي‌اش با مردم ارتباط برقرار كند. خب، كار اينها سخت‌تر است و طبعا فشار هم بر آنها بيشتر است. حالا به جاي اينكه مواظب اين جريان باشيم، ساز مخالف مي‌زنيم. من اين‌روزها وقتي به سالن‌هاي سينما مي‌روم، مديران سينماها به من تبريك مي‌گويند و به خاطر فروش فيلم از من تشكر مي‌كنند. خب، من هم شرمنده آنها نيستم. ولي الان لحن اين جوان‌هايي را ببينيد كه درباره «دعوت» مي‌نويسند. انگار قسم خورده‌اند كه فيلم را له كنند. حالا من اين را به حساب جواني مي‌گذارم، ولي چرا اين كينه‌ها را داريد؟ مگر من چه‌ كرده‌ام؟ بيرون از ايران، اين تناقض‌ها و درگيري‌ها را مي‌فهمم. مثلا در جشنواره برلين، 95 درصد تماشاگران فيلم «آژانس شيشه‌اي» ايراني بودند و شايد 85 درصدشان پناهندگان سياسي. مي‌فهمم آن بنده‌خدايي كه آن‌جا نشسته مرا باعث مهاجرت و پناهندگي‌اش مي‌داند. حالا او با نگاه خودش مي‌تواند به ما حمله كند. ولي همان‌جا مي‌بينم كه يكي از آنها جلو مي‌آيد و مي‌گويد «جوان، اگر من حاج‌ كاظم را تأييد كنم، پس اين‌جا چه مي‌كنم؟» من مي‌فهميدم كه فيلم با او چه كرده. بعضي وقت‌ها حس مي‌كنم دوستان منتقد دوست دارند اگر علمي هم وجود دارد، آن را زمين بزنند. انگار لذت مي‌برند. من كسي نيستم كه ديگران را تحقير كنم يا توهيني به كسي بكنم. مرد اين ماجرا به‌نظرم «خسرو دهقان» است. او لوطي است. در لوطي‌گري هم حرفي نمي‌زند. ‌مي‌فهمم او از كدام فيلم من خوشش نيامده و خودش هم گاهي بروز مي‌دهد. اما شما رفتار او را ببينيد و مقايسه كنيد با رفتار باقي منتقدها. من چه كرده‌ام كه به خودشان حق مي‌دهند با من اين‌طور حرف بزنند؟ من كه تلاشم را كرده‌ام. حالا درنيامده. من اصلا در مقام دفاع از فيلم‌ نيستم. اين هم فيلمي است مثل باقي آثار من. مي‌توانيد با من راحت و طبيعي برخورد كنيد. ولي وقتي با چيزهايي خارج از متن به فيلم پرداخته مي‌شود، ديگر به اين راحتي‌ها نمي‌توانم با آن كنار بيايم.

• اما به نظر مي‌رسد ريشه اين اتفاقات و اين نوع برخوردها به بعد از «بوي پيراهن يوسف» و«برج مينو» برگردد، وقتي‌كه بعضي از منتقدان، به پيراهن آستين‌كوتاه شما و ريش تراشيده‌تان اشاره كردند. حتي همان كساني كه با شما كار كرده بودند و يك‌جورهايي همراه شما در «روايت فتح» بودند، در يك مجموعه تلويزيوني مستند كه قرار بود تاريخچه سينماي جنگ ايران باشد و راهي براي آينده اين سينما نشان بدهد، در برابرتان موضع‌ گرفتند...

حاتمي‌كيا: من رد نمي‌كنم. توي همين مدت، سايت «الف» درباره فيلم «دعوت» يك مطلب منفي نوشته است. صبح روز بعد از اولين اكران فيلم در سينما آفريقا، خواب‌زده شدم و رفتم سايت‌ها را چك كنم كه ديدم سايت «الف» مطلب بلندي نوشته و نويسنده‌اش به من گفته «برو فيلم جنگي‌ات را بساز.» من پشت اين نقدها يك اراده سياسي مي‌بينم، اما بحثم بر سر نقد سر جاي خودش است. من تشنه شنيدن نقدم. فيلمي ساخته‌ام در 5 قطعه و كاملا مشخص است حفظ مخاطب با چنين فيلمي چه‌قدر سخت است. مثل اين است كه قرار بوده با چهار چرخ بروي و حالا يك چرخ را از دست داده‌اي. خب، من اين كار را كرده‌ام و به‌نظرم اين بايد در كار «ابراهيم حاتمي‌كيا» امتيازي به حساب بيايد كه تجربه تازه‌اي كرده، نه اينكه بنويسيم اصلا بلد نيست فيلم اپيزوديك بسازد... يعني من نمي‌توانستم يك قصه را‌بردارم و فقط همان را فيلم كنم؟ دوستان هم بايد متوجه شوند كه مي‌خواسته‌ام تجربه‌اي بكنم و مهندسي تازه‌اي را در فيلم اجرا كنم. چرا اين را نمي‌بينند؟ خب، بگوييد او مي‌خواسته تجربه كند. آن‌ هم در برابر تماشاگري كه بعد از اپيزود دوم دست من برايش رو مي‌شود و ديگر چيزي ندارم كه تماشاگر را با آن مشغول كنم. پس چرا مخاطب اين فيلم را مي‌بيند؟ به‌خاطر بازيگران مشهور؟ يا به‌خاطر اسم من؟ نمي‌گويم اينها نيست. اما همه ماجرا همين است؟ فيلم‌هايي نبوده‌اند كه با همين بازيگران كار كرده‌اند و تماشاگر فيلم‌هايشان را نديده؟ شما اينها را به من بگوييد تا من هم به بقيه بگويم. زمان فيلم «آژانس شيشه‌اي» هم ماجرا اين‌طور بود. دوستان تكنيك فيلم را نمي‌ديدند و به جايش وارد حوزه‌هاي سياسي مي‌شدند. مي‌گفتند قبلا «سيدني لومت» آن را ساخته است. اما موضوع اين بوده؟

• قبول كنيد كه شما هم در اين قضيه بي‌تقصير نبوديد، آخر شما در جواب منتقدان كه از شباهت فيلم‌ها پرسيده بودند، گفته بوديد من آن فيلم را نديده‌ام...
حاتمي‌كيا:  نه نه. گفته بودم سال‌هاست اين فيلم را نديده‌ام. سال 62 رفيقي داشتم به‌نام «اميراسكندر يكه‌تاز» كه فيلمبردار «روايت فتح» بود و بعدها شهيد شد. ما اين فيلم را با هم در ويدئو بتاماكس ديديم. نشان‌ به ‌آن ‌نشان كه زمان اذان شد و او به من گفت «حاتمي‌كيا، اذان مغرب را مي‌گويند؛ فيلم را نگه دار تا نماز بخوانيم.» رفتيم نماز خوانديم و بعد ادامه‌اش را ديديم. بعد از آن من ديگر فيلم را نديدم. حرف من اين است كه چرا جنبه‌هاي ديگر فيلم را نمي‌بينند. وقتي اين اتفاق نيفتد، تماشاگر هم به نظر او توجهي نمي‌كند. الان همه شمشير آخته كشيده‌اند كه «دعوت» فيلم خوبي نيست. سوال من اين است كه پس چرا فيلم دارد اينقدر خوب مي‌فروشد؟ نمي‌شود گفت تماشاگراني كه فيلم را مي‌بينند آدم‌هاي بي‌سوادي‌ هستند. به خدا بين آنها آدم‌هاي تحصيلكرده و روشنفكر پر است. هر كدام هم نظر خودشان را دارند. اما نقدها چه مي‌گويند؟ به چيزهايي استناد مي‌كنند كه از حوزه نقد خارج است. آقاي «مصطفي جلالي‌فخر» كه هم دكتر است، هم روشنفكر و هم منتقد. نوشته‌اند كه من عضو يك گروه عجيب و غريب و مخفي‌ام و آقاي «شمشيري» درباره آينده برايم پيشگويي مي‌كند و ايده فيلم را ايشان به من داده است. واقعا نقاد بايد اين‌طور باشد؟ براي همين‌هاست كه فكر مي‌كنم جريان نقد متناقض است و صادق نيست. من فيلم «دعوت» را ساخته‌ام و ان‌شاءالله كتابش را هم چاپ مي‌كنيم و مي‌بينيد كه چه‌قدر برايش زحمت كشيده‌ايم. حالا در نيامده؟ سر خون به مي‌سلامت... اصلا اشكالي نيست، ولي من اين راه‌ها را رفته‌ام. اين نبوده كه از جشنواره خارجي آمده باشم و به من فيلمنامه‌اي داده باشند تا آن را بسازم. من كارهاي خودم را كردم. اگر جواب نداد، بازهم خوب است. اين‌ شكست‌ها خيلي براي ما خوب است. سال‌ها پيش «احمد طالبي‌نژاد» درباره من نوشت كه «حاتمي‌كيا باندارچوك ايران است.» يعني من حزبي‌ام و محكوم به شكستم. بعد هم گفت تو آدم‌هاي شهر را نمي‌شناسي. در مورد فيلم «به نام پدر» هم همين بحث‌ها بود. «به نام پدر» فيلمي ا‌ست كه من معتقدم به‌غايت حرف روز بود. الان مگر حرف اين موضوعات را نمي‌زنيم؟ كجاي اين حرف تازه نيست؟ قبل از «به نام پدر» كي من درباره گفت‌و‌گوي بين نسل‌ها حرف زده بودم؟ اصلا چه‌كسي درباره اين موضوع حرف زده بود كه من از او استفاده كرده باشم؟ اما دوستان اصلا اين‌چيزها را نمي‌بينند...

• اين اتفاق، به‌نوعي در «موج مرده» هم افتاده بود. داستان آن فيلم درباره شكاف بين دو نسل و تفاوت عقايدشان بود...
حاتمي‌كيا: «موج مرده» ارتباط بين دو نسل را نشان مي‌داد، اما اصلا اشاره‌اي به گفت‌و‌گوي نسل‌ها نمي‌كرد. آن زمان هم همه حرف‌ها درباره بحث‌هاي حاشيه‌اي فيلم بود. من مدام در حال تجربه‌ام. چرا كسي اين را نمي‌بيند؟

• مگر همه اين تجربه‌ها براي اين نيست كه كارگردان به ژانر دلخواهش برسد؟ براي همين است كه مي‌گويند ابراهيم حاتمي‌كيا بلد است فيلم جنگي بسازد و حتي اگر فيلم خوبي هم از آب درنيايد، حتما فيلم مهمي مي‌شود. پس چه اتفاقي افتاده كه حاتمي‌كيا از تجربه موفقش دست كشيده و سراغ كارهايي آمده كه شايد توجه كسي را جلب نكند؟
حاتمي‌كيا: اين تحليلي است كه مي‌شود درباره آن حرف زد. واقعيتش اين است كه من انتظار دارم اين اتفاق را دوستان منتقد تحليل كنند. توضيح‌شان هم به حرف‌هاي حاشيه‌اي برنگردد. بابت نپرداختن به اين‌چيزهاست كه از شما دلخورم. بحث همين چيزهاست ديگر. ساده‌ترين حرف اين است كه بگوييم حاتمي‌كيا در افكار ايدئولوژيكش شكست خورده يا نه؛ اصلا «حك فيلم» را راه انداخته. من انتظار دارم كه بيايند و اين موضوع را تحليل كنند...

• سوال اين‌ است؛ حاتمي‌كيا نمي‌خواهد فيلم جنگي بسازد يا اينكه شرايط ساخت فيلم جنگي برايش فراهم نمي‌شود و اجازه نمي‌دهند او كار خودش را بكند؟
حاتمي‌كيا: همه اينها هست؛ مثل همه دلايلي كه باعث شده شما الان در اين روزنامه باشيد و قبل از آن جاي ديگري بوده‌ايد. مثل همه اين جرياناتي كه الان در جامعه ما هست...

• شما زماني به جنگ پرداختيد و فيلم‌هاي جنگي ساختيد كه جنگ، موضوع اصلي جامعه بود. بعد هم سراغ حاشيه‌هاي جنگ و تاثير آن رفتيد. اما حالا به نظر مي‌رسد مي‌خواهيد صرفا به جامعه و آدم‌هايش بپردازيد. با توجه به «دعوت» قصدتان ماندن در شهر و پرداختن به موضوعات شهري است؟ مي‌خواهيد درباره نسلي كه در زمان جنگ كودك بوده‌اند فيلم بسازيد يا در فيلم‌هاي بعدي ماجراهاي ديگري را دنبال مي‌كنيد؟

حاتمي‌كيا: ببينيد؛ اصلا پروتكل از پيش تعيين شده‌اي وجود ندارد. من هيچ‌وقت در انبار خانه‌ام، يا در كامپيوترم، فيلمنامه آماده و ساخته‌نشده‌اي ندارم. من فيلم‌هايم را با توجه به مسائل جامعه مي‌سازم، با توجه به مسئله‌اي كه در جامعه رخ مي‌دهد. هيچ‌وقت فيلمنامه‌اي نداشته‌ام كه بعد از ساخت فيلمي دنبال ساخت آن يكي باشم. دليلش هم اين است كه من خودم را از اين زاويه فيلمساز حرفه‌اي نمي‌دانم كه كارش فيلمسازي است. فيلمسازي من با توجه به زمان پيش مي‌رود؛ يعني بايد در زمان احساس نياز بكنم. خب، الان احساس كرده‌ام كه بايد به موضوع سقط جنين بپردازم. خيلي‌ها به من گفته‌اند تو چرا سراغ اين موضوع رفته‌اي؟ چرا نبايد از اين فيلم‌ها بسازم؟ زمان فيلم‌برداري «برج مينو» ما در آبادان بوديم و يكي از دوستان با ما همكاري نكرد و براي تجهيزات خيلي اذيتمان كرد. بعد‌ها در يك افطاري او را ديدم و خواستم از او گلايه كنم كه به من گفت فعلا حرفش را نزن. الان يك امضا براي بچه‌ام به من بده بعدا در مورد آن حرف مي‌زنيم. من به او گفتم «ببين، من تا خانه تو هم رفته‌ام. در زندگي تو هستم پس چرا با من اين‌طور رفتار مي‌كنيد؟» الان هم همين را مي‌گويم. سقط جنين موضوعي بود كه توجه من را جلب كرد...

• ايده اوليه اين فيلم از كجا آمد؟ از خبرها يا مشاهدات عيني؟
حاتمي‌كيا: انواع حرف‌ها و بحث‌ها را شنيدم. بحثي كه من اين‌روزها مي‌بينم در پستوي خانه‌ها جريان دارد، همين سقط جنين است؛ آن هم از زاويه اخلاقي و مذهبي‌اش. اينكه حق داريم اين كار را بكنيم يا نه. بعد كه ‌آمديم و تحقيق كرديم، ديديم چقدر نظرات مختلف درباره آن وجود دارد. به عدد آدم‌ها موافق‌ و مخالف سقط جنين وجود دارد. از آن‌طرف مي‌بينم حتي در آمريكا يكي از مولفه‌هايي كه «جورج بوش» به خاطر آن راي آورده، همين مخالفت با سقط جنين است. الان خانم «سارا پي‌لن» هم اين نظر را مطرح مي‌كند و مخالف سقط جنين است. پس اين يك مسئله جدي‌ است و دلم مي‌خواهد درباره آن حرف بزنم و خودم را صاحب حق مي‌دانم كه به آن بپردازم. آماري كه در اين مورد وجود دارد، غم‌انگيز است. يعني اگر يك روز ببينم سطل زباله محله‌ها پر از مواد غذايي است و درباره اين موضوع فيلم بسازم، سقوط كرده‌ام؟ تا ديروز دلم مي‌خواست از جنگ بگويم و حالا مي‌خواهم از سقط جنين بگويم. به بحث ازدواج نگاه كنيد. خيلي درباره آن حرف زده‌اند اما انگار بحراني است كه دارد بر سر جامعه كوبيده مي‌شود. ماجراهايي كه درباره صيغه، ازدواج دوم و... وجود دارد از دل همين بحث‌ها بيرون مي‌آيد. خب ما بايد از زاويه‌اي وارد اين ماجرا شويم كه نگاه مناسبي به مخاطب بدهيم. من حق دارم در 47 سالگي وارد اين موضوعات بشوم. زمان جنگ گفته بودم «اگر فيلم ديگري غير از جنگ به‌نام حاتمي‌كيا به لابراتوار آمد، شما از طرف من اجازه داريد كه آن‌را بسوزانيد؛ چون فيلم من نيست.» من پاي اين جمله 20 سال ايستاده‌ام. كافي نيست؟ آنها كه پاي حرف‌شان مي‌مانند چند سال ايستادگي مي‌كنند؟ من دو دهه ايستاده‌ام. در اين مدت يك نسل شكل گرفته است. پس حق دارم بگويم تا الان داشتم از اين اتفاقات مي‌گفتم و حالا سرم را قدري چرخانده‌ام آن‌طرف. تحمل‌نكردن اين چيزها براي من عجيب است. اين موضوع در همه خانواده‌ها هست. بد يا خوبش هم مسئله ديگري است.

• روند آفرينش «دعوت» از داستان شروع شد يا تحقيق؟
حاتمي‌كيا: از تحقيق. خانم «رويا كريمي‌مجد» به كار دعوت شد و به او گفتيم گروه تحقيقي تشكيل دهد. قرار شد آنها در حوزه‌هاي اجتماعي و قضايي و... وارد بشوند و ما ببينيم به چه چيزهايي مي‌رسيم. مطالب مفصلي گيرمان آمد. در طول شش ماه نشستيم و اين اطلاعات را با هم مرور كرديم. كاري كه الان هم به نحوي درباره پروژه تازه‌ام انجام مي‌دهم. كم‌كم اين بحث‌ها رنگ گرفت و ما متوجه شديم كه چه‌قدر ماجرا حساس و ظريف و عميق است. ما آرام‌آرام رسيديم به اينكه موضوع خيلي حساس‌تر از آن ‌چيزي است كه فكر مي‌كرده‌ايم. طيف‌هاي مختلف را پيدا كرديم و به چيزهاي تازه‌اي رسيديم. بر اساس آن به ساختماني براي فيلمنامه رسيديم كه بر اساس 10 نفر شكل گرفت. كساني كه هر كدام به دلايلي تصميم گرفته بودند بچه‌شان را سقط كنند.

• پس نقطه شروع همه اپيزودهاي فيلم داستان‌هاي واقعي‌ است...
حاتمي‌كيا: مايه‌هايي از اين داستان‌هاي واقعي دارند، ولي هيچ‌كدام مشخصا از روي واقعيت الگوبرداري نشده‌اند.

• پس فقط ايده‌ها واقعي بوده‌اند.
حاتمي‌كيا: تقريبا. مثلا در مورد خانم‌هايي كه در سنين بالا باردار مي‌شوند، انواع مختلفي وجود داشت، يا خانم‌هايي كه مي‌خواستند براي ادامه تحصيل به خارج بروند و به ماجراي بارداري برخورده بودند. خانم «يثربي» بعدا مسئله بازيگران را هم مطرح كردند. آنها در فيلم به‌عنوان كساني مطرح شدند كه شغل گرفتارشان مي‌كند. من روزي كه خانم يثربي را دعوت كردم به اينجا بيايند، مي‌دانستم كه فضاي قصه فيلم زنانه است و من بايد از كسي كمك مي‌گرفتم. آقاي «محمد حاتمي» باني خير شد و خانم «يثربي» را به من معرفي كرد. در انتهاي جلسه آشنايي من حس كردم بايد قلم را به ايشان بدهم تا داستان‌ها را بنويسند. البته من از ابتدا به ساختار رسيده بودم و مي‌خواستم يك فيلم با چند داستان بسازم. همان موقع برايم روشن بود كه نمي‌خواهم فيلم به يك بهانه محدود شود. مي‌خواستم كاري بكنم كه به همه اينها اشاره‌اي شده باشد. در نمونه‌هاي فرنگي هم اين نوع كار وجود دارد. فيلمي كه خيلي دوستش دارم «تصادف» است. هر جوري خواستيم به آن ساختمان نزديك شويم و داستان‌ها در هم تنيده شوند، ديديم كه بدنه داستان‌ها اجازه نمي‌دهد اين اتفاق بيفتد. اگر هم مي‌خواستيم از اين لوس‌بازي‌ها در بياوريم كه تنه اين آدم به‌ آن‌ يكي بخورد و در يك قاب كنار هم باشند و... كار آنطوري كه مي‌خواستيم نمي‌شد و به اين مي‌رسيد كه اين‌ كارها يعني چه.

• و به جايش آزمايشگاه و سونوگرافي و خانم دكتري را گذاشتيد كه كارش ظاهرا سقط جنين است...
حاتمي‌كيا: پيش خودم گفتم قصه يكي بود يكي نبود بگويم؛ قصه آزمايشگاهي كه هزار نفر وارد آن مي‌شوند و ما فقط درباره شش هفت نفر از آنها حرف مي‌زنيم.

• خانم يثربي شما وقتي وارد اين پروژه شديد، صرفا با تحقيق‌ها طرف بوديد يا چيزي از ويژگي شخصيت‌ها و داستان‌شان هم آماده شده بود؟
چيستا يثربي: يك‌سري تحقيقات آماده بود كه به شكل سي‌دي به من دادند، به‌علاوه تحقيقات ميداني و محيطي. مثلا به اتاق سونوگرافي رفته بودند و از آنهايي كه حتي نمي‌خواستند بچه‌شان را سقط كنند و خوشحال بودند، فيلم گرفته بودند. اين فيلم‌ها و طرح‌هايي را كه آماده شده بود، به من نشان دادند. يكي از آنها مثلا اينطور بود كه «سيده خانم، زني ميانسال است كه در اين سن باردار شده و مخالفانش بچه‌هايش هستند.» آن طرح‌هاي اوليه شش هفت خطي بودند، ولي بعد ديدم اتودهايي هم براساس آن زده‌اند. هرچند آقاي حاتمي‌كيا به من گفتند كه هر كدام از آنها را كه به دلم مي‌نشيند و مي‌شود در مديوم سينما روي آنها كار كرد انتخاب كنم. خب، من به‌خاطر كار روان‌شناسي و مشاوره، با خيلي از خانم‌ها در ارتباط بودم و مشكلات آنها را مي‌دانستم. براي همين لازم نبود زياد تحقيق كنم. از طرف ديگر، به جنبه‌هاي سينمايي طرح‌ها و آدم‌ها نگاه كردم و سعي كردم آنهايي را كه مناسب‌تر است انتخاب كنم. ما حدود دو ماه روي اين طرح‌ها كار كرديم كه كدام‌‌ طرح جاي كار دارد و كدام‌يكي ندارد و كدام‌يكي نياز به اصلاح دارد. هر كدام پيشنهاد‌هايي براي قصه‌ها داشتيم. مثلا من گفتم چرا «بهار» بايد آرايشگر باشد؟ او يك زن صيغه‌اي است كه مي‌تواند روي پاي خودش بايستد و مترجم باشد و آپارتمان مستقلي هم داشته باشد. به‌جاي اين كمبود مالي، عشق وجود داشته باشد.

• اين تكه‌تكه‌بودن داستان‌ها (به قول والتر بنيامين) گاهي از خود اثر فراتر مي‌رود و اهميتي چندبرابر موضوع پيدا مي‌كند. اين تكه‌تكه‌شدن داستان‌ها در «دعوت» آگاهانه انجام شده و قرار بوده تكه‌تكه‌بودن جامعه امروز را نشان دهد يا اينكه قرار بوده صرفا ساختار اپيزوديك باشد و چند نوع از يك اتفاق را نشان دهد؟

يثربي: من از زماني كه وارد ماجرا شدم اين ساختار اپيزوديك قطعي شده بود. الان آقاي حاتمي‌كيا فيلم «تصادف» را مثال زدند. يادم مي‌آيد آن زمان مي‌گفتند نگاه هم‌دلانه و غمخوارانه به انسان‌ها را دوست دارند. خب، قرار بود موقعيت چند زن را نشان دهيم و بايد مميزي را هم در نظر مي‌گرفتيم. البته از آنجايي كه من داستان كوتاه و نمايشنامه‌هاي كوتاه مي‌نويسم، از اين طرح استقبال كردم. فكر مي‌كنم در حالت اپيزوديك دست سازنده‌ كار براي نمايش موقعيت‌هاي مختلف باز است. بعضي به من ايراد مي‌گيرند كه چرا اين زنان شخصيت‌پردازي ندارند، اما اگر دقت كنيد آنها شخصيت‌هاي آشنايي هستند. تازه ما دغدغه شخصيت‌پردازي هم نداشتيم. بيشتر هدف ما نمايش موقعيت‌هاي خاصي بود كه مي‌خواستيم تماشاگر با آن روبه‌رو شود.

• پايان همه اين داستان‌ها به يك نتيجه مي‌رسند. چرا همه آنها به يك نوع رستگاري مي‌رسند؟ چرا پايان‌بندي هر داستاني با داستان ديگر فرق نمي‌كرد؟ به هر حال شخصيت‌ها كه كاملا با هم متفاوت بودند و موقعيت‌هاي خاص خودشان را هم داشتند.

يثربي: اين به نگاه سازندگان فيلم برمي‌گردد. من معتقد بودم كه بايد تا جايي كه مي‌شود بچه‌ها را سقط نكرد. بعدها ديدم نظر آقاي حاتمي‌كيا هم همين بوده است. اين نگه‌داشتن بچه‌ها دغدغه فيلمساز بود. ايشان نيامده فيلمي بسازد كه بحران اجتماعي را نشان دهد و پايانش را هم باز بگذارد. اين نگاه تقديسي به نوزاد در فيلم كاملا وجود دارد. كسي به من مي‌گفت «اگر خانم بني‌اعتماد، يا آقاي مهرجويي درباره اين موضوع فيلمي مي‌ساخت، نتيجه چيز ديگري مي‌شد.» من هم گفتم «قطعا همينطور است.» به تعداد آدم‌ها نظر وجود دارد و هر كدام با ديدگاه خودشان فيلم مي‌سازند. به‌هر‌حال، هر فيلمسازي يك پيش زمينه هم دارد. خانم «خيرانديش» وقتي داستان را خواند گفت «اَه‌اَه. يثربي. همه اينها بايد بچه به دنيا بياورند؟» اما الان نظرشان چه‌قدر تغيير كرده است. نمي‌گويم فيلم باعث اين تغيير شده، اما خودشان مي‌گويند به اين فكر افتاده‌ام كه اين‌قدر قطعي حرف نزنم و نظر ندهم. خانم «خيرانديش» حتي به من مي‌گفتند فيلمي قديمي هست كه در آن هم چند زن بچه‌شان را نگه مي‌دارند و چند نفري هم سقط مي‌كنند. خب، آن فيلم محصول نگاه آن فيلمساز است. يادم مي‌آيد آقاي حاتمي‌كيا حتي براي اينكه نگويند همه اين تصميم‌گيري‌ها به يك ‌نوع نگاه ديني برمي‌گردد ارجاعات مذهبي داستان را هم حذف كرد. من فكر مي‌كنم اين به سليقه ما برمي‌گردد تا كساني را انتخاب كنيم كه مي‌توانستند در شرايط به‌خصوصي بچه‌هاي‌شان را سقط كنند، اما اين كار را نكردند.

• مردهاي فيلم، اساسا، شخصيت‌هاي كمرنگي هستند. شوهري كه در اپيزود اول مي‌بينيم، شخصيت فعالي نيست. حتي شوهر سيده‌خانم هم نقش چندان در داستان ندارد. بهترين شخصيت مرد، از لحاظ كاركرد درام، قاعدتا، همسر «بهار» است كه «فرهاد قائميان» نقشش را بازي مي‌كند. ولي باقي شخصيت‌ها خيلي در سايه‌ قرار گرفته‌اند. نمي‌شد كاركرد بهتر و پررنگ‌تري داشته باشند؟

يثربي: چه بخواهيم و چه نخواهيم، اين فيلم داستان زن‌هاست و واقعيت اين است كه آنها تصميم مي‌گيرند بچه‌هاي‌شان را نگه دارند، يا سقط كنند. من اصلا قبول ندارم كه مي‌شود زني را به زور مجبور به سقط جنين كرد. معتقدم زني كه بخواهد سقط جنين بكند، كار خودش را مي‌كند و اگر هم نخواهد، آن كار را انجام نمي‌دهد. ما از اول مي‌دانستيم مردهاي اين فيلم در سايه‌اند. مردها هستند و حضور دارند تا زن‌ها خودشان را نشان بدهند. بازيگران مردي هم كه مي‌آورديم ابتدا جا مي‌خوردند. من چهره آقاي «امكانيان» را يادم نمي‌رود كه چه‌قدر ذوق داشت در اين فيلم بازي كند يا «بهرام رادان» را. يادم مي‌آيد «رادان» جمله جالبي به من گفت. او گفت «ببينيد؛ نقش هر كدام از اين زن‌ها را به من بدهيد بازي مي‌كنم. مردها كه در اين فيلم جايي ندارند.» در مورد اپيزود «بهار» كه گفتيد خوب است، بايد بگويم آن داستان نسبت به كل فيلم متفاوت بود. اين اپيزود درباره عشق بود و آقاي حاتمي‌كيا از همان ابتدا مي‌گفتند تنها مردي كه قرار است بيشتر ديده شود، بازيگر نقش شوهر «بهار» است.
 
حاتمي‌كيا: من تصويرهاي ديگري هم داشتم كه البته چندتايي از آنها در فيلم نماند. قرار بود خواب‌هاي اين زنان را هم در فيلم ببينيم. در همه اين صحنه‌ها مردها دارند خُرخُر مي‌كنند كه يعني در خواب عميقند. تنها همين اپيزود آخر است كه در آن مرد راحت نمي‌خوابد. چندتايي از آن صحنه‌ها در فيلم هست. مثل اپيزود خانم «خيرانديش» يا اپيزود اول. اين صحنه‌ها را بيشتر گذاشته بوديم براي اينكه موقعيت زنان را نشان دهيم. واقعيتش اين است كه ما از ابتدا مي‌دانستيم، فيلم زنانه است. يكي از بحث‌هايي كه من اين روزها شنيده‌ام، اين است كه چطور حاتمي‌كيا توانسته اين زبان زنانه را در فيلمش بگنجاند. لحن زنانه‌اي فيلم وجود دارد و شكل آن فيلم‌هايي نيست كه مردها در مقابل زن‌ها كوبيده شوند. من در فيلمم مردها را نمي‌كوبم؛ چون موقعيت‌ مردهاي فيلم من نسبت به زن‌هاي فيلم آن‌قدر فعال نيست كه بخواهم درباره‌شان اظهارنظر كنم...

• اما انگار هميشه مقصرند كه بچه‌اي مي‌خواهد به دنيا بيايد و زن علاقه‌اي به بچه نشان نمي‌دهد؛ درحالي‌كه آنها عاشق و شيفته بچه هستند...
حاتمي‌كيا: فقط در دو اپيزود اينطور است كه كنار هم قرار گرفته‌اند.

يثربي: اين البته بين زن‌ها رايج است كه مي‌گويند تقصير شوهرم بود.

حاتمي‌كيا: من هم به اين چيزي كه ايشان مي‌گويند اعتقاد داشتم.

• ترتيب اپيزودها از اول همينطور بود؟ يعني قرار بود فيلم با يك داستان عاشقانه تمام شود؟

حاتمي‌كيا: نه، ما قاعده‌اي براي اين كار نداشتيم. همين‌جا در دفتر «حك فيلم»، دوبار تماشاگران عادي را دعوت كرديم و فيلم‌ را به آنها نشان داديم. فيلم الان پايان مشخصي ندارد و اعتراف مي‌كنم دوست نداشتم فيلمم پايان روشنفكري و به‌اصطلاح باز داشته باشد، ولي چون مي‌خواستم بگويم اين داستان‌ها ادامه دارند و زنگ‌هاي تلفن براي آدم‌هاي ديگر هم به صدا درخواهد آمد، ساختار خاصي را در نظر گرفتم. اول قرار بود فيلم انتهايي داشته باشد و فيلم‌برداري‌اش هم كرديم و اتفاقا خيلي هم زيبا از كار درآمد. در آن پايان كودكي به‌دنيا مي‌آمد. در نمايش‌هاي آزمايشي هم اين پايان وجود داشت. اما راستش اگر اين كار را مي‌كردم، خيال مردم را راحت كرده بودم. پايان‌ فيلم‌هاي من هميشه خوب است و من پايان فيلم‌هايم را با قدرت تمام مي‌كنم و داستان را رها نمي‌كنم. اما اين‌بار بين اينكه چنين اپيزود و پاياني را بگذارم يا نه، گير كردم. بعد ديدم نبايد اين كار را بكنم. ولي در مورد تقدم و تاخر بخش‌هاي ديگر تنها هدف ايجاد كشش و انرژي بود. يكي، ‌دوبار اينها را تغيير داديم و جواب‌هاي مختلفي گرفتيم تا به اين شكل فعلي رسيديم.

• از همان شروع كار، «دعوت» حاشيه‌هاي زيادي داشت؛ مثلا اينكه چرا «مهناز افشار» يا «محمدرضا گلزار» قرار است در فيلمي از حاتمي‌كيا بازي كنند و حتي دعوايي اينترنتي هم شروع شد. البته همه آن اسامي به فيلم راه پيدا نكردند، اما اين بازيگران چطور انتخاب شدند؟ «مهناز افشار» چطور سر از سينماي حاتمي‌كيا درآورد؟

حاتمي‌كيا: من آن زمان لذت مي‌بردم كه جوان‌ها اينقدر با هم بحث مي‌كنند. اگر ديگران در اين مورد حرفي مي‌زدند، زياد مسئله‌ام نبود. اما چون جوان‌ها وارد شده بودند ماجرا برايم مهم شده بود. من همه اين نظرها را به خود فيلم ارجاع مي‌دادم كه بگذاريد فيلم بيايد و بعد ببينيد من حق داشته‌ام از آن‌ بازيگرها استفاده كنم يا نه. به‌زعم خودم اين تركيب بازيگران بايد رخ مي‌داد. خانم «افشار» براي نقش سوپراستار اپيزود اول، درست انتخاب شده و سر جايش هم ايستاده. همانطور كه خودم در جاي خودم در فيلم ايستاده‌ام. براي نقش آن كارگردان هم كلي بازيگر آمد، اما فكر كردم انتخاب هر كدام از آنها خودش ارجاعي به چيزهاي ديگري است. براي همين خودم فيلم بازي كردم.

• اين دومين باري است كه جلوي دوربين بازي مي‌كنيد...
حاتمي‌كيا:  بله، اما اين‌بار ارادي بود. دفعه‌ قبل بازيگر نقش نيامد و من مجبور شدم بازي كنم. اما اين‌بار آگاهانه بازي كردم. يكي هم نوشته بود بدترين بازيگر فيلم خود حاتمي‌كياست. راست هم مي‌گويد. براي همين هم من در لانگ‌شات هستم. اما خانم «مهناز افشار»، گزينه خيلي هوشمندانه‌اي است كه راحت او را در نقش مي‌پذيريم...

يثربي: مگر ما نمي‌گوييم تماشاگر بايد بيايد و فيلم را ببيند؟ پس چرا ستاره‌اي نبايد در فيلم باشد؟ من الان مي‌خواهم نمايشي را با دانشجوهايم اجرا كنم، مي‌دانم كسي براي تماشا نمي‌آيد. ولي وقتي چند اسم در كار باشد، سالن پر مي‌شود. مخاطب قبل از هر چيز به اسم‌ها نگاه مي‌كند. بازيگرها مثل جلد كتاب‌ها مي‌مانند كه هرچقدر زيباتر باشند بيشتر جلب توجه مي‌كنند. ما از اول مي‌خواستيم جوان‌ها و خانواده‌ها بيايد و فيلم را ببينند. بعد گفتيم خب، اين چه كاري است كه برويم يك بازيگر نه‌چندان حرفه‌اي را بياوريم و كلي با او كار كنيم تا در نهايت اداي سوپراستارها را در بياورد؟ مي‌رويم خود سوپراستار را مي‌آوريم. ما بايد به بضاعت سينماي ايران هم نگاه كنيم. درست است كه اسم خود آقاي حاتمي‌كيا اعتبار يك اثر است، اما براي نسل جديد كافي نيست. او مي‌گويد چه ‌كسي در اين فيلم بازي مي‌كند؟ تازه وقتي اين بازيگرها خيلي خوبند، چرا ازشان استفاده نكنيم؟ اصلا چه اشكالي دارد بازيگراني كه مردم دوست‌شان دارند در اين فيلم حاضر باشند؟ همه آنها دارند خوب كار مي‌كنند. مهناز افشار مي‌گفت من اين همه سال است كه دارم فيلم كار مي‌كنم، اما فقط سه سال است كه خودم را بازيگر مي‌دانم.
حاتمي‌كيا: واقعا هم همينطور است. من تماشاگر را مي‌خواهم كه به سينما بيايد. من به آنها تكيه داده‌ام. اين دعواي قديمي من است با دوستان كه سينما براي سينماست يا سينما براي چيزهاي ديگر. خيلي‌ها هم به‌خاطر اين طرز فكر با من ميانه ‌خوبي ندارند. براي من مهم بود كه زوج جواني وارد سينما بشوند و فيلم من را ببينند.

• شما حتي زماني كه فيلم « روبان قرمز» را‌ هم ساختيد، دست‌كم دو بازيگر مشهور در آن بازي كردند...

حاتمي‌كيا: خدا خيرتان بدهد. براي من هم اين فيلم «دعوت» تجربه خيلي خوبي بود. من خودم ذهنيتي نسبت به «مهناز افشار» داشتم و فكر مي‌كردم كه اينها براي نقش نمي‌جنگند و زحمت نمي‌كشند، اما خانم «افشار» در سرماي زمستان، وقتي گازها هم قطع شده بودند ده دوازده ساعتي در آب مي‌نشستند تا ما انواع پلان‌ها را بگيريم.

• قضيه آن فيلمي كه مدام در آن اپيزود مي‌بينيم و هربار در فضايي مي‌گذرد كه ربطي به فضاي قبلي ندارد چيست؟
حاتمي‌كيا: خب، تصور كنيد من دارم پنج قصه‌ مي‌گويم كه هر كدام براي خودشان قالب مشخصي دارند. من بايد براي يكي از اينها قصه‌اي مي‌ساختم كه در دل خودش قصه‌ ديگري دارد. چه‌قدر سختي كشيديم كه اين مسئله تماشاگر را گيج نكند. مي‌خواستم حاشيه‌اي ارائه كنم كه بحث زن، گرفتاري، محكوميت و... در آن باشد.
يثربي: مي‌خواستيم براساس نمايشنامه «خرده جنايت‌هاي زناشوهري» اين كار را انجام دهيم. ولي فرصت اين كار را نداشتيم... در مورد اپيزود «زينال» كه ديگر همه‌چيز به‌سرعت انجام مي‌شد...

• در مورد آن اپيزود كه خيلي مي‌شود حرف زد. اصلا نيازي نبود خانم «قاسمي» آن جمله‌ها را در انتهاي كار بگويد. چسباندن آن عكس روي ديوار و كنار عكس‌هاي ديگر كافي بود...
يثربي: يعني تماشاگر واقعا متوجه قضيه مي‌شد؟

حاتمي‌كيا: جالب است. ديالوگ‌هاي آن صحنه مال جاي ديگري است و چون بازيگر پشت به دوربين بود، از ترس اينكه مخاطب متوجه كار او نشود، آن را گذاشتم... سر مونتاژ هم اين بحث بود كه آن را نگذاريم. ولي ترسيدم همان كسي كه به سينما مي‌آيد يك‌دفعه بگويد من نفهميدم چه اتفاقي افتاد.

• حالا غير از اين، جنس بازي‌هاي اين اپيزود هم ايراد دارد. «فروتن» كه كاملا اغراق‌شده بازي مي‌كند و با آن لهجه و گريم اصلا جذابيتي ندارد و خوب نيست.
حاتمي‌كيا: اينها تقصير من است. مثل اتوباني است كه اگر يك لحظه نپيچي به چپ، بايد كل مسير را بروي. ما تمرين را ديديم و پسنديديم كه آنها لري حرف بزنند.

• فقط مسئله لهجه نيست...
حاتمي‌كيا:  نه، فقط حرف‌زدن نيست؛ رفتار آنها هم لري شد. آنها اغراق‌شده بازي مي‌كردند تا واقعي به‌نظر برسند و از همان‌جا هم ما نمي‌توانستيم به چپ و راست راهنما بزنيم. با اين لهجه و رفتار، ما در اتوباني افتاده بوديم كه كيف مي‌كرديم چه سرعت خوبي داريم و چه سريع حركت مي‌كنيم. سر ميز مونتاژ متوجه شدم چه اتفاقي افتاده. حتي اصرار كردم كه اين اپيزود را دوبله كنيم. آقاي «فروتن» راضي شد، اما خانم «سحر جعفري ‌جوزاني» ديگر تلفن‌ها را جواب ندادند و راضي نشدند. ما اين قضيه را زمان مونتاژ فهميديم. ولي كاري بود كه شده بود. آدرس از اول اشتباه بود. سرصحنه همه چيز خوب به نظر مي‌آمد اما بعد نه. اينها چيزهايي است كه من مي‌گويم گفتنش هيچ ايرادي ندارد و من هم قبول مي‌كنم.

يثربي: قرار بود از آنها براي فيلم تست بگيرم. يك‌بار فارسي حرف زدند و يك‌بار هم لري. جادوي بازي اينجا تاثيرش گذاشت. نتيجه اين شد كه وقتي فيلم را روي ميز مونتاژ ديديم، يك‌دفعه متوجه اتفاق شديم.

حاتمي‌كيا:  ما اين لحظات را خُرد و ريزريز مي‌ديديم و همه‌چيز خوب به‌نظر مي‌رسيد. من خيلي به اين قصه اميد داشتم و خيلي هم مورد علاقه‌ام بود. مثل اپيزود «بهار». آن يكي به نتيجه رسيد و اين نه.

• اتفاقا يكي از نكته‌هاي قابل اشاره اين است كه در اپيزود «بهار» شما به شخصيت‌ها نزديك مي‌شويد و احساسات آنها را رو مي‌كنيد. شايد به همين دليل هم اين اپيزود، در مقايسه با اپيزودهاي ديگر، بيشتر به دل مي‌نشيند. چون در باقي قصه‌ها شما راوي و ناظريد و چندان به شخصيت‌ها نزديك نمي‌شويد...

حاتمي‌كيا:  من بلدم چه‌جوري نفس تماشاگر را 10 دقيقه در سينه‌اش حبس كنم. ادعاي بي‌خود هم نمي‌كنم. عطف به گذشته مي‌كنم. اما با تمام قوا اين‌بار سعي كردم فاصله بگيرم. هرجا جريان كار به اين سمت آمد، جلويش را گرفتم. چون مي‌خواستم بين تماشاگر و شخصيت‌ها فاصله‌گذاري به وجود بيايد. اما در قصه آخر، كل ماجرا رمانتيك بود. با اين همه باز هم خيلي چيزها را درآورديم.
يثربي: اساسا اين نوع فيلم‌ها به اين فاصله نياز دارند. نبايد تماشاگر را درگير شخصيت‌ها كرد. چون آنها كوتاه مي‌آيند و مي‌روند

نقل از سایت:

www.tabnak.ir

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 1:56 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
رشته كوه سر به فلك كشيده اشترانكوه با قلل 13 گانه و بلندي 4250 متر در 5 كيلومتري جنوب شهرستان ازنا در استان لرستان قرار گرفته و هرساله پذيراي كوهنوردان، توريست‌ها و ايرانگردان و در پاره‌اي موارد گردشگران خارجي مي‌شود.

اشترانكوه ازنا، مهد عجايب طبيعي و زاد بوم زبياترين جانداران و پرندگان مجموعه‌اي بي‌بديل و بكر از خلقت را به تصوير مي‌كشاند و قلل مرتفع آن چهره غبار گرفته آسمان را مي‌خراشد تا تابش پرتو آفتاب از لابلاي صخره‌ها بر برف‌هاي هزار ساله‌اش همانند پرنيان خيال هزار رنگ به خود گيرد.

دره‌هاي آن ژرفتر از هر انديشه‌اي، چونان دستي سخاوتمند گياهاني را پرورش داده كه نظير آن را در هيچ جاي ايران نمي‌توان يافت و علاقه‌مندان و دوستداران را به دامان پر مهر و شكوه خود فرا مي‌خواند.

به راستي كسي كه اشترانكوه را نبيند گويا چيزي را نديده، اشترانكوه سمبل ازنا، شهر را مانند طفلي در آغوش خود كشيده و اين كودك بر دامان مادر خود سالهاست كه آرميده است.

در تابستان نسيم برف‌هاي اشترانكوه دماي شهرستان ازنا را بسيار خنك مي‌كند و مجاورت شهرستان ازنا به اشترانكوه هواي اين شهرستان را در زمستان به طرز عجيبي بسيار سرد كرده و ازنا را جزو سرد ترين مناطق ايران نموده است.

اشترانكوه همه سال پر از برف و يخچال‌هاي طبيعي آن چند ده هزار سال سن دارند و اما درياچه گهر ، اين درياچه زيبا در پاي قلهُ سِن بُران و گُل گُل در ارتفاعات شمال روستاي طيان شهرستان ازنا واقع گرديده است.

تصاوير از: تيم کوهنوردي دانشگاه اميرکبير ـ مرداد ماه 84
ارسال: نويد يگانه
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
فرهاد خانمحمدی، ساعت 13 امروز جمعه 29 شهریورماه در سن 64 سالگی بر اثر ایست قلبی در بیمارستان رسول اکرم (ص) از دنیا رفت.

به گزارش مهر، خانمحمدی سال 1323 در همدان متولد شد و پس از آ‌ن‌که در نوجوانی همراه خانواده به تهران آمد، چند سال در ارتش در مقام افسر ارشد کار کرد. او سال 1347 وارد سینما شد و بیشتر در نقش‌های فرعی حضور داشت.

زنده‌ياد خانمحمدي در فيلم گروگان

 از جمله نقش‌آفرینی‌های آن مرحوم در سینما می‌توان به «سفیر»، «واکنش پنجم»، «قارچ سمی»، «مسافر ری»، «توطئه»، «گروگان»، «معجزه خنده»، «دمرل»، «افعی»، «مومیایی 3»، «آپارتمان شماره 13»، «ساوالان»، «هی جو»، «مادیان» و بیش از پنجاه فیلم دیگر اشاره کرد.

زنده ياد خانمحمدي در مجموعه كارآگاه علوي
 
زنده‌یاد خانمحمدی در مجموعه‌های تلویزیونی نیز حضوری مداوم داشت و در آثار تاریخی «سربداران» و دو سری «کارآگاه علوی» بازی کرد. مراسم تشییع پیکر آن مرحوم صبح روز یکشنبه، 31 شهریور، از مقابل خانه سینما برگزار می‌شود.
نقل از سایت:www.tabnak.ir
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
در دوازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران، فيلم فرزند خاك بهترين فيلم شد.

به گزارش فارس، در جشن دوازدهم سينماي ايران، فيلم هاي زير برنده تنديس خانه سينما شدند:

- بهترين فيلم: فرزند خاك (محمدعلي باشه آهنگر)
نامزدها: باد در علفزار مي‌پيچد، دعوت، ديوار، خاك آشنا، فرزند خاك

- بهترين كارگرداني: بهمن فرمان آرا(خاك آشنا)
نامزدها: رضا ميركريمي براي فيلم به همين سادگي، ابراهيم حاتمي‌كيا براي فيلم دعوت ، محمدعلي طالبي براي فيلم ديوار ، بهمن فرمان‌آرا براي فيلم خاك آشنا، محمدعلي باشه‌آهنگر براي فيلم فرزند خاك

- بهترين فيلمنامه: محمدعلي آهنگر - محمدرضا گوهري(فرزند خاك)
نامزدها: رضا ميركريمي - شادمهر راستين براي فيلم به همين سادگي، ابراهيم حاتمي‌كيا - چيستا يثربي براي فيلم دعوت، اصغر فرهادي براي فيلم دايره زنگي، بهمن فرمان‌آرا براي فيلم خاك آشنا، محمدعلي آهنگر - محمدرضا گوهري براي فيلم فرزند خاك

- بهترين بازيگر مرد نقش اول: مرحوم خسرو شكيبايي (ستاره بود)
نامزدها: صابر ابر براي فيلم دايره زنگي ، عزت‌الله انتظامي براي فيلم ستاره مي‌شود، پرويز پرستويي براي فيلم كتاب قانون ، علي شادمان براي فيلم زماني براي دوست داشتن، خسرو شكيبايي براي فيلم ستاره بود

- بهترين بازيگر زن نقش اول: گوهر خيرانديش (دعوت)
نامزدها: دارين حمسه براي فيلم كتاب قانون، گوهر خيرانديش براي فيلم دعوت ، مريلا زارعي براي فيلم دعوت ، الناز شاكردوست براي فيلم در ميان ابرها ، فاطمه معتمد‌آريا براي فيلم صدسال به اين سال‌ها

- بهترين بازيگر مرد نقش مكمل: بابك حميديان (ريسمان باز)
نامزدها: امير آقايي براي فيلم زن دوم ، حامد بهداد براي فيلم حس پنهان ، بابك حميديان براي فيلم ريسمان باز، داود فتحعلي بيگي براي فيلم كتاب قانون ، رضا كيانيان براي فيلم هميشه پاي يك زن در ميان است

- بهترين بازيگر زن نقش مكمل: مهتاب نصيرپور (فرزند خاك)
نامزدها: نگار جواهريان براي فيلم كتاب قانون، نيكو خردمند براي فيلم خاك آشنا ، فريده سپاه‌منصور براي فيلم كتاب قانون ، مهتاب نصيرپور براي فيلم فرزند خاك ، رويا نونهالي براي فيلم خاك آشنا

- بهترين فيلمبرداري: عليرضا زرين دست (فرزند خاك)
نامزدها: 1- مرتضي پورصمدي براي فيلم آتش سبز، محمود كلاري براي فيلم خاك آشنا، تورج منصوري براي فيلم دعوت ، عليرضا زرين‌دست براي فيلم فرزند خاك، محمود كلاري براي فيلم صدسال به اين سال‌ها

- بهترين موسيقي متن: كارن همايون فر (خاك آشنا)
نامزدها: كارن همايون‌فر براي فيلم خاك آشنا ، محمدرضا عليقلي براي فيلم دعوت، آريا عظيمي‌نژاد براي فيلم فرزند خاك ، محمدرضا عليقلي براي فيلم كتاب قانون، كارن همايون‌فر براي فيلم صدسال به اين سال‌ها

- بهترين طراحي صحنه و لباس: ژيلا مهرجويي و شعله نواب تهراني( آتش سبز)
نامزدها: ژيلا مهرجويي - شعله نواب تهراني براي فيلم آتش سبز ، ايرج رامين‌فر براي فيلم پرچم‌هاي قلعه كاوه ، فرهاد ويلكيجي براي فيلم خاك آشنا، ايرج رامين‌فر براي فيلم خواب ليلا، عباس بلوندي براي فيلم فرزند خاك

- بهترين صدابرداري: عباس رستگارپور (فرزند خاك)
نامزدها: احمد صالحي براي فيلم باد درعلفزارها مي‌پيچد، حسن زاهدي براي فيلم خاك آشنا، حسين بشاش براي فيلم در ميان ابرها ، مهران ملكوتي براي فيلم دعوت، عباس رستگارپور براي فيلم فرزند خاك

- بهترين صداگذاري و ميكس: رضا دلپاك و رضا نريمي‌زاده (خاك آشنا)
نامزدها: رضا دلپاك - رضا نريمي‌زاده براي فيلم خاك آشنا ، مسعود بهنام براي فيلم خواب ليلا، محسن روشن براي فيلم دعوت ، محمود موسوي‌نژاد براي فيلم ستاره مي‌شود، عليرضا علويان براي فيلم صدسال به اين سال‌ها، محمودموسوي‌نژاد براي فيلم فرزند خاك

- بهترين چهره پردازي: مهين نويدي (صدسال به اين سال ها)
نامزدها: مهرداد ميركياني براي فيلم خاك آشنا ، مهرداد ميركياني براي فيلم در ميان ابرها ، مهين نويدي براي فيلم دعوت ، محسن بابايي براي فيلم فرزند خاك ، مهين نويدي براي فيلم صدسال به اين سال‌ها

- بهترين جلوه هاي ويژه ميداني: داود رسوليان ( فرزند خاك)
نامزدها: جواد شريفي براي فيلم آن مرد آمد ، محسن روزبهاني براي فيلم خواب ليلا، داود رسوليان براي فيلم فرزند خاك

- بهترين جلوه هاي ويژه تصويري: امير سحرخيز (خواب ليلا)
نامزدها: علاالدين پژهان براي فيلم آن مرد آمد ، امير سحرخيز براي فيلم خواب ليلا

- بهترين تدوين: عباس گنجوي (خاك آشنا)
نامزدها: عباس گنجوي براي فيلم خاك آشنا ، حسن حسندوست براي فيلم ديوار، مهدي حسيني‌وند براي فيلم فرزند خاك ، محمدرضا مؤيني براي فيلم كتاب قانون، محمدرضا مؤيني براي فيلم صدسال به اين سال‌ها

- بهترين عكس فيلم: علي نيك رفتار (دست هاي خالي)
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نقل از سایت:
 
+ نوشته شده در  جمعه 22 شهریور1387ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
سیمرغ:با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما عزیزان در ماه رمضان و تبریک ماه مهمانی خدا.جهت دانلود به انتهای متن مراجعه بفرمایید.
 
سفره افطار ما ایرانیان سی سال است که با ربنای استاد شجریان و اذان موذن زاده اردبیلی رنگ و بوی دیگری یافته است و چه بسا بسیاری از هموطنان خارج از کشور که آنها هم با گوش سپردن به ربنای استاد روزه خود را باز می کنند .

به گزارش خبرنگار مهر، مراحل ضبط و تولید ربنای استاد شجریان توسط زنده یاد حسین صبحدل که خود او نیز یکی از استادان تلاوت قرآن و موسیقی بود شکل گرفت ؛ وی در جلسات مذهبی آیت الله طالقانی در مسجد هدایت، نشو و نما یافت و بعدها مسئولیت برنامه های مذهبی حسینیه ارشاد را نیز به عهده گرفت و شاگردان بسیاری نیزتربیت کرد.

حسین صبحدل پس از پیروزی انقلاب از سوی نخستین رئیس رادیو و تلویزین انقلاب عهده دار برنامه های مذهبی این سازمان شد که یکی از موفقیت های حضور او در این سمت خلق ربنای محمدرضا شجریان بود.

ربنای استاد مسلم آواز موسیقی ایرانی با پشتوانه آموزش های دوران جوانی او و در روزهایی که در محضر پدر آموزش های قرآنی می دید شکل گرفته است و در تیرماه سال 1358 برای نخستین بار در یک استدیویی ضبط شد؛ این قطعه بعدها در آلبوم " به یاد پدر" ضبط و اجرا شد.

استاد محمدرضا شجریان درباره چگونگی اجرای این اثر می گوید : "انگیزه اصلی من درخواندن این دعا تدریس آن به دو هنرجو بود و پس از اینکه این قطعه کامل شد برای ضبط امتحانی به همراه این دو شاگرد به یکی از استودیوها رفتیم و این دعا را بدون هیچ زمینه قبلی اجرا کردم و نسخه ای از این اجرا را را برای آموزش شاگردانم به آنها دادم اما پس از مدتی این قطعه بدون اجازه از رادیو پخش شد".

آواز ربنا طبق سنت اجرایی این دعاها روی الحان قرآنی خوانده شده است این قطعه از دستگاه "رست" یا "راست" شروع شده و در خاتمه به دستگاه "عجم" (شبیه ماهور) مدلاسیون می شود ( نام عجم براین دستگاه که یکی از دستگاههای هفتگانه قرآنی است نشان دهنده عدم وجود چنین دستگاهی در الحان قدیم عربی است.)

آواز ربنا که در حقیقت می توان آن را تلاوت آوازی قرآن کریم نامید(چون با هر یک از قرائت های 7 گانه مشهور قرآن کریم متفاوت است ) ، بیان آوازی آیات 193 و 194 سوره مبارکه آل عمران است که آیه شریفه 193 را اساتید حوزه ادبیات و شعر بهترین ملاک و برترین نمونه صنعت ترصیع ( مرصع کاری ، جواهرنشاندن )دانسته و به دانشجویان خویش چون تمثیل و استناد و مدل و الگو توصیه می نمایند.
 
جهت دانلود بر لینک زیر کلیک کنید:
 
 
 
نقل از:www.tabnak.ir
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
جنگل ابر شاهرود، رؤيايي دست يافتني

از شاهرود، نگين چهارفصل استان سمنان؛ استاني كه خود بيشترين، پرجاذبه‌ترين و متنوّع‌ترين اندوخته‌گاه‌هاي زيست‌سپهر ايران را در خود جاي داده است، اگر فقط 50 كيلومتر ديگر به سمت شمال شرق حركت كني، پس از عبور از آرامگاه بايزيد بسطامي و شيخ خرقان، ناگهان احساس خواهي كرد كه سوار بر لوبياي سحرآميز آسمان را شكافته‌اي و بر روي فرش پنبه‌اي سفيد‌رنگي قرار داري كه تاكنون نه نظيرش را ديده‌اي و نه گمان مي‌كردي چنين چشم‌انداز بديعي را مي‌تواني در ايران، سرزميني كه با كويرهايش شهرت جهاني يافته، ببيني!

جنگل زيبا و خوش آب‌وهواي ابر در 50 کيلومتري شمال شرق شاهرود و در مسير جاده شاهرود به آزادشهر استان گلستان و در روستاي ابر قرار دارد و ادامه جنگل‌هاي سرسبز شمال کشور است.

راه رفتن روي ابرها رؤيايي است، دست يافتني. بدون جدا شدن روح از بدن مي‌شود ميان ابرها راه رفت، خوابيد و بر ابر سوار شد. لازم نيست حتما به آسمان بروي.

در جنگل ابر آسمان به زمين مي‌آيد. از قبل خبر نمي‌كنند. هر وقت دلشان بخواهد مي‌آيند هر وقت هم كه دلشان بخواهد مي‌روند. مجاورت دو ناحيه كم فشار و پرفشار (دشت گرگان و منطقه ابر) باعث شده هر وقت زمين انرژي مي‌گيرد ابرها جابه‌جا شوند.

ابرها چنان ديواري ساخته‌اند كه نور كه مي‌افتد سايه‌ات را مقابلت مي‌بيني. ابرها در حال جوششند. انگار كه زمين سماوري است بزرگ و جوش آمده، كه بخار آب با فشار از آن بيرون مي‌زند. سرد سرد است.

مناظر اطراف با پوشش سراسر سبز و گاه رنگي‌اش آدمي را وادار مي‌كند به بيشتر ديدن.

 
پيشتر كه مي‌روي درخت‌ها شروع مي‌كنند به سبز شدن. يكي، دو تا، هزار تا. آنچه زياد است چنار است و بلوط و آنچه چشم به دنبال آن مي‌گردد اورس است. درخت خاص منطقه ابر كه مثل ابر روي زمين مي‌خزد. نمي‌شود گفت مه غليظ، در اين جنگل، ابر گردا گردت را مي‌پوشاند. خنكي و طراوت و بوي خوشي همراه ابر روي صورتت مي‌نشيند.
 
 
 
منبع: شاهوار و ميراث ما
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 10:42 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
منطقه دورفک در گيلان، داراي يکي از ديدني‌ترين جاذبه‌هاي طبيعي است.

دورفک شامل رشته کوهي به طول 8 کيلومتر است که در جهت جنوب شرقي ـ شمال غربي امتداد يافته و داراي چندين قله است و در قسمت شمال آن ييلاق دورفک واقع شده است.

قله دورفک با ارتفاع 2714 متر در محدوده شهرستان رودبار، بخش رحمت‌آباد و بلوکات، دهستان دشتويل و در 27کيلومتري شمال شرقي مرکز شهرستان رودبار قرار دارد.

به دليل طبيعت زيبا و آب و هواي مطبوع، اين کوه مورد توجه کوهنوردان بسياري واقع شده است.

 
يک کلبه روستايي در دورفک

نقل از سایت تابناک:

www.tabnak.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 تصاوير از سيات بازي‌هاي المپيك، AS و BBC
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
اينجا شهر گفت‌‌وگوي تمدن‌هاست. جاي پاي معماري ساساني و بيزانس و روم شرقي را مي‌توان در دزفول يافت.

دزفول مكاني بوده براي تبادل فرهنگ‌ها. شهري كه در آن روزگاري، رومي‌ها مي‌زيستند و بر روي رودخانه‌اش سد ساختند.

در معماري خانه‌هاي كوچك دزفول، از سبك مسجد ايراني گرفته تا كليساي رومي و از مكتب ساساني گرفته تا يوناني همه را مي‌توان ديد.

اينجا سرزميني است كه در آن پرتقال و خرما و موز در كنار هم مي‌رويند. بايد در كوچه‌هايش گشت، منظره ديوارهايش را ديد، روبه‌روي هر دري ايستاد و سر را تا جايي بالا برد كه در آنجا ديوار و آسمان همديگر را ملاقات مي‌كنند و آنگاه گوش سپرد به همه نجواهاي شهر.

شهري با بافت فشرده كه گويي مردمش طاقت دوري از هم را نداشتند كه خانه‌هايشان از سه طريق پشت‌بام، كوچه و زيرزمين به هم راه داشته.

بايد داخل خانه‌ها شد و سرك كشيد به شواوان‌ها (شوادون به زبان محلي).

راهي زيرزميني و دور و دراز كه گاهي از كنار رودخانه دز سردرمي‌آورد و بيشتر اوقات از خانه همسايه. اين راه زيرزميني پناهگاه مردم دزفول بود در زمان بمباران هوايي.

وقتي در كوچه‌هاي دزفول راه مي‌روي، اگر هم تنها باشي، گويي تنها نيستي.

در هر پيچي از كوچه، كوچه هم با تو مي‌پيچد و چشم به آساني و نرمي مي‌چرخد.

دزفول را در زمان ساسانيان به صورت يك دژ و براي محافظت از پل رودخانه دز استوار كردند و به همين دليل كالبد شهر شديداً فشرده است و تمام خانه‌هاي ناحيه قديمي شهر بر زمين‌هاي كوچكي احداث شده‌اند.

 

دزفول از معدود شهرهاي ايران است كه در معماري آن، آجر پخته به وفور به كار برده شده و گذشته از آنكه ديرپايي آن را باعث شده، اصالت و وقار خاصي نيز به آن بخشيده است.

آرش نورآقايي
خبرگزاري ميراث فرهنگي
 
نقل از تابناک
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
 
 
 
 
 
 
 
خانواده مرحوم خسرو شکيبايي
 
 
 
حضور هنرمندان در مراسم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برای دیدن فیلم بر لینک زیر کلیک کنید
 
 
نقل از سایت تابناک
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
خسرو شكيبايي پس از سال‌ها نقش‌آفريني در سينماي ايران، امروز جمعه، 28 تير، در سن 64سالگي بر اثر سكته قلبي در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت.‌

به گزارش ايسنا، اين بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ايران كه سال‌ها با حميد هامون در فيلم «هامون» داريوش مهرجويي باورش كرديم و به خاطر اين فيلم، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد را در هشتمين دوره جشنواره فجر گرفت، سال‌ها بعد به خاطر فيلم «كيميا»ي احمدرضا درويش، دوباره اين سيمرغ را به خانه برد. او سومين سيمرغ خود را هم را براي بازي در نقش عادل مشرقي فيلم «سالاد فصل» فريدون جيراني گرفت. از آخرين افتخارات شكيبايي هم ديپلم افتخار براي فيلم «اتوبوس شب» كيومرث پوراحمد بود.

خسرو شكيبايي كه خاطره‌ بازي‌اش را در فيلم‌هاي «كاغذ بي‌خط»‏، «يك‌بار براي هميشه» و مجموعه‌هاي تلويزيوني «مدرس»، «روزي روزگاري» و‏‏ «خانه سبز» از ياد نبرده‌ايم، كمتر اهل گفت‌وگو و مصاحبه بود و با بيان صميمانه‌اش از خبرنگاران مي‌خواست كه از او توقع مصاحبه نداشته باشند و دلگير هم نشوند.

او با بازي در نقش كوتاهي در فيلم «خط قرمز» (مسعود كيميايي، 1361) اولين حضورش را در سينما رقم زد و با «هامون» در خاطره‌ها ماندگار شد.

شكيبايي در حدود 40 فيلم سينمايي حضور داشته است؛ فيلم‌هايي همچون: «پري»، «رابطه»، «سايه به سايه»، «درد مشترك» و «خواهران غريب» و با فيلم‌سازان شاخصي چون داريوش مهرجويي، ناصر تقوايي و مسعود كيميايي همكاري داشت.

آخرين نقش‌آفريني اين هنرمند در فيلم تلويزيوني «پيوند» سعيد عالم‌زاده و آخرين نمايش فيلمش، «آشيانه‌اي براي زندگي» حميد طالقاني بود كه به مناسبت روز پدر از تلويزيون پخش شد.

شكيبايي متولد سال 1323 در تهران، فارغ‌التحصيل بازيگري از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. در زندگينامه او به اين موارد اشاره شده است: علاقه به كشتي كج و شركت در چند مسابقه آماتوري و غيرحرفه‌اي (1340)، عضو گروه نمايشي توسكا و بازي در نمايش پنجه عدالت، گوينده فيلم در استوديو شهاب (49-1347)، فعاليت در تئاتر (1354) و انتشار چند نوار از شعرهاي شاعران معاصر.

از نمايش‌هاي او هستند: پنجه عدالت، زير گذر لوطي صالح، تراژدي كسري، هنگامه شيرين وصال، بليت تئاتر، پنجه به دست آوردن، صيادان، با خشم به ياد آر، بازرس، سنگ و سرنا، همه پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم.

از فيلم‌ها، نمايش‌ها و مجموعه‌هاي تلويزيوني‌اش هم به اين موارد مي‌توان اشاره كرد: زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه،‌كتيبه، سمك عيار، لحظه، ‌كوچك جنگلي، مدرس، تهران 53، روزي روزگاري، ميثاق خون، خانه سبز، ميراث مشترك (گوينده گفتار متن)، کاکتوس، در كنار هم، پهلوانان نمي‌ميرند و سرزمين سبز.

اما فيلم‌شناسي خسرو شكيبايي به اين شرح است: خط قرمز، دادشاه، صاعقه، دزد و نويسنده، رابطه، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جست‌وجو در جزيره، بانو، پرواز را به خاطر بسپار، سارا، يك بار براي هميشه، بلوف، پري، درد مشترك، لژيون، كيميا، عاشقانه، خواهران غريب، سايه به سايه، سرزمين خورشيد، رواني، زندگي، ‌ميكس، كاغذ بي‌خط، دختري به نام تندر، مزاحم، صبحانه‌اي براي دو نفر و اتوبوس شب.
   
پیکر زنده‌یاد شکیبایی از مقابل تالار وحدت تشییع می‌شود
پيکر زنده‌ياد خسرو شکيبايي صبح روز يکشنبه 30 تيرماه از مقابل تالار وحدت به سمت بهشت زهرا (س) تشييع مي‌شود.

امين تارخ سخنگوي هيأت مديره خانه سينما ضمن اعلام اين خبر به خبرگزاري مهر گفت: از آنجا که زنده‌ياد شکيبايي هنرمندي مردمي و بسيار محبوب بود و ما پيش‌بيني مي‌کنيم جمع زيادي از مردم در مراسم وداع با پيکر او حضور داشته باشند، محوطه مقابل تالار وحدت را براي مراسم تشييع انتخاب کرديم.

وي در ادامه افزود: چون ما قصد داريم حتي‌الامکان تمام هنرمندان و دوستداران مرحوم شکيبايي در مراسم تشييع پيکر او شرکت کنند، اين مراسم را ساعت 9 صبح روز يکشنبه سي‌ام تير مقابل تالار وحدت برگزار مي‌کنيم. جزئيات بيشتر مراسم هم متعاقبا اعلام خواهد شد و به اطلاع عموم مي‌رسد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 

نووستی: پژوهشگران آلمانی بدین نتیجه رسیده اند که حافظه را می توان طی 6 دقیقه به کمک خواب کوتاه مدت تقویت کرد. طبق این پژوهش ها حتی کوتاهترین خواب می تواند بطور قابل توجهی حافظه انسان را تقویت کند.

باید یادآور کرد که پیشتر گفته می شود بهبود حافظه تنها پس از استراحت طولانی ممکن است.

اما پژوهش های انجام شده توسط گروهی از دانشمندان دانشگاه دوسلدورف عکس این را نشان می دهد. بلطف این تحقیق معلوم شد که حتی "خاموشی" 6 دقیقه ای کمک می کند که بسیار بهتر واژه های جدید را بخاطر سپرد.

نتیجه آزمایش های انجام شده توسط دانشمندان که در مجله New Scientist منتشر شد، مغایر با پژوهش های قبلی دانشمندان انگلیسی است که تایید می کردند بخاطر سپاری دست کم پس از 20 دقیقه اول خواب فعال می شود.

در آزمایش آلمانی، گروهی از دانش آموزان شرکت داشتند که از آنها خواسته شد مجموعه ای از واژه ها را حفظ کنند و پس از آن به آنها یک ساعت استراحت دادند. طی این مدت به نیمی از آنها اجازه دادند که تنها 6 دقیقه بخوابند و به نیمی دیگر اصلاً اجازه خواب ندادند. نیمه اول دانش آموزان پس از بیدار شدن نتایج بهتری به نسبت آنانی که نخوابیده بودند، در آزمون نشان دادند.

دکتر "اولاف لال" پژوهشگر ارشد معتقد است که دلیل چنین چیزی در این است که لحظه بخواب رفتن، پروسه هایی مشخص را در مغز بر میانگیزد که ادامه می یابند، بدون توجه به این که چقدر پیش از آن فرد بیدار بوده است. این برای اولین بار ثابت می کند که حتی کوتاهترین خواب نیز حافظه را بهتر می کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
تخت جمشيد، پر بازديدکننده‌ترين بناي ايران

نام محلي پايتخت داريوش بزرگ است؛ که از لحاظ وسعت، عظمت و شکوه، مهمترين مجموعه باستاني هخامنشي در ايران است.

اين مجموعه بي‌نظير در دامنه کوه رحمت (کوه مهر)، در مقابل جلگه مرودشت و 55 کيلومتري شمال شرقي شيراز قرار دارد. يونانيان و به تبع آنها اروپاييان، گاهي آن را «پرسه پليس»، «پرسَپُليس» يا «پرسپوليس» (persepolis) مي‌خوانند.

اما نام تاريخي آن که در کتيبه‌هاي کاخ‌ها ثبت شده، پارسَه (parsa) به معناي شهر مردمان پارسي است.

آثار تاريخي به جاي مانده در آن، از باشكوه‌ترين مجموعه‌هاي تاريخ ايران و جهان است. اين بنا در زمان داريوش اول از پادشاهان هخامنشي در سال 518 قبل از ميلاد به قصد ايجاد پايتختي آييني در جلگه مرودشت، بر دامنه كوه مقدس رحمت (كوه مهر) بنيان نهاده شد و ساخت آن جمعا حدود 120 سال به طول انجاميد.

مجموعه تخت جمشيد به وسعتي حدود 135000 متر مربع و تماما از سنگ ساخته شده است.

در ميان سنگها از هيچ گونه ملاتي استفاده نشده اما در بعضي نقاط، سنگها را با بست‌هاي آهني به نام دم چلچله‌اي به هم اتصال داده‌اند و از چفت‌هايي سربي استفاده کرده‌اند.

مجموعه تخت جمشيد شامل هفت كاخ (تالار)، نقوش برجسته، پلكان‌ها،‌ ستون‌ها، ‌و دو آرامگاه سنگي است.

جمعا بيش از سه هزار نقش برجسته در ساختمان‌ها و مقبره‌هاي تخت جمشيد وجود دارد كه به طرز خارق العاده‌اي هماهنگ است.

در قسمت بالاي تخت جمشيد، در دامنه كوه رحمت، دو آرامگاه وجود دارد كه آرامگاه اردشير دوم و اردشير سوم است.

تخت جمشيد حدود دويست سال محل سكونت شاهان هخامنشي بوده تا اينکه در 330 پ.م. اسكندر مقدوني (که ايرانيان او را گجسته، بنفرين، پليد و ديو خو ناميده‌اند) آن را سوزاند.

تاريخ نگاران در مورد علت اين آتش‌سوزي اتفاق راي ندارند. عده‌اي آن را ناشي از يک حادثه غير عمدي مي‌دانند، عده‌اي دليلش را آتش زدن آن به دست اسکندر ديو خو به تلافي ويراني شهر آتن (و معبد آرتيميس در آن) به دست خشايارشا مي‌دانند.

البته نظرات ديگري نيز در اين مطرح است؛ براي مثال برخي بر اين باورند که نابودي تخت جمشيد به دست اسکندر مقدوني روي نداده و حتي بر اين باورند که پاي اسکندر مقدوني هيچگاه به اين منطقه نرسيده است.

از آنچه امروز از تخت جمشيد بر جاي مانده، تنها مي‌توان تصوير مبهمي از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد.  

با اين همه مي‌توان به مدد يک نقشه تاريخي که جزئيات معماري ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکي بهره‌گيري از قوه تخيل، به اهميت و بزرگي اين کاخها پي برد.

نکته‌اي که سخت غير قابل باور مي‌نمايد، اين واقعيت است که بخش‌‌هايي از اين مجموعه عظيم و ارزشمند، هزاران سال زير خاک مدفون بوده تا اينکه در حدود 70 سال قبل کشف شد.

 
 
 
آثاري از حکاکي کاوشگران فرانسوي بر يکي از ديوارهاي تخت جمشيد در قرن 19 ميلادي
 
نقل از سایت تابناک:
+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
جايزه بزرگ منتقدان روسيه به فيلم «به‌همين سادگي» ساخته «رضا ميركريمي» تعلق گرفت. 
  
به گزارش فارس، اين جايزه كه يكي از اصلي‌ترين جوايز جشنواره فيلم مسكو است، به خاطر نمايش پيچيده عواطف انساني در يك قصه ميني‌ماليستي و ساده، به فيلم «به‌همين سادگي» تعلق گرفت.

بنا بر اين گزارش، جايزه «فيل سياه و سفيد» از طرف مجمع منتقدان فدراسيون‌هاي روسيه به فيلم «به‌همين سادگي» تعلق گرفته و اين فيلم بيشترين امتياز را از سوي منتقدان دريافت كرده است.
اين جايزه تاثير بسياري در اهداي جوايز اصلي جشنواره دارد كه قرار است امشب طي مراسمي اهدا شود.
سیمرغ:
آقای میرکریمی عزیز بازهم به شما تبریک میگم .انشا الله همچنان موفق باشید.
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
باستان‌شناسان مصری به تازگی موفق به کشف دو قلعه باستانی در نقاط مختلف مصر شدند.

بنابر گزارش سایت اطلاع رسانی مصر ((Egypt state Information Service زاهی هواس، مدیر کل شورای عالی آثار باستانی مصر و از باستان‌شناسان برجسته این کشور، یکی از این قلعه‌ها را متعلق به سلسله‌های هجدهم و نوزدهم فراعنه اعلام کرده است.

اما محوطه تازه اکتشاف شده دیگر، بنابر اظهار‌نظر آقای هواس، باقی‌مانده‌ی قلعه یا دژی است، مربوط به دوران حضور هخامنشیان در مصر. این قلعه در سی کیلومتری شرق کانال سوئز قرار دارد. اما هنوز اطلاعات دقیق و کاملی از ساختار و شیوه معماری آن منتشر نشده و تنها خبر کشف آن مورد تایید باستان‌شناسان قرار گرفته است.
حضور هخامنشیان در مصر به دوران کمبوجیه پسر کوروش باز می‌گردد. او درسال ۵۲۵ پیش از میلاد، در لشکر‌کشی به مصر توانست مقابل فرعون پسامتیخ سوم (Psammetichus III) از سلسله بیست و ششم فراعنه مصر پیروز شود و آن کشور را به یکی از ساتراپی‌ها یا ایالات هخامنشی تبدیل کرد.

پس از کمبوجیه داریوش اول نیز بر مصر حکومت کرد. اولین دوره تسلط هخامنشیان بر مصر حدود هفتاد و هفت سال طول کشید.

طبیعتاً حضور هخامنشیان در مصر سبب تاثیرگذاری هنر، معماری و مهندسی مصری و هخامنشی بر یکدیگر شده که اکنون نشانه‌های مختصری از آن به جای مانده است.

از جمله کارهایی که در مصر توسط داریوش صورت گرفت، ادامه دادن و اتمام راه یا کانال دریایی میان رودخانه نیل و دریای سرخ است. طرح ایجاد راه آبی یا کانال سوئز که اکنون دریای مدیترانه را به دریای سرخ متصل می کند، از دوران باستان در سر فراعنه مصری وجود داشته است.
بار اول یکی از فراعنه مصری، حدود سه هزار و هشتصد سال پیش چنین طرحی را به اجرا در آورد. این کانال ظاهرا در دوره رامسس (۱۳۰۳ پیش از میلاد)، فرعون مشهور مصری نیز وجود داشته است اما بعدها از میان می‌رود و پر می‌شود. داریوش به منظور دسترسی آسان‌تر از راه دریا به مصر که دیگر جزو قلمرو او محسوب می‌شد، این راه آبی را دوباره برقرار کرد.

او به مناسبت بازگشایی این کانال، در چند کتیبه به توصیف کار خویش می‌پردازد. از جمله معروف‌ترین این کتیبه‌ها، کتیبه‌ای است به نام شالوف. این کتیبه روی سنگ گرانیت صورتی حکاکی شده است. داریوش در این کتیبه پس از معرفی خود به نام پادشاه ایران می‌گوید: «من مصر را فتح کردم. من دستور دادم آب‌راهی از رودخانه‌ای که نیل نامیده می‌شود تا دریایی که از پارس آغاز می‌شود، حفر شود. بنابراین زمانی که این آب‌راه همان‌طور که من دستور داده بودم ساخته شد، کشتی ها از مصر به سوی پارس رفتند.»
کتیبه شالوف در سال ۱۸۶۶ در محلی در ۱۳۰ کیلومتری کانال سوئز کشف شد. گرچه داریوش تنها به بازگشایی این کانال باستانی اقدام کرده بود، اما این عمل او سبب آسان شدن ارتباط دریایی میان رودخانه نیل، دریای سرخ و خلیج فارس شد.
نشانه دیگری از حضور داریوش در مصر، مجسمه‌ای از او با خطوط و علائم هیروگلیف مصری است که اکنون در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود. در سال ۱۹۷۲ میلادی و در جریان حفاری‌های باستان‌شناسی در شوش، یک مجسمه سنگی بدون سر از داریوش اول به دست آمد. روی پایه این مجسمه علاوه بر استفاده از خط میخی (به پارسی باستان، ایلامی و آکدی) از خط هیروگلیف مصری نیز استفاده شده است.
به اعتقاد برشانی (Bresciani) این مجسمه استفاده از متون چند زبانی را به عنوان ابزاری سیاسی تایید کرده و همچنین نشان آن است که داریوش اهمیت مصر و فرهنگ آن را به خوبی می‌شناخته است.

در چند جای این مجسمه با استفاده از علائم هیروگلیف نام داریوش تکرار شده است. مجسمه که پیکر پادشاه را در جامه پارسی، با خنجری حمایل کمر و دستی مشت شده روی سینه نشان می‌دهد، از قسمت سینه به بالا شکسته است.
نوشته‌های میخی روی مجسمه نشان می‌دهد که داریوش خود دستور ساختن مجسمه را داده است تا آیندگان بدانند که «مرد پارسی» فاتح مصر بوده است.
تحقیقات هیات فرانسوی نیز روی جنس سنگ به کار رفته در تندیس نشان داد که از نوعی سنگ که در معادن سنگ وادی حمامات مصر یافت می‌شود، ساخته شده است و سپس به ایران و به شوش انتقال پیدا کرده و در کنار دروازه ورودی کاخ سلطنتی نصب شده است.

با این حال نوشته‌های روی مجسمه، نشانگر این است که قرار بوده مجسمه در مصر باقی بماند، اما مشخص نیست به چه دلیل به ایران آورده شده است.
روی پایه مجسمه نمادهایی از ملل تحت تسلط داریوش حکاکی و نام آن‌ها نیز با هیروگلیف درج شده است. در بخش مرکزی این قسمت نماد «هاپی» خدای رودخانه نیل تصویر شده است.
برخی باستان‌شناسان احتمال می‌دهند مجسمه از راه دریایی و از طریق همان کانالی که داریوش دستور حفر آن را صادر کرد به ایران آورده شده باشد.

اما تاثیرات و تبادلات فرهنگی هخامنشی‌ها و مصری‌ها محدود به این موارد نیست و می‌توان نشانی از آن‌ها را در عناصر معماری مانند سرستون‌ها و همچنین نقوش نمادین دیگری نیز نشان داد که در آینده به آن اشاره خواهیم کرد.

نقل از تابناک: www.tabnak.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
«مهران مديري» با انتخاب «اميرمهدي ژوله» به عنوان فيلمنامه‌نويس اولين فيلم سينمايي‌اش، سراغ ژانر وحشت مي‌رود.


به خبرگزاري فارس، «اميرمهدي ژوله» نويسنده فيلمنامه نخستين فيلم سينمايي مهران مديري در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس گفت: اين فيلمنامه از مضموني ترسناك اما پر از شوخي برخوردار است كه با طرح ابتدايي كه براي اولين فيلم بلند آقاي مديري داشتيم، كمي متفاوت است.

وي ادامه داد:در ابتدا حدود 30-40 سكانس از طرح اوليه را نوشته بودم ولي من و آقاي مديري از آن راضي نبوديم و به نظرمان يك چيزي كم داشت كه ديروز آن را پيدا كرديم.

اين فيلمنامه‌نويس گفت:پس از اين بايد طراحي شخصيت‌ها و تعريف از آنها را مجدد داشته باشم و شروع به نگارش اصلي متن كنم.

ژوله درباره زمان ساخت اين فيلم گفت: برنامه ما اين بود كه نگارش فيلمنامه در خردادماه به پايان برسد و من فيلمنامه را تحويل بدهم، ولي به دليل گرفتاري‌هايي كه داشتم، اين كار به تأخير افتاد.

وي گفت: نوشتن اين فيلمنامه بايد در اسرع وقت به پايان برسد و فكر مي كنم در نهايت تا دو ماه ديگر و اواسط تابستان نگارش آن تمام شود.

براين اساس، اين فيلم ترسناك با لحظاتي كميك ساخته مي‌شود و هنوز نام مشخصي ندارد.
همچنين «پيمان قاسم‌خاني» نيز به عنوان مشاور فيلمنامه و كارگردان در اين پروژه با «مهران مديري» همكاري خواهد داشت.

اين فيلم را «برادران آقاگليان» تهيه‌ خواهند كرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  Photo: AP - Reuters -AFP
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
 
 
 
 
 
منبع: پارسيان نيوز
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
فردا (۲۵/۲/۸۷) به نام فردوسی نام گذاری شده است.

در لینک زیر می توانید در ارتباط با این موضوع که در موسسه گفتگوی تمدنها نشستی بر گزار شده سخنرانی ومطالب را بخوانید و بسیار جای تقدیر دارد.

http://www.baran.org.ir/?sn=news&pt=full&id=1391

شبی با شاهنامه/گزارشی از نشست علمی و فرهنگی نکوداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی در موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
نواندیش: در دومین نشست جوانان بنیاد باران در سال 87 نظام حقوقی و سیاسی خلیج فارس و جزایر سه گانه مورد بررسی قرار گرفت.

به گزارش روابط عمومی بنیاد باران؛ در این جلسه  دکتر داود هرمیداس باوند طی سخنانی، با تاکید براینکه خلیج فارس در طول تاریخ و از دوران هخامنشیان و اشکانیان و حتی بعد از اسلام، دریاچه ای ایرانی بوده است و هرکس در ولایت فارس حاکمیت داشته، در خلیج فارس دارای سلطه موثری بوده است، گفت: بعد از قدرت یابی آل بویه در ایران، سلطه ایران بر تمامی خلیج فارس و حتی دریای عمان و مسقط  گسترش پیدا می کند و پس از آن در دوره  سلجوقیان و ایلخانیان و اتابکان فارس نیز بر تمامی خلیج فارس به معنای امروزی آن اعمال حاکمیت می شد.

وی افزود: پس از سال 1505 امپراطوری دریایی پرتغال ظاهر می شود و موفق می شوند که برای یکصد سال، سلطه خود را بر خلیج فارس تحمیل کنند و امرای هرمز را خراجگزار خودشان قرار دهند. ولی در زمان شاه عباس (1603 میلادی) ایرانیان موفق می شوند، بر بحرین اعاده حاکمیت کنند و در سال 1612 منطقه امروزی امارات را از دست پرتغالیها خارج کنند. این استاد دانشگاه اظهار داشت:  در سال 1620 بر قشم و هرمز نیز اعاده حاکمیت صورت می گیرد. در این دوره حاکمیت پرتغالی ها به مسقط و عمان محدود می شود. در زمان صفویه این حاکمیت ایران، حاکمیت موثری بود و پس از فتنه افاغنه و بحران داخلی، عمانی ها برای مدتی، راهزنی دریایی را در پیش می گیرند، تا اینکه نادرشاه با نیروی دریایی موثری مجددا اعمال حاکمیت می کند و اعراب راهزن را سرکوب می کند و در خدمت نیروی دریایی ایران قرار می گیرند. بعد از مرگ نادرشاه نوعی جابجایی جغرافیایی صورت می گیرد.

دکتر هرمیداس باوند درباره سابقه ادعای اعراب نسبت به جزایر سه گانه گفت: در حالی که حضور شیوخ در خلیج فارس به قرن 18 برمی گردد، آنان هم اکنون  ادعا می کنند که دارای حاکمیت تاریخی در این منطقه هستند. مساله جزایر ایرانی پس از به پادشاهی رسیدن کریمخان، مطرح شد. در نقشه های وزارت جنگ انگلیس که تقدیم ناصرالدین شاه شد، نقشه های دریاداری و... جزایر سه گانه (ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک) تحت مالکیت ایران دانسته شده است.

این دیپلمات سابق افزود: در آغاز قرن بیستم، انگلیس با چالش دو قدرت بزرگ (آلمان و آمریکا) مواجه می شود. در این شرایط، این قدرت ها تصمیم می گیرند که با شیوخ عرب از جمله عمان قراردادهای تحت الحمایگی امضا کنند و براساس آن متعهد شوند که با هیچ دولتی وارد مذاکره نشوند و سرزمین های خودشان را در هیچ صورتی با سایر کشورها معامله نکنند. عمان هم در آن هنگام تقاضا می کند که تحت الحمایه ایران شود و این موضوع موجب نگرانی انگلیس می شود. در نهایت، کویت نیز تحت الحمایه انگلیس می شود.

هرمیداس باوند در ادامه سخنان خود اظهار داشت: در سال1903  نخست وزیر انگلستان از دولت این کشور می خواهد تا مالکی برای جزایر سه گانه ایرانی پیدا کنند و سرانجام شیخ شارجه به عنوان مالک این جزایر عنوان می شود و انگلیس به دولت ایران این مساله را اعلام می کند و در مقابل ایران نیز به این تصمیم اعتراض می کند و طی مذاکرات ایران تصمیم می گیرد که پرچم ایران را از این جزایر بردارد و ماموران گمرک را نیز خارج نماید تا پیرامون این موضوع مذاکره صورت گیرد.

وی تاکید کرد: تنب بزرگ و ابوموسی بلاصاحب نبوده- طبق قوانین آن دوران حق تقدم مالکیت یک سرزمین بلاصاحب با کشوری بوده که برای اولین بار پرچم خود را در آنجا نصب کرده است-. در حالی که ابوموسی و تنب کوچک از ابتدا معتلق به ایران بوده اند.

این استاد دانشگاه تهران گفت: طی سالهای 1904 تا 1968 انگلیسی ها تنب بزرگ و کوچک را به راس الخیمه و ابوموسی را به شارجه واگذار کردند و در مذاکرات 1938-9 ایران با انگلیس، ایران پیشنهاد می کند که برای جلوگیری از قاچاق دو کشور به صورت مشترک اقدام کنند. اما دولت هند مخالفت می کند و آن را با سلطه   بلامنازع خویش در تضاد می بیند.

دکتر داود هرمیداس باوند با اشاره به سیاست دولت انگلستان در قبال جزایر خلیج فارس گفت: انگلیس جزایر خلیج فارس را به سه دسته ایرانی، عربی و مورد مناقشه تقسیم کرده بود و بحرین، ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک نیزدر دسته سوم قرار داشتند. از سال 1968 (همزمان با خروج انگلیسی ها از منطقه) مذاکرات ایران با انگلیس پیرامون این جزایر آغاز می شود و شیوخ عرب نیز دولت انگلستان را دارای صلاحیت می دانستند و تصمیمات آن را به رسمیت می شناختند. وی افزود: در سال 1969 شاه طی مصاحبه ای در دهلی نو اعلام کرد که ایران ادعایی نسبت به بحرین ندارد. هیچ رفراندمی نیز درباره مالکیت آن صورت نگرفت. یک سال بعد، موضوع جزایر سه گانه پیش آمد و ایران موافقت می کند که در جنوب ابوموسی، شیخ شارجه مدیریت داشته باشد. همچنین این مساله مورد توافق قرار می گیرد که هردو طرف  در این منطقه ماهیگیری کنند و تامین امنیت جزیره نیز به عهده ایران گذاشته می شود. سپس در مورد تنب ها نیز بصورت شفاهی توافق صورت می گیرد.

وی تاکید کرد: امارات ادعای «مالکیت تاریخی» می کند، در حالی که این واژه، واژه مجعولی است. همچنین ادعا می کنند که در فاصله سالهای 1870 تا آغاز قرن بیستم مسائلی پیرامون جزایر خلیج فارس مطرح بوده که با سکوت انگلستان مواجه شده است. اماراتی ها معتقدند که قرارداد مالکیت ابوموسی در شرایط تحمیلی بوده است، در حالی که اینگونه نبود.

باوند افزود: نماینده انگلیس در شورای امنیت نیز تصریح می کند که این جزایر سه گانه محل اختلاف است و با ضرس قاطع اعلام نمی شود که متعلق به شیوخ عرب است.

وی در پایان گفت: در زمان هاشمی رفسنجانی، شیخ زائد یادداشتی را پیرامون مالکیت ابوموسی ارسال کرد که پاسخ آن را براساس اصول دیپلماتیک تنظیم کردیم که همان یادداشت سبب شد که نظر شیخ زائد تغییر کند.

در ادامه این جلسه دکتر محمد علی هادی نیز در سخنانی گفت: در طول تاریخ نام خلیج فارس به این آبراه اطلاق می شده است و در کتابی که حاکم شارجه پیرامون تاریخ خلیج فارس نوشته است و در آن تمام نشه ها را در آن جمع آوری کرده است،  در اغلب نقشه های درون آن نام «خلیج فارس» آمده است.

وی افزود: دریای سرخ را در قدیم خلیج عربی می نامیدند و پس از مدتی دریای سرخ نامیده شد. حتی جمال عبدالناصر نیز در سخنان خود، از عنوان خلیج فارس استفاده می کرد. محمدرضا شاه  طی یک سخنرانی اعلام کرد که اسرائیل را به رسمیت می شناسد. پس از آن سخنرانی، عبدالناصر روابط مصر با ایران را قطع کرد. سفیر سایق ایران در امارات گفت: وزیرخارجه ی ایران هم در مقابل توضیحاتی داد که موثر نیفتاد و پس از آن زمان بود که جمال عبدالناصر کلمه «خلیج عربی» را بکار برد. هادی گفت: شیخ صباح-حاکم کنونی کویت- هم به یکی از دیپلملتهای ایرانی تصریح می کند که در کتاب های درسی هم عنوان خلیج فارس آمده است.

وی تاکید کرد: در واقع، این مساله (عربی نامیدن خلیج فارس) تاوان روابط شاه با اسرائیل است که هم اکنون پرداخت می کنیم. البته در گذشته هم کارگزار انگلیس در خلیج فارس در سال 1958 طی نگارش کتابی پیشنهاد عربی نامیدن خلیج فارس را برای اولین بار مطرح می کند. پس از آن، کارگزار انگلیس در بحرین نیز، در سال 1960 این ادعای مجعول را بکار می برد. قبل از این دونفر و نیز جمال عبدالناصر هیچ سندی برای عربی نامیدن خلیج فارس وجود ندارد.

دکتر محمدعلی هادی گفت: به دلایل مختلف از جمله لابی قوی عربی در جهان، مسائل اقتصادی، روابط خصمانه ایران با غرب و... دولتهای عربی توانستند، نام جعلی خلیج  عربی را در جهان رواج دهند.

این دیپلمات سابق افزود: در سال 1971 و دو روز قبل از تشکیل امارات متحده عربی، ایران بر جزایر سه گانه اعاده حاکمیت کرد. اما این عمل باید به شکل قوی تر و بصورت کتبی انجام می شد. در سال 1370 شمسی، ایران شماری از اعراب جزیره ابوموسی را اخراج کرد. وی گفت: من از 1368-70 سفیر ایران در امارات بودم و در طول این مدت، هیچ ادعایی نسبت به جزایر سه گانه مطرح شد.

هادی با بیان اینکه  اولویت امارات در کارهای اقتصادی است و اصولا کاری به این مسائل نداشته است، گفت:  پس از بیرون راندن اعراب از ابوموسی، امارات طی یادداشتی تقاضای انجام مذاکرات در مورد جزایر را مطرح نمود و در همان هنگام، ایران باید از این فرصت استفاده می کرد.

وی با اشاره به حادثه کشتی «خاطر» که حامل تعدادی از اتباع شارجه بود و  ایران به آن کشتی اجازه لنگر انداختن نداد، گفت: این اولین جرقه اختلافات بود. البته اماراتی ها هم در آن دوره زمانی و پس از آزادسازی برق آسای کویت توسط آمریکا دچار غرور شده بودند و احساس می کردند که به کمک آن کشور می توانند کاری کنند. ضمنا امارات نیاز به یک درگیری خارجی داشت تا در این سرزمین وحدت ملی ایجاد کند و این بهترین بهانه بود. این دیپلمات سابق افزود:  اولین بار هم در جلسه شورای همکاری خلیج فارس در جده این موضوع مطرح شد.  در مقابل، ایران هم تاکید داشت که ملاک بحث نامه شیخ زائد است و در زمینه دو تنب هیچ اختلافی وجود ندارد و پیرامون ابوموسی هم یک «سوء تفاهم» مطرح است. یعنی مبنای وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران این است که هیچ اختلافی وجود ندارد. هادی ادامه داد: شورایعالی هفت امارت طی جلسه ای اعلام کردند که کلیه اختلافات مرزی به ابوظبی مربوط است و طرف مذاکره ما بجای شارجه ابوظبی بود.

سفیر سابق ایران در امارات در پایان گفت: در زمان خاتمی، شیخ زائد مایل بود که اختلافات حل شود. معتقدم، فضا به گونه ای بود که این اختلافات بر امارات تحمیل شد و تبدیل به موضوعی حیثیتی شد. حل شدن این مساله، راه حل حقوقی ندارد و بر سر مسائل حقوقی نباید مذاکره کنیم. زیراما نمی پذیریم که این مساله، حقوقی است.

در ادامه این نشست، محمدعلی سبحانی گفت: مساله عربی نامیدن خلیج فارس را برخی ناشی از یک طرح و نقشه غربی می دانند و بعضی دیگر هم آن را ناشی از پان عربیسم و سیاستهای جمال عبد الناصر و مخالفت با غیر عرب ها می دانند. جعل عنوان خلیج فارس به خلیج عربی توسط عبدالناصر بود و هم اکنون بسیاری از اعراب در صدد اصلاح این مساله برآمده اند، اما فضای پان عربیسم اجازه چنین کاری را به آنان نمی دهد.

وی افزود: در دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، شورای همکاری خلیج فارس -که متاسفانه توسط دولت نهم به رسمیت شناخته شد- در حالی که همواره در مقابل سیاستهای ایران قرار داشته است، به رسمیت شناخته نمی شد و پیشنهاد قراردادهای امنیتی و منطقه ای مطرح شد. اقدام دیگر نیز این بود که مساله جزایر سه گانه را حقوقی نکنیم. سبحانی اظهار داشت: در دوران ریاست جمهوری هاشمی، ایران با اعراب سیاستهای دیپلماتیک موفقی را داشت.

سفیر سابق ایران در لبنان  با تاکید بر این مساله که بحثهای حقوقی با مسائل سیاسی دو مقوله متفاوت است، گفت: گاهی یک موضوع  از نظر حقوقی حق مسلم یک کشور است و کسی نمی تواند آن را نادیده بگیرد، اما تحولات سیاسی و نظام قدرت بین المللی و منطقه ای نقش موثرتری دارد. بناراین، دولتها برای دفاع از حقوق خودشان باید یک نگاه سیاسی و همکاری با نظم موجود را در دستور کار قرار دهند. وی افزود: هاشمی رفسنجانی با همین نگاه، کار را طی مذاکراتی با امیر عبدالله- ولیعهد وقت عربستان سعودی- پیگیری کرد و وی با اماراتی ها درگیر شد که به چه علت، این موضوع را دنبال می کنند. این سیاست ایران تا زمان خاتمی ادامه یافت و وی نیز ظرفیت زیادی را در اختیار داشت.

محمدعلی سبحانی ابراز عقیده کرد: سیاست ما در مقابل مساله جزایر سه گانه، سیاست بسیطی نبود. اماراتی ها توان توافق با ما را نداشتند و حتی با سفر رئیس جمهوری ایران هم این مساله حل نمی شد.

وی با اشاره به سیاستهای دولت نهم در زمینه جزایر ایرانی گفت: سفر احمدی نژاد به امارات یک خطای تاکتیکی محسوب می شود و حتی از اوضاع گذشته هم عقب نشینی زیادی داشتیم. قبلا شرط سفر به امارات، حل مساله جزایر بود، اما هم اکنون با انجام این سفر مشخص شد که این مساله برایمان اهمیت زیادی ندارد. سبحانی افزود: سفر احمدی نژاد به امارات و قطر نشان می دهد که ما نسبت به مالکیت جزایر سه گانه حساسیت زیادی نداریم و حتی در شورای همکاری خلیج فارس هم به عنوان عضو ناظر، استفاده زیادی از حق خود به عنوان عضو ناظر نکردیم.

سفیر سابق ایران در لبنان  با اشاره به موضوع عضویت ایران در اتحلدیه عرب گفت: اتحادیه عرب یک شورای قومی است و عرب ها می توانند از مزایای آن بهره مند شوند و سابقه روابط آن با ما نیز چندان خوب نیست. اما جمهوری اسلامی ایران بدلیل همسایه بودن با چند تن از اعضای آن و نیز براساس اصل تنش زدایی که در دوره خاتمی سیاست خارجی براساس آن  تعریف شد، تصمیم گرفت تا روابط خوبی با آنها داشته باشد تا روابط منطقه ای را در چارچوب منافع ملی شکل دهد. البته پایبندی اعراب به این اتحادیه به دلایل گوناگون کم شده است. اما این مساله قابل پذیرش است که با آن همکاری داشته باشیم و این اتحادیه به ایران و ترکیه پبشنهاد داد که به عنوان عضو ناظر وارد این اتحادیه شوند.

وی افزود: جمهوری اسلامی این مساله را مطرح نمود که شرط این عضویت، عدم هجمه به ایران در برخی موضوعات، رعایت اصول ایران در برخی زمینه ها که مورد تعرض واقع می شود و عدم تکرار ادعاهای اماراتی ها از سوی این اتحادیه و... است. اما در سفر احمدی نژاد و سفر وزیرامور خارجه به دمشق  این هنجار دیپلماتیک شکسته شد.

سبحانی درپایان با بیان اینکه این مساله به نوع نگاه دولت نهم در سیاست خارجی بر می گردد، گفت: دلیل این مساله، گرفتاری دولت نهم در باتلاق توهم، عدم پاسخگویی و تصمیمات خلق الساعه مبتنی بر نیازهای روز است. البته تاکید می کنم که این اقدامات در زمینه جزایر سه گانه  خطاهای تاکتیکی و نه استراتژیک هستند.

نقل از:www.noandish.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 10:52 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 

کنسرت گروه شهناز به خوانندگی استاد مجمد رضا شجریان تابستان امسال در تالار بزرگ کشور برگزار می شود.

به گزارش مهر ، دراین کنسرت، گروه "شهناز" که قبلا به نام رودکی فعالیت داشت استاد شجریان را در اجرای قطعاتی در دستگاه همایون و با اشعاری از مولانا ،حافظ و سعدی همراهی خواهد کرد.


مجید درخشانی سرپرست گروه شهناز قبلا از انتشارنخستین آلبوم این گروه با صدای شجریان خبر داده بود که آواز این آلبوم را استاد شجریان قبل از سفر به آمریکا و کانادا خوانده است.

در این اثر پیش درآمد در همایون، زنگ شتر،چهار مضراب در بیداد، تصنیف "ما ز یاران چشم یاری داشتیم "از ساخته های استاد شجریان و همچنین تنظیم جدید بر قطعه "باد صبا" از آثار حسام السلطنه ضبط شده است که همزمان با اجرای کنسرت در تهران ارائه می شود.

لازم به ذکر است که "سینا جهان آبادی" نوازنده کمانچه ،"شاهو عندلیبی" نی،"حامد افشاری" قیچک باس،"مهرداد ناصحی" قیچک آلتو،"کاوه معتمدیان" کمانچه ، "رادمان توکلی" تار ،"رامین صفایی" سنتور ، "حمید قنبری" تنبک،"حسین رضایی نیا"دف،"محمدرضا ابراهیمی"عود،"مژگان شجریان" سه تار و عمیدی بم تار و رباب اعضای گروه موسیقی "شهناز" هستند .

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
قسمتی از سخنان رهبری :
 مجسمه‌اي در نزديك كازرون وجود دارد كه نشان مي‌دهد والرين، امپراطور روم پس از شكست از پادشاه ايران (شاهپور اول) در برابر وي زانو زده است. پس اگر يوناني‌ها به جهانگردان خود بياباني را نشان مي‌دهند كه در آن سربازان ايراني از روم شكست خورده‌اند، شما هم اين مجسمه را نشان دهيد ... اين به اون در! (خنده حضار).

گفتني آنكه در سال ۲۵۸ ميلادى، شاهپور اوّل، پادشاه مقتدر ساساني، زمان را براى مبارزه با ارتش روم مناسب ديد. چرا كه شمال امپراتورى روم به شدت درگير نبرد با ژرمن‌ها بود. در مركز نيز تغييرات مداوم، قدرت امپراتوران روم را ضعيف كرده بود. بنابراين شاهپور با گذر از فرات، انطاكيه را تصرف كرد و آماده نبرد با والرين شد. امپراتور روم با تجهيز سپاهى عظيم از جنوب اروپا عازم انطاكيه شده و ۲۵۹ شهر را از ايران باز پس گرفت و عقب‌نشينى زودهنگام ايراني‌ها او را به طمع تسخير بين‌النهرين انداخت؛ اما سپاه ايران ارتش او را به مانند ارتش كراسوس محاصره كرده و سرنوشتى مشابه برايش ايجاد كردند (همان بلايي كه روس‌ها تاكنون دوبار بر سر سپاهيان ناپلئون و ارتش رايش هيتلري آورند؛ تكنيكي كه متعلق به ايرانيان است). در اين نبرد كه در نزديك شهر ادسا روى داد، ده‌ها هزار رومى كشته شدند و هرچه تلاش كردند نتوانستند از محاصره خلاص شوند. والرين پس از تسليم، به اسارت شاهپور درآمد و تا سال‌ها تحت خدمت شاهپور بود؛ چرا كه شاه ايران از او به عنوان خدمتكار استفاده كرد.


 
+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
اسماعيل داورفر

اسماعیل داورفر بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون ظهر امروز در سن 76 سالگی درگذشت.

او كه طی سالهای اخیر از بیماری رنج می‌برده است، صبح امروز ـ 14 اردیبهشت ماه ـ بر اثر عارضه‌ی قلبی در گذشت.

داورفر در سال 49 با بازی در فیلم «آقای هالو» به كارگردانی داریوش مهرجویی فعالیت هنری خود را آغاز كرد و با بازی در فیلم‌ها و مجموعه‌هایی تلویزیونی چون «صادق كرد»، «سرایدار»، «دایی جان ناپلئون»،

«دلیران تنگستان»، «سلطان صاحبقران»، «غبارنشین‌ها»، «تاتوره»، «وكیل اول»،‌ «سایه همسایه»،‌ «آقای دلار»، «افسون»،‌ «لنگرگاه»،‌ «زیر بام‌های شهر»،‌ «آقای بخشدار»،‌ «مهریه بی‌بی»،‌ «تحفه‌ هند»،‌

«روزهای خوب زندگی» و «تعطیلات تابستانی»‌ به فعالیت خود ادامه داد.

او همچنین در نمایش‌های زیادی به ایفای نقش پرداخت كه از آن جمله می‌توان به «بازرس»، «چشم‌اندازی از پل»، «سیاه‌زنگی دایره زنگی» و «مرد فرنگی»، «مرگ در پاییز» و «دشمنان» و «دست بالای دست» اشاره كرد.

داورفر در سال‌های اخیر بیشتر در آثار تلویزیونی حضور داشت كه با بازی در «آقای دلار» در میان مخاطبان مطرح شد و «آژانس دوستی» از آخرین كارهای او در تلویزیون محسوب می‌شود.

اسماعيل داورفر

داود رشیدی رییس انجمن بازیگران سینمای ایران با اظهار تاسف از درگذشت این هنرمند، گفت: صبح امروز از طرف خانواده ایشان با من تماس گرفته شد و اعلام كردند حالشان خوب نیست و ظهر در تماس دیگری خبر درگذشت او را اعلام كردند.

وی ادامه داد: اسماعیل داورفر از هم‌دوره‌های ما در تئاتر بود و از بدو تاسیس اداره‌ی هنرهای دراماتیك در آنجا حضور داشت و جزو هنرپیشه‌های پركار بود كه در صحنه شیرینی خاصی داشت.

زمان تشییع این هنرمند هنوز مشخص نشده است.

پیام تسلیت انجمن بازیگران سینمای ایران به مناسبت درگذشت «اسماعیل داورفر»

انجمن بازیگران سینمای ایران به مناسبت درگذشت «اسماعیل داورفر» پیام تسلیتی صادر كرد.

در این پیام تسلیت آمده است:«با كمال تاسف و تاثر هنرمند پیشكسوت سینما، تئاتر و تلویزیون جناب آقای «اسماعیل داورفر» پس از طی دوران طولانی كسالت و تحمل رنج بسیار امروز صبح به رحمت ایزدی پیوست.«

در بخش دیگری از این پیام تسلیت آمده است: «ضمن عرض تسلیت به خانواده ایشان، جامعه هنری كشورمان و مردم، زمان و مكان تشیع پیكر و مجالس ترحیم و بزرگداشت آن مرحوم متعاقبا به اطلاع دوستداران این هنرمند فقید خواهد رسید.»

منبع : ایسنا

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 

فارس: يك دختر ايراني 19ساله با دريافت درجه پروفسوري، ركورد 300 ساله سن دريافت اين مدرك علمي را شكست. 
  
 به گزارش  روزنامه "حريت" تركيه نوشت: "عاليه صبور" دختر 19 ساله ايراني ساكن آمريكا، نوشتن و خواندن را در 10 ماهگي ياد گرفت و در 10 سالگي دانشگاه را تمام كرد.
اين روزنامه افزود: عاليه در سن 14 سالگي مدرك دكترايش را گرفت و به‌تازگي كه به اخذ عنوان پروفسوري نايل شده، قرار است در دانشگاه "كونكوك" كره جنوبي به عنوان استاد، تدريس كند.

قبل از صبور، "كولين مك‌لاورين" شاگرد نيوتن به‌عنوان جوان‌ترين پروفسور جهان در كتاب ركورهاي جهان گينس قرار داشت.

وي در عين اينكه رياضي‌دان ماهري است يك موزيسين زبردست نيز هست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
(سیمرغ:مطالب و عکسهای زیر را  لطفاْ بدون دید جناحی ببنید.دوستان...واقعاْ در این مملکت انسانهای صادقی هستند که میخواهند کار کنند و دارن زحمت می کشن ولی چرا نمیشه و این زحمات چی میشه نمی دونم....)
وبلاگ قاب شیشه ای عکسهايی از حاشیه حضور رئیس جمهور در روستای محروم مشک آباد قم منتشر كرد و نوشت:

چند روز پیش با رئیس جمهور به سفر استان قم رفته بودم. یکی از برنامه های ثابت دور دوم سفرهای رئیس جمهور، حضور سرزده وی در یک روستای محروم است. در سفر استان قم دکتر احمدی نژاد به روستای محروم مشک آباد قم رفت.

خبرنگاران رسانه‌هاي مختلف كشور دقايقي پيش از حضور رئيس جمهور وارد روستاي مشك آباد شدند. معمولاً روستايي كه قرار است مورد بازديد رئيس جمهور قرار گيرد تا آخرين دقايق مشخص نيست و فقط چند دقيقه پيش از حضور رئيس جمهور خبرنگاران وارد روستا مي‌شوند و به هر واسطه نيز مردم اندكي مجال مي‌يابند كه خود را براي استقبال از رئيس جمهور آماده كنند.

خبرنگاران بلافاصله پس از ورود به اين روستاي محروم مشغول به تهيه عكس و تصوير و انجام مصاحبه شدند.

یک عکاس متعهد در حال ثبت محرومیتهای مشک آباد


تعدادي از خبرنگاران هم مشغول كار بودند. اما اين بار كاري غير از كار خبرنگاري، آنها به درخواست مردم مشغول نوشتن نامه‌ها و درخواست‌هاي آنان خطاب به رئيس جمهور شدند.

مسئولان هم در این میان بیکار نماندند و علاوه بر شنیدن مستقیم مشکلات، دستورات لازم را صادر میکردند.



ناظمی اردکانی در حال رسیدگی به مشکل یک خانواده محروم در روستای مشک آباد


و در عین حال مسئولان در حال آماده کردن مقدمات و هماهنگیهای لازم برای حضور رئیس جمهور بودند. در اولين دقايق حضور خبرنگاران و برخي از مسئولين در روستا، تعدادي از مسئولين مشغول آماده كردن مقدمات و جايگاهي هر چند ساده براي سخنراني و بازديد رئيس جمهور مي‌شوند.


مجتبی سروش پور مدیرکل روابط عمومی نهاد ریاست جمهوری در حال آماده کردن جایگاه سخنرانی رئیس جمهور در مشک آباد
دادخواه معاون هماهنگي و پيگيري معاونت اجرايي رئيس جمهور، سروش پور مدير كل روابط عمومي رئيس جمهور و نوعي مدير كل مراسم دفتر رئيس جمهور خودشان دست به كار شده و يكي يك بيل در دست و ديگران سنگ بر دوش كم كم جايگاه سخنراني رئيس جمهور را آماده مي‌كنند.



مجتبی سروش پور مدیرکل روابط عمومی نهاد ریاست جمهوری و دادخواه معاون پیگیری معاونت اجرایی رئیس جمهور در حال آماده کردن جایگاه سخنرانی رئیس جمهور در مشک آباد

مردم هم كم كم اسپندها را دود كردند كه در همين ميان هليكوپتر حامل رئيس جمهور وارد روستا شد. مردم در كمترين زمان ممكن خود را به هليكوپتر‌ها رسانده و با سر دادن شعار صل علي محمد رئيس جمهور خوش آمد، حضور دکتر احمدی نژاد در جمع خود را خوش آمد می‌گویند.

بعضی عکاسها که چندین دقیقه قبل از حضور رئیس جمهور وارد روستا شده بودند، بدون توجه به محیط محرومی که در آن حضور یافته اند، و بدون توجه به رسالتی که در انعکاس مشکلات و گاهی همدلی با این محرومین بر دوش دارند، بیکار، فقط منتظر رئیس جمهور ماندند تا فقط کار عادی خود را انجام دهند و زحمت بیشتری به خودشان ندهند!

"پیتر" تنها فرد خارجی بود که به عنوان یک مستند ساز اروپایی در این سفر همراهمان بود. فکر کنم متوجه شده بود که او را زیر نظر دارم.
+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
در زير يازده عکس بسيار جالب مي‌بينيد که بيانگر ويژگي‌هاي جغرافيايي و قدرت باورنکردني طبيعت هستند.

ساحل سريلانکا، 26 دسامبر سال 2004: پيش از رسيدن سونامي ويرانگر، دريا چهارصد متر عقب‌نشيني مي‌کند.

و دقايقي بعد ديواري از آب به سوي ساحل حرکت مي‌کند.


مخروط افکنه، استان ژينژيانگ چين: اين عکس در سال 2002 گرفته شده و مساحت آن 56.6 در 61.3 کيلومتر است.
مخروط افکنه معمولا هنگامي تشکيل مي‌شود که جريان آب وارد يک دره شود و به خاطر رسوبات بسيار، معمولا مسيرهاي جريان آب گرفته مي‌شوند و مثلثي از کانال‌هاي فعال و غيرفعال ايجاد مي‌شود.


عقب‌نشيني يخچا‌ل‌ها در هيماليا در بوتان: هرچند عکس زير زيباست، ولي در عين حال نگران‌کننده است، چرا که نشان مي‌دهد پديده گرم شدن آب و هوا، باعث آب شدن تدريجي يخچال‌ها شده است؛ پديده‌اي که در دهه‌هاي اخير آغاز شده است.


گردباد ايزابل: اين عکس در سال 2003 از ايستگاه فضايي بين‌المللي گرفته شده كه اندازه بسيار بزرگ اين گردباد را نشان مي‌دهد. گردبادي که حدود 165 مايل در ساعت، سرعت پيدا کرده بود.


21 آگوست سال 2003، ساحل شرقي گرينلند: در اين عکس، محل رسيدن ساحل و دريا منظرهاي شبيه فراکتال به خود گرفته است و به نظر مي‌رسد دريا ريشه در ساحل دارد.


شفق قطبي: عکس حيرت‌انگيز و شبح‌وار زير، پديده‌هاي طبيعي به نام شفق قطبي را نشان مي‌دهد و از شاتل آتلانتيس گرفته شده است.


منظره کسوف کامل از فضا: اين عکس در سال 99 و از ايستگاه فضايي «مير» گرفته شده كه سايه ماه را روي زمين نشان مي‌دهد. قطر سايه ماه، حدود دو هزار کيلومتر است. اين عکس، جزو آخرين عکس‌هايي است که مير گرفته است.


پارک ملي اگمونت، نيوزيلند: آتشفشان اگمونت، آخرين بار در سال 1775 فوران کرد و هم‌اکنون در مرکز يک پارک ملي است و در پيرامون آن را جنگلي به شعاع 9.5 کيلومتر فرا گرفته است.


فوران آتشفشان «اتنا»، اکتبر سال 2001: عکسي که از ايستگاه فضايي بين‌المللي گرفته شده است، فوران آتشفشان «اتنا» در جزيره سيسيل ايتاليا را نشان مي‌دهد. در اين تصوير، ابرهاي خاکستر و غبار به سوي ليبي در حرکتند.


موريتاني: اين تصوير شگفت‌انگيز در سال 2000 به وسيله تابش‌سنج‌هاي انعکاسي و گرمايي و از فضا با پهناي 30 مايلي، از سازه‌اي به نام «richat» در صحراي موريتاني گرفته شده است.

اما اين منظره عجيب، چگونه پديد آمده است؟
سال‌ها درباره پاسخ اين پرسش بحث و مناقشه بود. در آغاز تصور مي‌شد اين سازه در اثر برخورد يک شهاب‌سنگ به وجود آمده باشد، ولي دانشمندان هيچ شواهدي از سنگ‌هايي که به علت برخورد شهاب، قاعدتا مي‌بايست بر اثر گرما و فشار تغيير شکل داده باشند، نيافتند.
اکنون پنداشته مي‌‌شود که فرسايش عامل ايجاد اين منظره شگفت‌آور باشد!
 
 
نقل از سایت www.tabnak.ir
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
منبع: رويترز
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 11:10 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
منبع: رويترز
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نقل از:www.tabnak.ir
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
اعتماد: سرپرست کلينيک سلامت خانواده با اشاره به اينکه کشور نيازمند تشکيل شوراي عالي خانواده است، بر اجباري شدن مشاوره هاي قبل از ازدواج همانند ساير آزمايش هاي ضروري تاکيد کرد. دکتر سيدکاظم فروتن عضو هيات علمي دانشگاه شاهد گفت؛ بر اساس برخي تحقيقات، حداقل 50 درصد طلاق هايي که در دادگاه خانواده به دلايل ديگر صورت مي گيرد، ريشه در مسائل جنسي دارد و به تجربه ثابت شده در خانواده هايي که مسائل جنسي در زوج ها برطرف شده، احتمال فروکش کردن مشکلات در خانواده ها بيشتر است. فروتن با بيان اينکه مشاوره هاي قبل از ازدواج براي شروع عملي زندگي سالم و پرنشاط بسيار حائز اهميت است، گفت؛ با توجه به سير صعودي آمار طلاق در کشور، اهميت مشاوره هاي خانواده به مراتب بيشتر از آزمايش هاي تالاسمي است زيرا در صورت بروز مشکل در زندگي، هزينه پنهان و آشکار فراواني به جامعه تحميل مي شود که بسيار بيشتر از هزينه يک بيمار مبتلا به تالاسمي خواهد بود. وي با تاکيد بر اينکه در رابطه با مسائل جنسي بايد علمي برخورد کرد، تصريح کرد؛ جامعه ما به دلايل متعدد و متفاوت، تاکنون رويکردي عالمانه به اين موضوع نداشته است و برخورد احساسي در نگرش به مسائل جنسي، مشکلات را بيشتر از گذشته خواهد کرد. همچنين بايد از تعصبات غلط در طرح مسائل جنسي جلوگيري به عمل آورد.
 
نقل از سایت :www.noandish.com
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
واقعاْ مهران مدیری و پیمان و مهراب قاسم خانی و امیر مهدی ژوله و خشایار الوند....

بهتربن های ایران در طنز هستند، اگر بتوانند کار کنند ..آن طوری که می خواهند

با این کار جدید من به واقع تحسینشان می کنم

برایشان بهترینم آرزوها را دارم

+ نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1387ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
داوود اسدي بازيگر سينما و تلويزيون ساعت دو بامداد امروز - شنبه و در سومين روز از فروردين در سن ‪ ۳۸‬سالگي بر اثر سكته قلبي در گذشت.

"ساعت خوش" نخستين تجربه تلويزيوني اين هنرمند بود. مرحوم اسدي كه پس از بازي در اين مجموعه تلويزيوني به چهره اي شناخته شده براي بسياري از بينندگان تلويزيوني و بخصوص جوانان تبديل شده بود، طي سالهاي اخير كمتر به ايفاي نقش در سريالها پرداخت.

وي در مجموعه تلويزيوني "خط شكن" به كارگرداني "مسعود تكاور" نيز ايفاي نقش كرد و آخرين فعاليت هنري وي در عرصه سينما و تلويزيون بازي در مجموعه "تلفن همراه" به كارگرداني تكاور بود و يك روز از بازي وي در اين مجموعه تلويزيوني ‪ ۲۰‬قسمتي باقي مانده بود.

مرحوم اسدي همچنين در سه فيلم "سرحد"، "مادرم گيسو" و "ديدار" بازي كرده است.

وي قرار بود در فيلم "مراسم تدفين" به كارگرداني "بابويه اي" كه فيلمبرداري آن روز هفدهم فروردين آغاز مي شد، ايفاي نقش كند.

اسدي همچنين در عرصه فيلمنامه نويسي و گرافيك فعاليت داشت. نويسندگي مجموعه انيميشن هاي آموزشي اداره اجتماعي ناجا از آخرين كارهاي او بود.

پيكر اين هنرمند فقيد كه فرزند سه ماهه اي به نام "دانيال" از او به يادگار مانده است، صبح يكشنبه پس از تشييع،‌ در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاك سپرده مي شود.
+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
  1.  
     
     
     
     
     
     
  2. نقل از سایت فارس
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 

شهرسوخته زابل شهري پنج هزارساله در دل كوير است كه نهان شدن اسرار نهفته‌اش در هر فصل كاوش، باستان‌شناسان و مردم دنيا را حيرت زده به سوي خود جلب مي‌كند.

براساس آثار موجود و مكشوفه باستاني، سرزمين سيستان و بخصوص شهر سوخته از گذشته‌هاي دور داراي تمدن فرهنگي بسيار شكوفا بوده است.

اندك شهرهاي باستاني شامل شوش، تپه مليان در ايران و موهنجارو در پاكستان تنها از لحاظ قدمت با شهرسوخته زابل برابري دارند.

شهرسوخته زابل از پنج بخش شامل، گورستان، منطقه مسكوني، بناهاي يادماني، صنعتي و بخش مركزي تشكيل شده است.

ساكنان شهرسوخته درپنج هزارسال قبل مواد اوليه ساخت جواهرات را از نقاط دوردستي ازجمله بدخشان افغانستان و خراسان به صورت خام به اين مكان وارد مي‌كردند.

درشرايط حاضر كه نزديك به دو هزار سال از پايان اسقرار انسان در شهرسوخته زابل گذشته است انواع سفالينه‌ها و ظروف سنگي كه بعضاً شكسته هستند را مي‌توان درسطح محوطه وسيع اين شهر پيدا كرد.

ساكنان شهر سوخته به علت همراه گذاشتن اشيا، ابزار كار، موادغذايي وآرايشي در گور مردگانشان به زندگي پس از مرگ اعتقاد داشته‌اند.

توانمندي‌هاي منحصر به فرد شهرسوخته از لحاظ داده‌هاي باستان شناسي بويژه آثارانساني، جانوري و گياهي زمينه مناسب رابراي ايجاد پايگاهاي متنوع دراين شهر فراهم كرده است.

كشف زيره، گشنيز، تخته بازي شبيه شطرنج، دستور پخت پنج نمونه غذا و به خصوص انيميشن از ديگر يافته‌هاي فصل گذشته و امسال كاوش در شهرسوخته است.

طي فصول كاوش ابزارجنگي كه بتوان ساكنان شهرسوخته را ساكناني جنگجو دانست يافت نشده است.
نقل از :www.tabnak.ir
+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Photo: Ap-Reuters-AFP
+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
همسر هوشنگ مرادي کرماني، نويسنده مشهور از موفقيت‌آميز بودن عمل جراحي EPS بر روي قلب او خبر داد و به نقل از پزشکان معالج، ابراز اميدواري کرد كه وي تا دو روز ديگر از بيمارستان شهيد رجايي تهران مرخص شود.

همسر مرادي کرماني در گفت‌وگو با مهر، با اشاره به اين‌که صبح امروز عمل EPS (مطالعه‌ الکتروفيزيولوژي قلب) بر روي قلب او صورت گرفته است، گفت: وي به مدت سه ساعت از ساعت 8 تا 11 تحت اين عمل بود که البته به گفته پزشکانش، عمل بسيار مشکلي هم نبوده و خوشبختانه آن گونه که آنان به ما گفتند، عمل موفقيت‌آميز بوده است.

او افزود: هم‌اكنون تنفس او کاملا طبيعي است و فقط کمي تپش قلبش نامنظم است و کمي هم سرگيجه دارد که به ما گفتند، سرگيجه پس از عمل است و امري طبيعي است كه چند ساعت ديگر اين وضعيت برطرف مي‌شود.

همسر مرادي كرماني درباره زمان ترخيص او گفت: وي هم‌اكنون در بخش خصوصي 4 بيمارستان شهيد رجايي تهران در حال استراحت است و آن گونه که پزشکان به ما گفته‌اند، به احتمال زياد روز شنبه او را مرخص مي‌کنند که اميدوارم همين طور شود.

هوشنگ مرادي کرماني هم در سخناني کوتاه به خبرنگار مهر گفت: وضعيت عمومي‌ام خوب است، تنها کمي سرم گيج مي‌رود که گمان مي‌کنم به خاطر دو، سه ساعت ماندن در اتاق عمل باشد.

+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
مرتضی شایسته رئیس اتحادیه تهیه‌کنندگان و پخش‌کننده "سنتوری" ظهر امروز در جمع خبرنگاران گفت: "باند توزیع قاچاق محصولات سینمایی سابقه چند ساله دارد و فیلم‌های زیادی را قربانی کرده است. سال گذشته پلیس امنیت با همکاری نیروی انتظامی و قوه قضائیه برای دستگیری این عده وارد میدان شد و توانست بخش اعظم قاچاق را مهار کند."

به گزارش مهر، وی در ادامه افزود: "گردش‌های مالی سیستم قاچاق در ایران بیش از 600 میلیارد تومان است، یعنی 25 درصد بیش از گردش مالی سینماهای ایران و قاچاق "سنتوری" هم چهار پنج میلیارد تومان به تهیه‌کننده ضرر زد. پس از گذشت مدتی از دستگیری عاملان قاچاق با بیرون آمدن "سنتوری" متوجه شدیم این شبکه هنوز فعال است و در مدتی کوتاه در تهران و شهرستان‌های اطراف سی دی را پخش کرد."

شایسته در پایان از مسئولان فرهنگی خواست ستاد دائمی مبارزه با سرقت محصولات سمعی و بصری راه‌اندازی کنند. فرامرز فرازمند تهیه‌کننده "سنتوری" هم گفت: "نخستین بار نسخه قاچاق "سنتوری" را 22 بهمن روی یک سایت دیدم و متوجه شدم قاچاق شده است. این فیلم حتی زیرنویس انگلیسی دارد که ناشیانه است و حتی نگارش نام مهرجویی به انگلیسی اشتباه است."

وی ادامه داد: "قرار بود این فیلم سوم مرداد در ایران و 13 مرداد در آمریکا اکران شود. ما فیلم را به شرکتی در آمریکا فروخته بودیم و زمانی که جلو اکران فیلم در ایران گرفته شد، پنجاه هزار دلار خسارت به این شرکت دادیم. همانطور که می‌دانید ساخت "سنتوری" 600 میلیون تومان هزینه داشت و با این اتفاق ضرر زیادی دیدیم."
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
محمدرضا شجريان پس از عمل جراحي موفقيت آميز، روزگذشته از روي تخت بيمارستان از مردم و دوستدارانش كه براي سلامت وي دعا كردند، تشكر كرد.

به گزارش فارس، محمدرضا شجريان كه به علت بيماري ريوي در بيمارستان كسري بستري شده بود، پس از عمل جراحي و بهبودي وضع عمومي‌اش از طريق فيلم كوتاهي كه روابط عمومي شركت دل‌آواز تهيه و در اختيار خبرگزاري فارس قرار داده، از همه مردم كه آروزي سلامتي او را داشتند، تشكر كرد.

حال عمومي استاد مسلم آواز ايران در حال حاضر مساعد است و طي چند روز آينده از بيمارستان مرخص مي‌شود.

برای مشاهده فیلم بر لینک کلیک کنید.

http://media.farsnews.com/Media/8611/Video/861123/861123V0295318.wmv

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 9:55 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
به همين سادگي" رضا ميركريمي سيمرغ بلورين بهترين فيلم بخش مسابقه‌ي سينماي ايران جشنواره‌ي بيست و ششم فيلم فجر را دريافت كرد.

به گزارش ايسنا، فيلم‌ "آواز گنجشكها" مجيد مجيدي با دريافت چهار سميرغ ركوردار جشنواره‌ي بيست و ششم فيلم فجر شد و فيلم "به همين سادگي" رضا ميركريمي با دريافت سه سيمرغ در رتبه‌ي بعدي قرار گرفت.

در بخش بهترين کارگرداني سيمرغ بلورين به "مجيد مجيدي" براي کارگرداني فيلم "آواز گنجشک‌ها" رسيد و ديپلم افتخار اين بخش به "خسرو معصومي" کارگردان فيلم "باد در علفزار مي پيچد" اختصاص يافت.

در بخش فيلمنامه نيز سيمرغ بلورين به "سيدرضا ميرکريمي" و "شادمهر راستين" براي فيلمنامه "به همين سادگي" اهدا شد.

"هنگامه قاضياني" بازيگر فيلم "به همين سادگي" و "امين حيايي" بازيگر فيلم "شب" به ترتيب سيمرغ‌هاي بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن و مرد را به خود اختصاص دادند.

در بخش بهترين بازيگر نقش اول مرد همچنين يک ديپلم افتخار به " شهاب حسيني" بازيگر فيلم "محيا" اهدا شد.

سيمرغ ويژه هيات‌ داوران براي يک عمر دستاورد فني و هنري به "عليرضا زرين دست" اهدا شد و "حسين جعفريان" براي فيلم "ديوار" سيمرغ بلورين بهترين فيلمبرداري را به‌ دست آورد.

در بخش تدوين سيمرغ بلورين به "حسن حسندوست" براي فيلم "آواز گنجشک‌ها"، در بخش موسيقي‌متن سيمرغ بلورين به "حسين‌عليزاده" براي فيلم آواز گنجشک‌ها، در بخش بهترين صداي فيلم سيمرغ بلورين به "ايرج شهزادي" براي فيلم "آتش سبز" ، در بخش طراحي‌صحنه و لباس سيمرغ بلورين به "ژيلا مهرجويي" و "شعله نواب‌تهراني" براي فيلم "آتش سبز" اهدا شد.

سيمرغ بلورين بهترين جلوه‌هاي ويژه به "حسين طلابيگي" براي فيلم "پرچم‌هاي قلعه کاوه" اهدا شد و "سعيد ملکان" سيمرغ بلورين بهترين چهره‌پردازي را براي فيلم "آواز گنجشک‌ها" دريافت کرد.

"مهتاب نصيرپور" براي بازي در فيلم "فرزند خاک" و "محسن طنابنده" براي بازي در فيلم "استشهادي براي خدا" به ترتيب سيمرغ‌هاي بلورين بهترين بازيگر زن و مرد نقش مکمل را دريافت کردند.

در بخش بهترين فيلم از نگاه ملي (شرقي, ديني و ايراني) سيمرغ زرين به فيلم "فرزند خاک" به تهيه‌کنندگي سيد احمد ميرعلايي اهدا شد و پلاک طلايي سيمرغ از نگاه ملي به فيلم مستند "هفت رخ فرخ ايران" به تهيه کنندگي حسين حضرتي و فرزين رضائيان اختصاص يافت.

سيمرغ بلورين ويژه تماشاگران به فيلم هميشه "پاي يک زن در ميان است" به کارگرداني "کمال تبريزي" و تهيه کنندگي "محسن علي اکبري" اهدا شد.

همچنين لوح سپاس و پلاک طلايي سيمرغ از نگاه ملي را به کارگردان و تهيه‌کننده فيلم "آتش سبز" اهدا کرد.

فيلم "در ميان ابرها" به کارگرداني "سيد روح الله حجازي" عنوان بهترين فيلم اول جشنواره را به خود اختصاص داد و سيمرغ بلورين اين بخش را دريافت کرد.

در بخش بهترين فيلم کوتاه داستاني نيز دو ديپلم افتخار به "چاوش" ساخته "فرخ حنيفه نژاد زيبايي" و "در خانه ما" ساخته "مريم کشکولي نيا" اهدا شد و سيمرغ بلورين اين بخش به فيلم "بومرنگ" ساخته "داريوش غريب زاده" اختصاص يافت.

در بخش "چشم واقعيت" فيلم "ترانه اندوهگين کوهستان" به کارگرداني "حامد خسروي" سيمرغ بلورين بهترين مستند کوتاه را دريافت کرد و در اين بخش سه ديپلم افتخار به شرح ذيل اهدا شد:

ديپلم افتخار براي نگارش گفتار متن فيلم به‌ "روز حادثه" ساخته "محمدعلي فارسي"، ديپلم افتخار براي پژوهش علمي و فرهنگي براي فيلم "روشنان" ساخته "محسن رمضان زاده"، ديپلم افتخار براي نوآوري و تجربه جديد و ترکيب خلاقانه مستند و پويانمايي براي فيلم "سيانوزه" ساخته "رخساره قائم مقامي".

در بخش مستندهاي بلند نيز سيمرغ بلورين به فيلم "تينار" به‌کارگرداني "مهدي منيري" اهدا شد و ديپلم افتخار به فيلم "هفت رخ فرخ ايران" به کارگرداني "فرزين رضائيان" براي تهيه فيلمي موثر از فرهنگ و تاريخ غني ايران اختصاص يافت.
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
محمدرضا شجريان ساعتي پيش به علت مشكلات ريوي به اتاق عمل بيمارستان كسري رفت.

به گزارش فارس، محمد رضا شجريان امروز به علت بيماري و ناراحتي ريوي به بيمارستان كسري رفت و ساعتي پيش براي عمل ريه تحت عمل جراحي قرار گرفت.

بنا به اين گزارش، پزشك وي اعلام وضعيت شجريان را به بعد از انجام عمل موكول كرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
باز هم یکی دیگر از اصحاب مطبوعات

اما او فقط از صحابه مطبوعات نبود...

بهتر او را بشناسیم:

احمد بورقانی بی خش ترین آدمی که شناختم

 

دیشب بی­هوا یک اس­ام­اس آمد که احمد بورقانی درگذشت. پشت فرمان بودم. دخترم فریده هم کنارم بود. چنان با صدای بلندی اِ گفتم که دخترم از جا کنده شد. مگر می­شود احمد به همین راحتی بمیرد؟! این هفته­ها به­خاطر انتخابات و جوشی که برای وضع فعلی می­زد، زیاد با هم، هم­جلسه بودیم. قلم بسیار روانی داشت و هوش فوق­العاده­ای؛ اما این­ها را خیلی­ها دارند. دل و روح زلالی داشت که آن را کمتر کسی دارد. احمد بورقانی را از سال­هایی که در ستاد تبلیغات جنگ کار می­کرد و خبر می­نوشت و بعد که به خبرگزاری جمهوری اسلامی رفت، می­شناختمش. بعدها که کمال خرازی به نیویورک رفته بود، احمد نماینده خبرگزاری در آن­جا شد. در این فاصله کمتر با او ارتباط داشتم. وقتی بعد از دوم خرداد آقای مهاجرانی وزیر ارشاد شد، معاونت مطبوعاتی که مهم­ترین جای سیاسی آن وزارت­خانه بود کاندیداهای فراوانی داشت. مهاجرانی احمد را انتخاب کرد. همه هم ساکت شدند و هم راضی.

احمد بی­خش­ترین شخصیتی بود که دیده­ام. هیچ­وقت نمی­شد او را عصبانی دید. از هیچ کس کینه در دل نداشت. از ادبیات راحتی استفاده می­کرد که دوستانه­ترین و شیرین­ترین رابطه را با خواننده­اش ایجاد می­نمود. نزدیک به سه دهه در حوزه خبر و اطلاع­رسانی بود. به خاطر روح مردانگی و صفای بی­نظیرش یاور همه مطبوعاتی­ها بود؛ از پی­گیری کارهای شخصی آنان گرفته تا مشکلات روزنامه­ها. بارها دیده بودم تا سردبیری را می­دید او را به گوشه­ای می­کشید و به صورت تخصصی مشکلات نشریه­اش را تشریح می­کرد و راهنمایی می­نمود. در همه جلسه­های مطبوعاتی در رسانه­ها حاضر بود. آن­قدر بر کارش مسلط بود که خاتمی، کروبی، جبهه مشارکت و ائتلاف اصلاحات و بعضی از نمایندگان مجلس با همه اختلاف نظرهایی که دارند، به او برای نوشتن بیانیه­ها و خبرهایشان بیش از همه اطمینان می­کردند و از وجودش بهره می­گرفتند. در مجلس ششم هم که نماینده بود در هیأت رئیسه کارپرداز مطبوعاتی بود. وقتی مجلس تمام شد پرونده اداری­اش را به ریاست جمهوری انتقال داد و مأمور خدمت به کتابخانه ملی شد. وقتی رئیس جدید کتابخانه ملی در زمان دولت جدید آمد، قبل از این که مراسم معارفه تشکیل شود پرونده استخدامی احمد را از آن­جا به ریاست جمهوری فرستادند. جالب این بود که احمد وقتی معاونت مطبوعاتی شده بود و جای رئیس کتابخانه فعلی رفته بود، خیلی اصرار می­کردند که از آن همه مشکلات دوران معاونت مطبوعاتی حرف بزند. با همان مردانگی نظام­آبادی قبول نمی­کرد. فکر کنم اصلاً در زندگی­اش قبول نکرد که علیه فردی حرف بزند.

نازنین و مهربان بود. هر کس از نیروها و افراد از یکدیگر دل­خور می­شدند، احمد با آن که از خیلی دوستان ما جوان­تر بود ولی پدرانه وارد حل و فصل می­شد. عضو جبهه مشارکت نبود اما از اکثر آنان فعال­تر و پرنشاط­تر در جهت اهداف و کارهایشان تلاش و فعالیت می­کرد. عضو اعتماد ملی نبود اما مشاور رسانه­ای آقای کروبی بود. شخصیت بی­خش او محبوبش کرده بود. با آقای خاتمی هم خیلی مأنوس بود. احمد مشکل­گشا بود. دیشب آخر شب با مصطفی تاج­زاده رفتم منزل احمد؛ همه بودند. واقعاً همه­ی شخصیت­های فرهنگی کشور به خصوص اصحاب رسانه در آن­جا بودند. باور کردنی نبود. همه در آن غربت شب منتظر احمد بودند که با لحن طنزپردازانه­اش لبخندی بر لب همه جاری کند؛ ولی نیامد. بهت و غربت و غم جایگزین آن لبخندها شده بود. سهام­الدین بورقانی فرزند روزنامه­نگارش را بغل کردم. نتوانستم گریه نکنم. فکر می­کنم آن همه جمعیت که دیشب تا بعد از نیمه شب در خانه احمد بودند همه خود را مثل خانواده احمد عزادار می­دیدند. احمد هم­چنان بخند و بخندان.

 

 

نقل از :www.webneveshteha.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
محمد رضا، طلبه جوان مشهدالرضا در وبلاگ «رسم زمانه» نوشت: آن چه در زير مي‌آيد استفتايي است درباره حکم سيگار که شخصي از محضر عالم فرزانه حضرت آيت‌الله العظمي مکارم شيرازي ـ ادام الله ظله الوارف ـ به صورت شعر پرسيده‌اند و حضرت استاد هم پاسخ اين استفتاء شعري را با شعري زيباتر جواب داده‌اند. شايد براي شما هم خواندن آن جذاب باشد.

استفتا درباره حكم سيگار

ضمن عرض سلام به محضر مبارك فاضل و دانشمند و فقيه و مجتهد زمان، حضرت آيت‌اللّه العظمى مكارم شيرازى، از جهت كسب آگاهى و اعلام نظر، سروده زير تقديم مى‌گردد.
غلامحسين توانا از كرمانشاه

آيت‌اللّه مكارم، اى فقيه نيك نام
اى همه عزّ و كمال و رفعت و جاه و مقام

اى سراپا علم و عرفان، زاهد عصر و زمان
وى همه نورت كلام و وى همه نغزت پيام!

مكتب اسلام دارد چون تو مردى سرفراز
فاضل و عادل به گيتى، حاذق فقه و كلام

متن «تفسير نمونه» منحصر شد در جهان
آفرين بر ذوق و طبع و مرحبا بر آن مرام

هر پيامش بى نظير و هر بيانش دلپذير
متنِ شيرين و روانش دل برد از خاص و عام!

ضمن تقديم ارادت زان سپس، عرض سلام
محضر آن پاك مرد گوهر فرخنده نام

آنچه اكنون گشته سنگين، حلّ اين معضل بود
اين گِره بگشاى و واكن باب رحمت روى عام

نيك دانى آنچه دارد بهر انسان ها ضرر
طبق فتواى فقيهان مصرفش باشد حرام

مصرف «سيگار» دارد بس ضررها را ز پى
گر ندارد آن زيانى، پس ضرر باشد كدام؟

اين سموم بس كشنده روز و شب بيع و شرا
مى شود اينجا و آنجا با كمال اهتمام

فرض آنكه عايداتش باشد از انجم فزون
مى نيارزد آنچه دارد مرگ و بيمارى مدام!

مى نيارزد تا كه انسان جان خود سازد فدا
عقل سالم كى پسندد اين غُل و زنجير و دام؟

اين چنين چيزى كه دارد پاى تا سر شور و شر
از چه حاضر گشته دولت بهر توزيعش مدام؟

ساليانه صدهزاران مرده اند از اين طريق
اين ستم، گر نيست نقمت، پس چه بايد داد نام

چيست فتواى شما در محو اين «امّ الفساد»؟
يا چه دستورى نمايد منع آن را تا قيام؟

اى فقيه بافضيلت! رأى خود كن آشكار
هر كه گردد روسياه و يا كه گردد شادكام!

طول عمرت خواهم از درگاه حَىِّ لايزال
در سلامت پايدار و در سعادت مستدام!
پاسخ استفتاء

جناب آقاى توانا

مى كنم با نام حق آغاز، اكنون اين كلام
مى فرستم بر جنابت صد درود و صد سلام!

نامه ات خواندم كه بد از هر نظر «فصل الكلام»
دلنشين و جامع و زيبا و جالب خوب و تام

از محبتها و ابراز ارادتهاى ناب
گشته ام ممنون و دارم از برايت يك پيام:

راست گفتى، مصرف «سيگار» دارد صد ضرر
بهر شيطان شد سلاح و بهر ديوان، هست دام!

شعله اى از نار دوزخ، آتشى از قهر ربّ
در فسادش شك نكن از مذهب خيرالانام!

آن كه دل بندد به اين «امّ الخبائث» در جهان
از حقيقت دور باشد، در طريقت هست خام!

گر بخواهى همچو «مِىْ» نامش بنه «امّ الفساد»
اين به شكل «دود» باشد وان يكى «زهرى» به جام

گر بزرگى از بزرگان جايزش بشمرده است
بر بنى آدم خطا ممكن بُوَد از خاصّ و عام!

آنچه گفتم يك اشارت بود در اين مسأله
عاقلان را يك اشارت هست كافى، والسّلام!
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
                                                     بسم‏الله‏الرّحمن‏الرّحيم

اوّلاً به برادران عزيز خيلى خوشامد عرض مى‏كنيم. مدّتى است كه اين جمع شوراى محترم نگهبان را با هم زيارت نكرده بوديم؛ اگرچه خدمت بعضى از آقايان مى‏رسيم. ثانياً من از زحمات برادران عزيز تشكّر مى‏كنم و مى‏دانم كه براى امر انتخابات دلسوزى و تلاش مجدّانه زيادى را دوستان كرده‏اند. از خداى متعال درخواست مى‏كنيم و اميدوار هستيم كه تفضّل الهى شامل حال شود و اين زحمات را قبول كند و همه برادران را ـ چه آنهايى كه در مركز هستند و چه آنهايى كه در سرتاسر كشور تلاش كردند ـ مأجور بدارد.

دهان دشمنان را دخالت مردم در حكومت می بندد
همه كسانى كه براى انتخابات كار و تلاش مى‏كنند، پيش خداى متعال مأجورند؛ چون انتخابات حقيقتاً امر مهمّى در كشور ماست. آن چيزى كه توانسته است دهان دشمنان عنود و لجوجِ جمهورى اسلامى را ببندد و بهانه‏هاى آنها را در همه چشمها واهى و سست بنماياند، حضور و شركت و انتخاب و دخالت مردم در امر حكومت است. مطمئناً اگر حكومت دينى از اين پشتوانه بزرگ برخوردار نبود، دشمنان ميدانهاى بيشترى براى قضاوتهاى غيرمنصفانه خودشان داشتند.
هر كس براى انتخابات كارِ توأم با اخلاص و به عنوان انجام وظيفه كند، اجر بسيار بالايى دارد؛ هم كسانى كه در وزارت كشور هستند، هم كسانى كه براى شوراى محترم نگهبان كار مى‏كنند، هم خودِ اعضاى محترم اين شورا. بنابراين هر چند كه فشار كار خيلى زياد بوده و زياد هم خواهد شد؛ اما وقتى انسان به اجر و رضايت الهى بينديشد، احساس مى‏كند كه كارهاى سنگين و بزرگ برايش آسان مى‏شود و مى‏تواند با نشاط كار كند.

درباره اختلاف نظرهايى كه بين شوراهاى نظارت و شوراى مركزى نظارت و وزارت كشور وجود دارد ـ هميشه اين اختلاف نظرها وجود داشته ـ بنده توصيه‏ام به طرفين هميشه اين بوده و هست كه ملاك را قانون قرار دهند؛ چون آن چيزى كه مى‏تواند خطّ شاخص باشد و از هرج و مرج ناشى از اختلاف‏نظر مانع شود، قانون است. خطّ قانون را ملاك قرار دهند و بر طبق قانون كار كنند. اين‏كه باشد، «انقطع عنه السن المعاندين»؛ كسانى كه حقيقتاً عناد دارند، نمى‏توانند بهانه‏جويى كنند؛ نقطه ضعفى بيابند و روى آن فشار بياورند.

دايره محرز را خيلى تنگ نگيريد
درباره احراز صلاحيتها قبلاً با جناب آقاى «جنّتى» و همچنين با بعضى از دوستان ديگر صحبتهاى متعدّدى داشته‏ايم. آنچه كه در مسأله احراز صلاحيت به ذهنم مى‏رسد، اين است كه احراز، وظيفه شوراى نگهبان است و قهراً بايد صلاحيتها را احراز كند؛ همچنان‏كه وظيفه وزارت كشور هم هست. كسى كه داوطلب مى‏شود تا وارد ميدانى شود كه شرايطى براى آن ميدان هست و شما هم مسئول اين گذرگاه هستيد، طبيعى است كه بايستى شرايط را در آن شخص احراز كنيد. اين، مخصوص شوراى نگهبان هم نيست؛ به عهده همه است. البته آقايان احراز را حتمى بگيريد؛ اما دايره محرز را خيلى تنگ نگيريد؛ يعنى صلاحيتى كه براى مجلس هست، مشخص شود كه چگونه صلاحيتى است. واقعاً ببينيم آن مقدار صلاحيتى كه براى مجلس در زمينه التزام به قانون اساسى و التزام به دين مبين اسلام و بقيه شرايط وجود دارد، چه اندازه التزامى است. مى‏شود اين را يك امرِ مقول به تشكيك دانست كه شدّت و ضعف دارد. آن التزام شديد كذايى كه با اندك چيزى كه ديده شود مخدوش مى‏گردد، معلوم نيست كه براى نماينده مجلس لازم باشد؛ آن مثلاً فرض بفرماييد براى رهبرى يا براى برخى از مقامات عالى‏رتبه ديگر لازم است.

براى مجلس حدّى از اين خصوصيات و شرايط لازم است كه ما اسمش را صلاحيتها مى‏گذاريم. آن حد را بايد درست تشخيص داد و آن را احراز كرد. گاهى مثلاً فرض بفرماييد يك نفر در فضايى قرار مى‏گيرد كه هيجانى مى‏شود و حرفى مى‏زند كه ممكن است حرف خوب و درستى نباشد؛ اما حاكى از عدم التزام آن شخص به دين يا به جمهورى اسلامى نيست. فرض كنيد جوانى است كه در محيطى هيجانى قرار گرفته و چند نفر مطلبى گفته‏اند و او هم حرفى زده، يا در جلسه‏اى كه دو، سه يا پنج نفر از دوستان راجع به كشور و اسلام صحبت مى‏كنند، جمله‏اى گفته كه اين جمله ممكن است در صحبتى دوستانه قابل قبول باشد ـ هرچند كه انتقادآميز بوده؛ يا انتقاد از رهبرى يا از برخى از مبانى نظام ـ اما نمى‏توان اين جمله و حرف را كه به گوش ما رسيده، حاكى بدانيم از اين‏كه اين شخص از صلاحيت ساقط شده است. اين مطلب را براى توضيحِ معناى تنگ نگرفتن دايره محرز گفتم. شرايطى هست كه بايد احراز شود؛ منتها اندازه وجود اين شرايط در اشخاص مختلف، ممكن است مختلف باشد؛ همچنان كه آن مسائلى كه حاكى از وجود يا فقدان اين شرايط هست، آنها هم در شرايط و اوضاع و احوال مختلف تفاوت پيدا مى‏كند.

احراز صلاحیت عرفی است
مطلب ديگر اين است كه ما احراز را حتمى مى‏دانيم؛ ولى در اين‏گونه مواقع عادتاً احراز يقينى و علمى ممكن نيست و احرازِ به معناى قيام بيّنه هم تقريباً همين‏طور است. اگرچه فرموده‏اند دو نفر يا سه نفر هم باشند كافى است؛ اما كمتر پيدا مى‏شود مواردى كه دو نفر شاهدِ عادلِ شهادت دهنده عن حسّ‏بيايند و راجع به مطلبى شهادت دهند. در خيلى از اين مسائل، مرزهاى حدس و حس با هم نزديك است و گاهى حدسيّات با حسيّات مشتبه مى‏شود؛ بخصوص كه در خيلى از حرفها و اظهارات، جاى تفاسير مختلف وجود دارد؛ يعنى شخصى حرفى زده، وقتى شما به خودش مراجعه مى‏كنيد، مى‏گويد من منظورم چيز ديگرى بوده است. نمى‏شود گريبان او را گرفت كه ظاهرِ حرفت اين است. اگر كسى خلاف ظاهر اراده كرده، يا در آن وقت توجّه به ظاهر نداشته، خلاف شرع كه نكرده است. بنابراين «ممكن است» شخصى خلاف ظاهر حرف زده باشد؛ همين ممكن كه شد، احتمال وارد مى‏شود و پايه شهادت عن حسٍّ را سست مى‏كند. بنابراين احراز كه مى‏گوييم، مراد احراز علمى يا احراز شرعى به معناى قيام بيّنه نيست، بلكه مراد احراز عرفىِ ناشى از قرائن و اَمارات است كه بايد قرائن و اَماراتى قائم شود و انسان با يك اطمينان عرفى به اين معنا برسد، كه البته ممكن است در هر دو طرف قرائن و اَمارات وجود داشته باشد؛ مثلاً اگر يك نفر در جايى حرفى زده و در جاى ديگرى هم حرف ديگرى زده كه نقطه مقابل آن حرف است، اين هم بايد به حساب بيايد و انسان از مجموع و برآيند اينها مطلبى را احراز كند؛ يعنى آن نقاط اثبات كننده هم در كنار نقاطى كه به حسب ظاهر، صلاحيتها را نفى مى‏كند، به حساب آيد.

البته خوشبختانه ـ همان‏طور كه جناب آقاى جنّتى اشاره كردند ـ قانون، گستره و امتداد منطقى‏اى دارد؛ يعنى موضوع در شوراهاى شهرستان و استان و بعد هم در هيأت مركزى در عرض بيست و يكى، دو روز بررسى مى‏شود و در طى اين مدّت فرصت براى خودِ شوراى نگهبان است كه اين شورا مى‏تواند نسبت به آنچه اتّفاق افتاده بازنگرى كند. اين خيلى فرصت خوبى است و هيچ اشكالى هم ندارد. البته هر وقت انسان پى برد كه مسأله‏اى حقّ است، هيچ اشكالى ندارد كه بگويد ما آن وقت اين‏طور تشخيص داديم، حالا طور ديگرى روشن شد؛ از حرفمان برمى‏گرديم. انسان نبايستى در مقابل آنچه كه فهميد و تشخيص داد كه حقّ است، پافشارى كند.

شوراى نگهبان، مجموعه بسيار باارزشى است
الحمدلله مجموعه شوراى نگهبان، مجموعه بسيار باارزش و گرانبهايى است؛ فقها و حقوقدانان محترم؛ شخصيتهاى خوشنام، خوش‏سابقه و امين. بنابراين حقيقتاً مى‏توانيد يك نگاهِ با فرصتى بكنيد و اطمينان مردم هم جلب خواهد شد. من البته به‏هيچ‏وجه توصيه نمى‏كنم كه كسى در مقابل افرادى كه مى‏خواهند با قانون گردن‏كلفتى كنند كوتاه بيايد؛ اين را هم به آقايان گفتم، هم به بعضى از كسانى كه براى شكايت پيش ما آمدند؛ اما مؤكّداً توصيه مى‏كنم كه مراقب باشيد حقّ كسى ضايع نشود؛ چون ردّ صلاحيت چيز كوچكى نيست؛ يعنى اين‏كه ما كسى را ردّ صلاحيت كنيم و احياناً صلاحيت داشته باشد. «جرح»، مسأله خيلى مهمى است. اين‏طور نيست كه بگوييم ما اين‏طور فهميديم؛ نه، بايد جوانبش كاملاً ديده و رعايت شود. در بعضى از موارد و مصاديقى ـ بنا نداريم وارد جزئيّات شويم ـ كه به بنده دو سه روز قبل ارائه شد و ديدم، اين معنا و آنچه انسان انتظار دارد، وجود نداشت. بايد سعى كنيد آنچه انجام مى‏گيرد، متقن باشد. من همواره به دوستان عزيز و محترم شوراى نگهبان گفته‏ام كه انسان بايد جاى پا را مستحكم انتخاب كند و بر روى آن بايستد؛ زير پا نبايستى سست باشد و هيچ شبهه تخلّف و تخطّى از قانون يا كوتاهى در امر تطبيق با قانون نبايد به‏وجود آيد.

حقّ كسى پامال نگردد
مردم دوست دارند در انتخابات شركت كنند و ان‏شاءالله شركت هم مى‏كنند و به انتخابات علاقه‏مندند و اين روالِ احراز و تشخيص صلاحيت هم يك روال همه جايىِ دنيايى است و مخصوص ايران و مخصوص مجلس شوراى اسلامى هم نيست. در همه جا وقتى انسان براى مسئوليتى مأموريت دارد كه مسئول معيّن كند، قهراً تفحّص و جستجو مى‏كند كه آيا اين شخص صلاحيت دارد يا ندارد؛ اين هيچ ارتباط ندارد به اين‏كه مجلس شوراى اسلامى باشد يا غيرمجلس شوراى اسلامى. بنابراين كار، كار معمولى‏اى است؛ كارى است كه در همه جاى دنيا و پيش همه عقلاى عالم انجام مى‏گيرد. فرض كنيد يك نفر را براى مسئوليتى به مجلس معرفى مى‏كنند. مجلس بى‏خود كه به اين شخص رأى نمى‏دهد، بلكه تفحّص، تحقيق، مطالعه و جستجو مى‏كند تا ببيند كه اين شخص نقطه ضعفى نداشته باشد. اگر نپسنديد، رد مى‏كند. اين رد كردن را نمى‏شود به مجلس ايراد گرفت؛ زيرا مجلس صلاحيت آن شخص را احراز نكرده و او را رد كرده است. عين همين قضيه درباره نمايندگان مجلس هم طبعاً صادق است. بنابراين روال، روال عادّى است و مردم هم اين روال را قبول دارند و قانون اساسى هم اين روال را احراز كرده است. آنچه كه وظيفه من و شماست، اين است كه سعى كنيم آنچه را كه وظيفه قانونى است، با دقّت و با اتقان و با رعايت حال آن كسانى كه با آنها سر و كار داريم، انجام دهيم؛ يعنى ظلم به كسى نشود و حقّ كسى پامال نگردد. افرادى كه صداى كلفتى دارند و همه صداى آنها را مى‏شنوند، به نظر من به قدر آن استاد دانشگاه كه فرضاً نامه خصوصى به جناب آقاى جنّتى مى‏نويسد كه مرا رد صلاحيت كرده‏اند، در حالى كه خصوصيات و سوابق من اين است، اهميت ندارند. من دلم براى آن شخص مى‏سوزد و براى كسى كه در گوشه و كنار باشد و خداى نكرده به حقّ او بى‏توجّهى شده و ردّ صلاحيت شده، در حالى كه به‏طور عقلايى و عرفى و با همان قرائن عادّى مى‏شود صلاحيتش را احراز كرد. آنچه بنده را نگران مى‏كند اين است كه نكند چنين اتّفاق بيفتد. حالا كه الحمدلله فرصت هست، واقعاً پرونده يك‏يك افرادى را كه هستند، نگاه كنيد. البته ممكن است بعضى سابقه‏اى داشته باشند كه انسان براساس قرائنى كه دارد، تأييد مى‏كند آن سوابق ـ كه الان مطلوب نيست ـ از آن اشخاص منقطع شده است. بنابراين انسان بايد برطبق وضعيت حال حكم كند.

در مورد نمايندگان حملِ بر صحّت كنيد
در مورد نمايندگان مجلس هم من به جناب آقاى جنّتى پيغام دادم ـ پاى اين مطلب هم ايستاده‏ام و به نظر من هيچ شبهه هم ندارد ـ كه اين‏جا جاى استصحاب است، مادامى كه خلافش ثابت شود؛ يعنى شما نگوييد ما آن وقت يقين نداشتيم؛ نه، حملِ بر صحّت كنيد. جايى هم كه هم عمل خودتان را ـ آنهايى كه بوديد ـ هم عمل ديگران را ـ آنها كه نبودند ـ شك داريد، حملِ بر صحّت كنيد. اينهايى كه آمدند، با احراز آمده‏اند؛ مگر خلافش ثابت شود. اگر خلافش ثابت شد، به حرف هيچ‏كس گوش نكنيد و همان مطلبى را كه ثابت شده عمل كنيد؛ اما اگر خلافش ثابت نشد، اين احراز، استصحاب است و هيچ لزومى ندارد كه انسان بخواهد از طريق ديگرى اين صلاحيت را احراز كند. به نظر من در مورد نمايندگان مجلس، مى‏شود اين كار را انجام داد. البته حساب آن كسى كه بعد از احراز صلاحيت، عدم صلاحيتش ثابت شده، جداست و آن، محلِّ كلام نيست؛ اما مادامى كه احراز عدم صلاحيت نشده، جاى استصحاب صلاحيت است؛ آن وقت صالح بود، حالا هم صلاحيتش را استصحاب كنيد. آن‏جايى هم كه شك هست، استصحاب كنيد. اين، مخصوص نمايندگانى است كه احراز صلاحيتشان در دوره قبل شده است.

البته كسانى در دوره‏هاى اسبق بوده‏اند كه طبعاً چنانچه در دوره قبل صلاحيتشان رد شده باشد، ديگر اين‏جا جاى استصحاب نخواهد بود؛ اما اگر كسانى هستند كه دوره‏هاى قبل در مجلس بوده‏اند و بعد هم اصلاً نامزد نشده‏اند، همين حرف برايشان جارى خواهد بود.
راه، راه هموارى است؛ راه دشوارى نيست؛ بعضى سعى مى‏كنند كارهاى آسان را مشكل كنند و كارهايى كه راه قانونى دارد، از راه قانونى مشى نكنند؛ نه، اين كار راه قانونى دارد و شما تازه مسئوليت قانونى و رسميتان شروع شده و مى‏توانيد رسيدگى كنيد. در اين زمينه هيچ اشكالى به نظر نمى‏رسد. 

از فشار ابايى نداشته باشيد
به‏هرحال ما شما را دعا مى‏كنيم؛ دشوارى كار شما را هم مى‏دانيم. اين‏طور كارها كه رنگى از قضاوت دارد، هميشه مورد تهاجم است؛ بالاخره يكى از دو نفر در قضاوت، انسان را مورد طعن و دق قرار مى‏دهند؛ اين مسأله قهرى است و انسان بايستى خودش را براى اين‏طور مسائل آماده كند. هرچه اين فشارها بيشتر باشد، اجر شما پيش خداى متعال بيشتر است؛ از اينها خيلى ابايى نداشته باشيد؛ بالاخره هست. در راه حفظ نظام مقدّس جمهورى اسلامى و براى اقامه اين بناى رفيع و مستحكم كه اميد آينده امّت اسلامى است و امروز هم مايه اميد امّت اسلامى است، بايد مبارزه و مجاهدت كرد؛ بايد سختيها را تحمّل نمود. انواع و اقسام سختيها وجود دارد و اين هم يكى از سختيهاست، كه البته فقط هم اين نيست. ان‏شاءالله اين سختيها را تحمّل كنيد، خداى متعال اجر خواهد داد.
والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته
 
24/10/82
 
منبع: leader.ir
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
حاج قربان خراسانی دوتار زن معروف آن دیار درگذشت. از زمانی که وزارت ارشاد بودم خیلی می­دیدمش و بارها با او هم صحبت شده بودم. موسیقی­های محلی در ایران واقعاً غریب هستند. هنرجویان یا موسیقی­های جهانی را می­خوانند و می­نوازند و یا موسیقی­های معمول ایرانی را؛ موسیقی­های بومی کم­تر مورد توجه قرار می­گیرد. حاجی یکی از آنان بود که عمر خود را صرف موسیقی بومی بخشی منطقه­ی قوچان کرد. اولین بار در دوران وزارت آقای خاتمی، در سال ۶۹، در کنسرتی که در تأتر شهر برگزار شده بود، به­صورت علنی نواخت. آن­قدر آن موسیقی ایجاد شور و شوق کرد که استاد شجریان روی صحنه رفت و حاجی را بوسید. دوست خوبم آقای خوشرو که معاون هنری وزارت ارشاد آن روزها بود برایم نقل می­کرد که یک بار حاج قربان خصوصی به من گفته بود که نمی­دانم چرا این سازم گاهی با من واقعاً قهر می­کند؛ چند روز نازش را می­کشم؛ وقتی آشتی می­کند آن قدر می­زنم که خودم هم نمی­فهمم چه­قدر ساز زده­ام. حاجی در فستیوال اوینیون فرانسه هم به همت ارشاد آن روز شرکت کرد. معروف بود دو هزار خبرنگار آن را پوشش می­دهند. وقتی حاج قربان زد، آن قدر جاذب بود که عکسش را پشت جلد لیبراسیون چاپ کردند. خدا رحمت کند کیومرث صابری (گل آقا) را؛ نقل می­کرد با خوشرو همراه حاجی بودند؛ آن قدر مردم ازدحام کردند که از حاجی امضا بگیرند که نتوانستیم به موقع به فرودگاه برسیم و با پرواز بعدی به ایران آمدیم. حالا که او رفته است؛ تلاش و تلنگری برای احیای موسیقی­های محلی باید انجام داد؛ به خصوص کسانی که فرزندان مناطق صاحب موسیقی بومی هستند، در این مورد وظیفه­ی بیشتری دارند. خدا رحمتش کند

نقل از :http://www.webneveshteha.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
آیت‌الله احمد مجتهدی تهرانی، رئیس حوزه علمیه ملا محمدجعفر تهران، پس از يك دوره بيماري در چهارمين روز ماه محرم، همزمان با ايام عزاداري سالار شهيدان(ع) دار فانی را وداع گفت.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، آیت‌الله مجتهدی که طی روزهای اخیر گاه به حال اغما رفته بود، ساعت 11:30 امروز در سن 85 سالگی در بیمارستان بازرگانان تهران درگذشت.

اهمیت و معروفیت آیت‌الله مجتهدی به مدیریت کم‌نظیر ایشان بر مدرسه ملامحمد جعفر بود که بیشتر به نام خود وی شناخته می‌شد و نقطه آغاز آموزش بسیاری از جوانان تهرانی برای ورود به حوزه‌های علمیه بود. چنان که اشخاص مشهور و برجسته‌ای چون آیت‌الله استادی، علی‌اکبر ناطق نوری و سید علی‌اکبر محتشمی از دانش‌آموختگان مدرسه ایشان به شمار می‌روند.

با این حال، وی چندان به تدریس دورس سطح بالاي حوزه نمی‌پرداخت و هم و غم خود را بر مدیریت طلاب تهران گذاشته بود.
آیت‌الله مجتهدی در کنار آیت‌الله میرزا عبدالکریم حق‌شناس، وارث مرحوم شیخ عبدالحسین زاهد به شمار می‌رفتند که در دوران رضاشاه که برای قلع و قمع تدریس علوم دینی، مانع فعالیت حوزه‌‌های علمیه شد، به آموزش طلاب در تهران ادامه دادند.

بسیاری از مردم، آیت‌الله مجتهدی را به واسطه پخش مباحث اخلاقی دلنشین ایشان می‌شناسند که در دو ـ سه سال اخیر، جمعه‌ها از شبکه قرآن و معارف سیما پخش می‌شد.
 
رسول كاتوزيان داماد آيت‌الله مجتهدي تهراني، در گفت‌وگو با  فارس، با تأييد خبر فوت آيت‌الله مجتهدي تهراني اظهار داشت: مراسم تشييع جنازه اين عالم ديني فردا صبح از مقابل مدرسه عالي شهيد مطهري برگزار مي‌شود. وي افزود: آيت‌الله مجتهدي در حوزه علميه‌ خودشان به خاك سپرده خواهد شد.
 
 
نقل از:http://www.tabnak.ir/
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
سيدجعفر شهيدي، استاد زبان و ادبيات فارسي و پژوهشگر تاريخ، ساعت 10 صبح امروز در پي تحمل رنج بيماري، در منزل دخترش درگذشت.

به گزارش «تابناك»، سيدجعفر شهيدي فرزند سيدمحمد سجادي كه از دانشمندان و مفاخر بزرگ ادبي ايران به‌شمار مي‌رفت، در سال 1297 هجري شمسي در شهر بروجرد به دنيا آمد.
وي دوران تحصيل ابتدايي و اندكي از متوسطه را در بروجرد و سپس ادامه آن را در تهران به پايان رسانيد.

شهيدي قبلا به نام سجادي معروف بود كه بعدها تغيير شهرت داده و با نام شهيدي در مراكز علمي و دانشگاهي شهرت پيدا كرد.

وي چند سالي را براي خواندن درس طلبگي در قم سپري و محضر آيت‌الله بروجردي و بسياري از مراجع و بزرگان ديني را درك كرده بود. برخورد با شادروان محمد معين باب آشنايي و معرفي وي را به حضور استاد علامه، مرحوم دهخدا فراهم كرد و بعد از تشكيل سازمان لغت‌نامه دهخدا، معاونت سازمان را به‌عهده گرفت.
اخذ درجه دكتري با امتياز والا و استادي دانشكده ادبيات در فاصله سال‌هاي 1340 به بعد جزو مرحله دوم زندگاني استاد شهيدي بود.

بعد از مرگ مرحوم معين، شهيدي مسئوليت اداره سازمان لغت‌نامه دهخدا را بر عهده گرفت. او در زمينه‌هاي ادب عرب و فارسي استادي بنام بود و درك محضر و مجالست با استاداني نظير بديع الزمان فروزانفر، دهخدا، جلال همايي و محمد معين اعتبار علمي و معنوي او را دو چندان كرد.

تأليفات و مقالات علمي و ادبي اين استاد بزرگ فراوان است كه از جمله آنان مي‌شود به اين آثار اشاره كرد: زندگينامه ابوذر غفاري، انقلاب بزرگ، زندگي حضرت سجاد (ع)، زندگاني حضرت فاطمه (س)، زينب (س) شيرزن كربلا، محدوديت در اسلام، جنايتكاران چه مي‌انديشند، تصحيح و حاشيه بر كتاب دره نادره، ميرزا محمد خان استر آبادي كه از نثرهاي مصنوع متكلف است و تعليقات شهيدي بر آن و بررسي دقايق و مشكلات تنها با خامه قدرتمند وي توانست مقبوليت عامه پيدا كند.

شهيدي تا پيش از بيماري‌اش در مقطع دكتري ادبيات فارسي چند ساعتي را به افاضه علمي مشغول بود و بقيه اوقات را در سازمان لغت‌نامه دهخدا به نظارت و مديريت سپري مي‌كرد.
 
                                    تشييع پیکر استاد شهیدی، چهارشنبه
 
پیکر استاد جعفر شهیدی چهارشنبه 26 دی ماه از مقابل موسسه لغت نامه دهخدا تشییع می شود.

به گزارش مهر، با هماهنگی مسئولان دفتر ریاست دانشگاه تهران با شکوفه شهیدی فرزند دکتر جعفر شهیدی پیکر استاد چهارشنبه 26 دی ماه حدود ساعت 9 از مقابل موسسه لغت نامه دهخدا به سمت دانشگاه تهران تشییع می شود
 
 
 
نقل از:
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
تا دوهفته‌ي ديگر سالن تئاتر "تونيولو"ي ونيز در ايتاليا ميزبان همايون شجريان و گروه "دستان" مي‌شود.
به گزارش خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين اجرا براي روز پنجشنبه 24 ژانويه‌ي 2008 - چهارم بهمن‌ماه - ساعت 21 از سوي خانه‌ي فرهنگ ايرانيان در ايتاليا تدارك ديده شده است.
در اين كنسرت، همايون شجريان آواز مي‌خواند و پژمان حدادي - تمبک، بهنام ساماني -دف، حسين بهروزي‌نيا - بربط، سعيد فرجپوري - کمانچه، حميد متبسم - تار، مي‌نوازند.
قرار است، گروه دستان در بخش نخست، با مايه‌ي دشتي به آهنگ‌سازي حميد متبسم،
تصنيف "عاشقانه"، ساز و آواز "بوي عشق"، بداهه‌خواني با اشعار سعدي، تصنيف "قيژک کولي" با شعر محمدرضا شفيعي کدکني، قطعه‌ي بي‌كلام "مستانه"، اجراي ساز و آواز "کمند زلف"، بداهه‌خواني از اشعار حافظ و تصنيف "زهي عشق" با شعري از مولانا را اجرا كنند.
بخش دوم هم در مايه‌ي اصفهان،‌ با آهنگ‌سازي سعيد فرج‌پوري، قطعه‌ي بي‌کلام "اشتياق"، "خورشيد آرزو"ي فريدون مشيري، تصنيف "چين زلف" - عطار نيشابوري، "عشق پاک" با شعر فريدون مشيري، تصنيف "اسرار عشق" با شعري از حافظ، ساز و آواز "دلشده" بداهه‌خواني از اشعار عراقي و تصنيف "وطن" با شعري از سياوش کسرايي همراه است.
+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
دانشگاه آزاد اسلامی اعلام کرد: در پی سرما و برودت هوا و مشکلات رفت و آمد دانشجویان، کلیه امتحانات دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی که پیش از این مقرر شده بود در هفته آخر دی ماه برگزار شود، لغو شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، دانشگاه آزاد اسلامی به صدور بیانیه ای اعلام کرد: امتحانات دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی که پیش از این برای تاریخ 22 تا آخر دی ماه برنامه ریزی شده بود به بهمن ماه موکول شد.

کلیه امتحانات از اول بهمن ماه طبق اعلام قبلی در واحدها و مراکز آموزشی دانشگاه آزاد اسلامی برگزار می شود.

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 8:51 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
نقل از سایت وب نوشتها:

http://www.webneveshteha.com/

وجود ادیان مختلف در ایران از جمله مسائلی است که باید راز آن را در قدمت تاریخ ایران و روح مسالمت جوی ایرانی در طول تاریخ دانست. یکی از این ادیان صابئین یا مندائیان هستند که در جنوب ایران در استان خوزستان و در عراق وجود دارند. در مؤسسه ی گفتگوی ادیان از آقای دكتر مسعود فروزنده، محقق و مندایی شناس و سالم چوحيلی، رئيس انجمن مندائيان ايران، دعوت کرده بودیم تا  در مورد متون دینی شان سخن بگویند. آنان خود را پيروان يحيای تعميدگر می دانند و با اين حال كتاب مقدسشان، «گِنزا ربا» را معتقدند كه بر «آدم گورا قدمايی» (حضرت آدم) نازل شده است و آن را «صحف آدم» می نامند. در كنار آب‌های جاری مراسم به جا می‌آورند و تعميد اصلی‌ترين برنامه‌ی دينی‌شان است و همان طور كه چوحيلی می‌گويد: «اصلاً همه‌ی رسوم و مناسک مندايی بدون آب، يعنی هيچ.» مندائيان از گذشته ی دور علاقه‌ای به نشر متون دینی خود نداشته‌اند و همين موضوع موجب بی‌اطلاعی دولت‌های حاكم اشكانی و ساسانی و اموی و عباسی و نيز محققان مسيحی قرون وسطا از عمق عقايد آنان شده است اما در دو سده معاصر محققان اروپايی به ترجمه متون مندايی همت گماشه و آنان را به جهانيان معرفی كرده‌اند. در بعضی از ترجمه های قرآن آنان را به ستاره پرستان ترجمه کرده اند. مندائيان قبله‌ی خود را شمال آسمانی (هيون / بهشت) می‌دانند و به آن طرف نماز می‌خوانند. آن‌ها به خاطر اين‌كه شمال آسمانی را پيدا كنند، از ستاره قطبی كمک می‌گيرند و رو به آن ستاره می‌ايستند؛ و همين بوده كه ناظران خارجی و ناآشنا به آداب اين دين را واداشته تا گمان كنند مندائيان ستاره قطبی را می‌پرستند. رئیس انجمن صابئین ایران با اسلایدهایی که آورده بود از ساخت معبد و تعمید در آب جاری مفصل حرف توضیح داد. به اعتقاد آنان آب جاری آبی است كه از زمين بجوشد مانند آب چشمه يا قنات يا حتی آبشاری كه از بلندی سرازير شود و اصولاً همه مناسك دينی مندائی با آب گره خورده است و اين آب علاوه بر جاری بودن بايد شيرين هم باشد؛ ضمناً يک صائبی حتماً بايد پدر و مادرش صابئی باشند و در نتجيه نه كسی می‌تواند وارد به اين دين بشود و نه خارج بشود. البته آقای رئیس انجمن مندائیان میگفت مراسم ما در اهواز به طور آزاد اجرا می شود و همه میتوانند در روزهای یکشنبه از آن بازدید کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
روان شناسان شخصيتي براين عقيده اند که شماره تولد، شما را از آن چيزي که مي خواهيد باشيد دور نمي کند ، بلکه مانند رنگي است که نوع آن و زيبايي اش براي افراد مختلف متفاوت است . به مثال زير توجه کنيد :
من متولد ۱۳ اسفند ۱۳۶۰ هستم
۱۳۶۰+۱۲+۱۳=۱۳۸۵
۱+۳+۸+۵=۱۷
۱+۷=۸
عدد تولد من ۸ هست.و آنچه در مورد عدد هشت
 
1- خالق و مبتکر :
" يک " ها پايه و اساس زندگي هستند . هميشه عقايد جديد و بديع دارند و اين حالت در آنها طبيعي است . هميشه دوست دارند تمامي کارها و مسائل بر حول محوري که آنها مي گويند و تعيين مي کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند ، گاهي خود خواه مي شوند . با اين حال " يک " ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبي مهارتهاي سياسي را ياد ميگيرند . هميشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند ، چون عاشق اين هستند که " بهترين " باشند . در استخدام خود بودن و براي خود کار کردن بزرگترين کمک به آنهاست ولي بايد ياد بگيرند عقايد ديگران ممکن است بهتر باشد و بايد با رويي باز آنها را نيز بشنوند .
 
2- پيام آور صلح :
" دو " ها سياستمدار به دنيا مي آيند ! از نياز ديگران خبر دارند و غالبا پيش از ديگران به آنها فکر مي کنند . اصلا تنهايي را دوست ندارند . دوستي و همراهي با ديگران برايشان بسيار مهم است و مي تواند آنها را به موفقيت در زندگي رهنمون سازد . اما از طرف ديگر ، چنانچه در دوستي با کسي احساس ناراحتي کنند ترجيح مي دهند تنها باشند . از آنجايي که ذاتا خجالتي هستند بايد در تقويت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند .
 
3- قلب تپنده زندگي :
" سه " ها ايده آليست هستند ، بسيار فعال ، اجتماعي ، جذاب ، رمانتيک وبسيار بردبار و پر تحمل . خيلي کارها را با هم شروع مي کنند اما همه آنها را پيگيري نمي کنند . دوست دارند که ديگران شاد باشند و براي اين کار تمام تلاش خود رابه کار مي گيرند . بسيار محبوب اجتماعي و ايده آليست هستند اما بايد ياد بگيرند که دنيا را از ديد واقعگرايايه تري هم ببينند .
 
4- محافظه کار :
" چهار " ها بسيار حساس و سنتي هستند . آنها عاشق کارهاي روزمره ، روتين و پيرو نظم و انضباط هستند و تنها زماني وارد عمل مي شوند که دقيقا بدانند چه کاري بايد انجام دهند . به سختي کار و تلاش مي کنند . عاشق طبيعت و محيط خارج از خانه هستند . بسيار مقاوم و با پشتکار هستند . اما بايد ياد بگيرند که انعطاف پذيري بيشتري داشته و با خود مهربانتر باشند .
 
5- ناهماهنگ با جماعت :
" پنج " ها جهانگرد هستند و کنجکاوي ذاتي ، خطر پذيري و اشتياق سيري ناپذير آنها به جهان هستي و ديدن محيط اطراف خود ، غالبا برايشان درد سر ساز مي شود . آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در يک جا ثابت بمانند . تمام دنيا مدرسه آنهاست و در هر موقعيتي به دنبال يادگيري هستند . سوالات آنها هرگز تمام نمي شود . آنها به خوبي ياد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل ، تمامي جوانب کار را سنجيده و مطمئن شوند که پيش از نتيجه گيري ، تمامي حقايق را مد نظر قرار داده اند .
 
6- رمانتيک و احساساتي :
" شش " ها ايده آليست هستند و زماني خوشحال مي شوند که احساس مفيد بودن کنند . يک رابطه خانوادگي بسيار محکم براي آنها از اهميت ويژه اي برخوردار است . اعمالشان بر تصميم گيري هايشان موثر است و آنها حس غريب براي مراقبت از ديگران و کمک به آنها دارند . بسيار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگي مي شوند . عاشق هنرو موسيقي هستند . دوستاني صادق و در دوستي ثابت قدم هستند . "شش" ها بايد بين چيزهايي که مي توانند آنها را تغيير دهند و چيزهايي که نمي توانند ، تفاوت قائل شوند .
 
7- عاقل و خردمند :
?هفت " ها جستجو گر هستند . آنها هميشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفي بوده و به سختي اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقيقي آن مي پذيرند . احساسات هيچ ارتباطي با تصميم گيري هاي آنها ندارد . با اينکه در مورد همه چيز در زندگي سوال مي کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هيچگاه کاري را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمي کنند و شعارآنها اين است که به آرامي مي توان مسابقه را برد . آنها فيلسوفهاي آينده هستند ؛ طالبان علم که به هر چه مي خواهند مي رسند و سوال بي جوابي ندارند . مرموز هستند و در دنياي خودشان زندگي مي کنند و بايد ياد بگيرند در اين دنيا چه چيزي قابل قبول است و چه چيزي نه !
 
8- آدم کله گنده :
" هشت " ها حلال مشکلات هستند . اساسي و حرفه اي سراغ مشکل رفته و آن را حل مي کنند . قضاوتي درست دارند و بسيار مصمم هستند و طرحها و نقشه هاي بزرگي دارند و دوست دارند زندگي خوبي داشته باشند . مسووليت افراد را بر عهده مي گيرند و مردم را با هدف خاص خود مي بينند . با شرايط ويژه اي اين امکان رابه وجود مي آورند که ديگران هميشه آنها را رئيس ببينند .
 
9- اجرا کننده و بازيگر :
" نه " ها ذاتا هنرمند هستند . بسيار دلسوز ديگران و بخشنده بوده و آخرين پول جيب خود را نيز براي کمک به ديگران خرج ميکنند . با جذابيت ذاتي شان اصلا در دوست يابي مشکلي ندارند و هيچ كـس براي آنها فرد غريبه اي به حساب نمي آيد . در حالات مختلف شخصيت هاي متفاوتي از خود بروز مي دهند و براي افرادي که اطرافشان هستند شناخت اين افراد کمي دشوار به نظر مي رسد . آنها شبيه بازيگراني هستند که در موقعيت هاي مختلف رفتارهاي متفاوتي نشان مي دهند . افرادي خوش شانس هستند اما خيلي وقتها از آينده خود بيمناک و نسبت به آن هراسان هستند . آنها براي موفقيت بايد به يک دوستي و عشق دو جانبه که مي تواند مکملشان در زندگي باشد دست يابند .
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 

خاطره ای جالب از محمدعلی ابطحی در سایت شخصی خود :

 

یک­بار بعد از سخنرانی­ای که در یکی از سمینارهای بین­المللی در آلمان داشتم، یکی از افراد اپوزسیون که وابسته به یکی از احزاب قدیمی چپ بود شروع کرد با من صحبت کردن؛ موضوع سخنرانی من درباره دینداری بود؛ ایشان ادعا می­کرد که در ایران هیچ­کس دین ندارد. من هم که قصد داشتم پاسخ منطقی بدهم گفتم آماری که اخیراً در ایران گرفته­اند نشان می­دهد مردم ایران هنوز هم بیشترین اسامی فرزندان خود را از میان اسامی محمد و حسین و رضا و زهرا و فاطمه انتخاب می­کنند. فرمودند این اسامی را انتخاب می­کنند که فرزندانشان را در مدارس و دانشگاه­ها ثبت نام کنند. پرسیدم تا به حال آماری از این که مثلاً افرادی را با نام شهرام و هومن و نگار و آیدا از دانشگاه یا مدرسه اخراج کنند دارید؟ مثال دیگری به روز عاشورا زدم و گفتم که حتی آن­هایی که از حکومت هم دل خوشی ندارند در سراسر کشور به عزاداری می­پردازند. اول گفت که دختر و پسرها برای ارتباط با یکدیگر در عاشورا به خیابان­ها می­آیند؛ گفتم یعنی دختر و پسرها آن­قدر ندید بدید هستند و مشکل برای دیدن یکدیگر دارند که فقط در این مراسم باید همدیگر را ببینند؟! افاضه­ی جدیدی فرمودند که رژیم عزاداران از فلسطین می­آورد! گفتم با هواپیما می­آورند یا با کشتی؟ این جمعیت خیلی زیادتر از این حرف­هاست. دیگر بحث ادامه پیدا نکرد. فقط من گفتم که جمهوری اسلامی شانسی بزرگتر از این ندارد که بخشی از اپوزسیونش چنین فکر می­کنند.

نقل از:

http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146308933

+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
نمیدونم چطوری بایدشروع کنم

متاسفم

متاسفم برای خودم

متاسفم برای دختران ایران زمین

متاسفم از اینکه خبری با این عنوان شنیدم ارسال لایحه ای از طرف قوه قضاییه با این عنوان

حمایت از کانون خانواده

شاید شما هم با شنیدن این خبر خوشحال شوید اماهنگامی که کمی پایینتر این جمله را می خوانید شما هم متاسف و متاثر می شوید

شرح لایحه:  ازدواج مجدد آقایان بی اجازه همسر اول و فقط درصورت کسب اجازه از دادگاه

این یعنی خداحافظ امنیت خداحافظ شخصیت خداحافظ تعصب و خداحافظی های دیگراما فقط برای زنها  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
روزنامه قدس نوشت :

شبكه خبري فاكس نيوز آمريكا در گزارشي به بررسي موضوع جنجال برانگيز ازدواج موقت در ايران پرداخت.

اين شبكه در پايگاه خبري خود به قلم «جان مودي» نوشت: مصطفي پورمحمدي، وزير كشور ايران اوايل ماه جاري اعلام كرد: ازدواج موقت يك دستور الهي است. در همين حال، پيشنهاد وي با اقبال جدي مردم روبرو شد.

به نوشته فاكس نيوز، نظريه ازدواج موقت كه در اينجا «صيغه» خوانده مي شود، منحصر به زمان حال نمي شود و ريشه مذهبي دارد. چنين توافقي ميان زن و مرد ممكن است از نظر غربيها مشابه با رواج فحشا باشد، اما مكتب شيعي ميان اين دو تفكيك قائل است.
اين براي اولين بار از زمان انقلاب اسلامي سال 1979 نيست كه بحث ازدواج موقت مطرح مي شود.

هاشمي رفسنجاني، رئيس جمهوري سابق ايران حدود 15 سال پيش اين بحث را پيش كشيد، اما به شدت محكوم شد. با اين حال، اكنون افزايش جمعيت جوانان مجرد، ناتواني در خريد مسكن و نفوذ فرهنگي غرب ممكن است دولت را وادار كند كه واقعيت ازدواج موقت را بپذيرد.
+ نوشته شده در  جمعه 1 تیر1386ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 

سوم خرداد را خيلی از جوان‌ترها به ياد ندارند. مدت‌ها بود كه جنگ در سراسر جبهه‌های جنوب و غرب ادامه داشت. عراق آن روز به رهبری صدام حسين بهترين روابط را با دنيا داشت. عرب‌ها از او حمايت می‌كردند چون رژيم عراق خود را در مقام نمايندگی عرب‌ها در برابر عجم‌ها جا زده بود. اروپا و آمريكا هم از صدام حمايت می‌كردند چون او را نماينده خود در برابر موج فراگير انقلاب اسلامی ايران می‌ديدند. اين حمايت جهانی و منطقه‌ای و آن تنهايی و غربت ايران آن روز، جبهه‌های جنگ را به نفع رژيم عراق رقم زده بود. شهرهای فراوانی در استان‌های مختلف ايران در اشغال كامل دشمن بود. بزرگترين شهری كه در دست عراقی‌ها بود خرمشهر بود. وقتی همه شهر سقوط كرد و آن همه شهيد در راه آرمان دينی و ملی جان دادند نام آن را به خونين‌شهر تبديل كرده بودند. در خبرهای راديويی تلويزيون‌مان وقتی می‌خواستند اسم آن شهر را بياورند، خونين‌شهر می‌گفتند.

نيمی از ايران در تيررس حملات توپخانه‌ای و هوايی عراق بودند. بروبچه‌ها تصميم داشتند اين بار نگذارند بخشی از ايران جدا شود. در تمام جنگ‌های گذشته اين كشور، قسمتی از ايران از پيكره مام وطن جدا شده بود. عمليات بیت المقدس كه برنامه‌ريزی شد، قرار بود خرمشهر آزاد شود. اين خبر خيلی مهمی بود. رزمنده‌ها شور فوق‌العاده‌ای داشتند؛ سمبليک بود. سقوط خرمشهر پيروزی سمبليک عراق بر ايران تلقی شد.

قلب مجروح مردم و نگرانی از جدا شدن خرمشهر و يا خونين‌شهر آن روز از ايران بهترين مشوق فرزندان اين آب و خاک بود. هيچ‌كس گمان نمی‌كرد در آن عمليات خرمشهر آزاد شود؛ اما شد. وقتی اخبار روز سوم خرداد۱۳۶۱مارش می‌زد و بعد از مدتی برای اولين بار دوباره كلمه خرمشهر را به‌كار برد، اول طبق عادت با صدای پر از هيجانی اخبار اعلام كرد كه خونين‌شهر آزاد شد؛ بعد از چند دقيقه اعلام كرد خرمشهر آزاد شد. دوباره خرمی به شهری كه می‌رفت برای هميشه خونين بماند برگشت. خرمشهر به ايران بازگشته بود. آن‌قدر حادثه پيروزی خرمشهر باور‌نكردنی بود كه دشمن هم باور نمی‌كرد. روز ۴ خرداد آن سال، تلويزيون ايران ديدنی بود. يک ساعت فقط اسيرها را نشان می‌داد. بيشترين اسير تاريخ جنگ در آن عمليات بود. فتح خرمشهر روز ماندگار ايران شد. اين بار ملت تصميم گرفته بودند كه ديگر بخشی از ايران، از ايران جدا نشود. ياد همه آن افتخار آفرينان به خير.

http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146308744

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 خرداد1386ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
حتما بخوانید

http://www.ansarnews.com/?usr=news/detail&nid=1059

+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
سلام

بر خی از دوستان بر من ونوشته هایم خرده میگیرند که چرا بر کس خاصی است

و یا این که چرا نا امیدانه می نویسم

در پاسخ بران هستم تا بگویم...نوشته هایم نه کسی را هدف دارد و نه نا امیدانه

سئوالم این است:

مگر زندگی جای امید واری دارد که بر آن دل ببندیم

حاضرم با هرکس به جز این عقیده دارد به بحث بنشینم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن 
 
پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه
 
تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی
 
جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی
 
مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت
 
 
جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت
 
هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که
 
خواهرش  همه چیزو دیده ... ولی حرفی نزد.
 
روز بعد بعد ازناهارمادربزرگ گفت:"سالی بیا تو شستن
 
ظرفا کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی
 
بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و
 
زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... جانی
 
ظرفا رو شست
 
 
بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو
 
ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من
 
برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم"
 
سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به
 
من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: "
 
اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و
 
جانی تو درست کردن شام کمک کرد.
 
چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود
 
علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا
 
اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و
 
همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و
 
اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی
 
شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما
 
 چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط
 
میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به
 
خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!"
 
************ ********* ********* *********
گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید..
 
هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه
 
( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت،
 
تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار
 
پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون،
 
همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما بدونید که
 
دوستتون داره و شما رو بخشیده...
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط سیمرغ | 
رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت:هر وقت آمريكا علامتي را مبني بر حسن نيت در برخوردش با ايران ارسال كند ما نيز موانع ورود به مذاكره را رفع خواهيم كرد.

به گزارش روابط عمومي مجمع تشخيص مصلحت نظام جمعي از دانشجويان دانشگاه‌هاي فردوسي و علوم پزشكي مشهد امروز چهارشنبه با هاشمي رفسنجاني ديدار و پيرامون انقلاب اسلامي به طرح سؤال پرداختند.
رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در اين ديدار آشنايي دانشجويان و نسل جوان با تاريخ كشور به خصوص تاريخ انقلاب را عاملي مهم در حركت علمي كشور به سوي آرمان‌ها و خواسته‌هاي انقلاب اسلامي عنوان كرد و گفت:‌دانشگاه‌ها، نقش كيفي در وقوع انقلاب اسلامي داشتند و رژيم شاه بسيار نگران حضور نيروهاي مذهبي و انقلابي در دانشگاه‌ها بود و از اين موضوع ممانعت به عمل مي‌آورد.
هاشمي رفسنجاني،‌محور حركت مردم در انقلاب اسلامي را بر اساس دين و نقش روحانيت به رهبري امام خميني (ره) بيان و تصريح كرد: مهمترين خواست مردم، استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي يعني اداره كشور بر اساس اسلام بود.
وي جمهوري اسلامي ايران را به عنوان كشوري نمونه از لحاظ استقلال سياسي عنوان كرد و گفت:‌در روند تصميم‌گيري‌هاي اساسي در ايران امروز هيچ كشوري امكان دخالت ندارد و مسائل بر اساس خواست و اراده مردم شكل مي‌گيرد.
رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام نيازهاي اقتصادي، فني و علمي به ديگر كشورها كه هنوز وجود دارد را طبيعي عنوان كرد و گفت: در اين زمينه همه كشورهاي دنيا به يكديگر وابسته‌اند و اين را نمي‌توان به عنوان نقطه ضعف مطرح كرد.
هاشمي رفسنجاني،‌آزادي امروز كه در اير ان براي ابراز عقايد و انتقادات وجود دارد را نيز قابل مقايسه با پيش از انقلاب ندانست و گفت: به اين هدف نيز دست يافته‌ايم، البته تا رسيدن به مقصد مطلوب، فاصله داريم ولي حركت به سمت خواست‌هاي مردم و در نظر گرفتن سليقه‌هاي مختلف در اداره جامعه است.
وي نقش اسلام در اداره جامعه را محوري عنوان كرد و گفت: ‌تمام تلاش ها بايد بر اين نقطه باشد كه اسلام واقعي را معرفي و اجرا كنيم و نگذاريم اسلام سطحي‌نگر جامعه را رنج دهد.
هاشمي رفسنجاني با اشاره به اين كه راه امام پس از رحلت ايشان محفوظ مانده است،‌گفت: امام نگراني‌هايي از حاكم شدن سليقه‌هاي خشكه مقدس داشتند كه امروز نيز نسبت به اين مسئله بايد حساس بود.
وي افزود: تفكر امام معتدل بود و نه به نيروهاي غربگرا و نه به نيروهاي داراي تفكرات خشك اجازه نمي‌داد نظرات خود را حاكم كنند.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در پاسخ به پرسشي در خصوص رابطه با آمريكا تصريح كرد: مهمترين مانع در ايجاد رابطه، خوي سلطه طلبي و استكباري و رويه آمريكا در برخورد با كشورهاي ديگر است و هر وقت آمريكا علامتي را مبني بر حسن نيت در برخوردش با ايران ارسال كند ما نيز موانع ورود به مذاكره را رفع خواهيم كرد.

http://www.baztab.com/news/60689.php

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 

مشاور امور بين‌الملل مقام معظم رهبري در يك مصاحبه‌ي اختصاصي با سه روزنامه‌ي مهم ليبراسيون از فرانسه، ريپوبليكا از ايتاليا و لو تامپ سوئيس به تشريح ديدگاه‌هاي جمهوري اسلامي ايران در موضوعات مهم منطقه‌يي و بين‌المللي پرداخت.

متن اين مصاحبه به نقل از ایسنا به شرح زير است:

پرسش:آيا بحران در برنامه‌ي هسته‌يي حاکم خواهد بود، يا جايي براي مذاكره وجود دارد؟
پاسخ: اين مشکل مي‌تواند بدون بحران حل شود، زيرا ما فقط به امنيت کشورمان، منطقه و جهان مي‌انديشيم.

پرسش: آيا ممكن است تعليق همزمان تحريم‌هاي شوراي امنيت و فعاليت‌هاي غني سازي اورانيوم شما مطرح باشد؟
پاسخ: هفته‌ي گذشته در مسكو با ولاديمير پوتين در اين باره صحبت كردم. ما در اين خصوص اختلافي با هم نداريم.

پرسش:آيا ايده‌ تعليق هم‌زمان محمد البرادعي، مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي را مي‌پذيريد؟
پاسخ: ما داوطلبانه مي پذيريم كه محمد البرادعي مخاطب ما در اين پرونده باشد. اکنون بايد او پيشنهاد كتبي‌اش را به ما ارايه کند و ما بتوانيم آن را مورد بررسي قرار دهيم. ما در تهران مشاورات لازم را انجام داده ايم ولاريجاني مذاکره کننده ما، دستورات مربوطه را دريافت کرده است.

پرسش: شما به من جواب نداديد...
پاسخ:درها براي مذاکره با محمد البرادعي کاملا باز است. هيچ‌گونه محدوديتي وجود ندارد.

پرسش:در مورد تعليق عمليات‌هاي غني سازي شما هم محدويتي وجود ندارد؟

پاسخ: ما پيش از اين در سال‌هاي گذشته تعليق دو سال و نيمه را پذيرفتيم اما در نهايت به نظر رسيد آنها مي خواهند ما از انرژي هسته‌يي چشم پوشي كنيم و اين كاملا غير قابل پذيرش بود. اين تعليق توافقي به همراه نداشت اما اگر ما به تلاش خود براي حل صلح آميز اين مشکل ادامه دهيم هيچ ايده‌اي نبايد از پيش براي ما و براي هر شخص ديگري غيرقابل قبول باشد. ما تنها يک خط قرمز داريم و آن حفظ حق ما براي دستيابي به انرژي هسته‌يي است که براساس پيمان منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌يي براي ما تضمين شده است، ما برنامه‌ي هسته‌يي نظامي نمي خواهيم اما تاکيد و تکرار مي کنم همه بايد بدانند که حق استفاده از انرژي هسته‌يي صلح آميز براي ما يک خط قرمز است و ما از آن دفاع مي کنيم بدون اينکه در اين راه تسليم شويم.

پرسش: ايا مي‌توان باور کرد که ايران واقعا بمب نمي خواهد در حالي که شما مي خواهيد کشوري را که عضوي از سازمان ملل است از نقشه حذف کنيد؟

پاسخ: من مي دانم که مي خواهيد درباره‌ي اسراييل سخن بگوييد اما آنچه رهبر ما، مسوول عالي رتبه ما و آنچه که از زبان وي گفته شده اين است که کليه ساکنان مسلمان، يهودي و مسيحي اين سرزمين که ما آن را فلسطين مي ناميم، بايد به صورت دموکراتيک درباره‌ي آينده خود تصميم بگيرند. اين به عهده‌ي دموکراسي است که اين مشکل را حل کند.

پرسش: ايا مي توان اين مساله را باور کرد در حالي که ايران به تازگي کنفرانسي بين المللي درباره انکار هولوکاست برگزار كرد؟
پاسخ: من در اين کنفرانس شرکت نکردم اما اين کنفرانس با هدف انکار هولوکاست برگزار نشد بلكه مي‌خواست بكوشد واقعيات را بررسي كند. مي توان درباره‌ي تعداد قربانيان اين نسل کشي سوال كرد بدون اينکه آنچه که اتفاق افتاده را زير سوال برد و اينکه من مي خواستم به شما ياد آوري کنم که اين کار توسط اروپايي‌ها، نازي‌ها انجام شده و مقدمات اين قتل عام در قرون گذشته در اروپا فراهم شده بود. هر چه باشد قرآن مي گويد هنگامي که شخصي زندگي يک بي گناه را تباه کند کل بشريت را از بين برده است. قتل عام يهوديان هيچگاه در سرزمين مسلمانان صورت نگرفته است و برعکس در امپراطوري عثماني، آنها تمام تلاش خود را بکار گرفتند تا يهوديان اسپانيا بتوانند در آن سرزمين مستقر شوند.

پرسش:بنابراين آيا اين نسل کشي يک واقعيت تاريخي است؟
پاسخ: بله اما ما نمي پذيريم که اين واقعيت وسيله‌اي براي توجيه سرکوب فلسطينيان باشد.

پرسش:با شنيدن حرف‌هاي شما از خود مي‌پرسيم كه واقعا چرا اعلاميه‌هاي تحريك كننده‌اي را از ايران مي‌شنويم؟
پاسخ: اگر اعلاميه‌هاي ما "تحريك كننده" است، آنطور كه شما مي‌گوييد، تحريك كننده‌تر از آنچه كه ژنرال دوگل در زمان خودش گفته بود كه "زنده باد كبك آزاد!" نيست.

پرسش:با اين حال دوگل هرگز نگفته بود كانادا "از روي نقشه محو شود".
پاسخ: خير. فقط دخالت در امور آن را خواستار شده بود.

پرسش: عراق در جنگ داخلي فرو رفته است چرا شما با راه‌حل فدرالي كه مي‌تواند احتمالا تحركات را متوقف كند، مخالف هستيد؟
پاسخ: نه، ما هرگز چنين چيزي را نگفته‌ايم.

پرسش:تمامي ديپلمات‌هاي شما اين را مي‌گويند؟
پاسخ: ما هرگز چنين چيزي را نگفته‌ايم، چرا كه بر عهده عراقي‌هاست كه در خصوص آنكه چه چيزي را براي خود مي‌خواهند، تصميم بگيرند. اگر آنها فدراليسم را برگزينند، اگر اين تصميم آنها باشد، بسيار خوب.

پرسش:نفوذ شما در عراق بسيار زياد است، چه چيزي را در آنجا پيشنهاد مي‌كنيد؟
پاسخ: ما فقط در عراق نفوذ نداريم، ما هم چنين ‌١٢٠٠ كيلومتر مرز با اين كشور دوست داريم.پناهندگاني را پذيرفته‌ايم كه اكنون در بغداد فرماندهي مي‌كنند. ما اين طور ارزيابي مي‌كنيم كه بايد از دولت عراق حمايت كرد چرا كه نتيجه يك انتخابات است، بايد به بازسازي آن كمك كرد و به اشغال پايان داد.

پرسش: جورج بوش چيزي جز اين نمي‌گويد.....

پاسخ: مشكل اين است كه اعمال او با حرفهايش سازگار نيست و حتي مقامات منتخب آمريكايي كه خواستار فراخواني سربازان شده‌اند، خواهان آنند كه ايالت متحده پايگاه‌هايش را در عراق حفظ كند تا بر آينده اين منطقه اعمال فشار كند.

پرسش:رژيم‌هاي سني هم همين را آرزو دارند، چنانكه شما از آن نگرانيد.

پاسخ: نگراني آنها بي اساس است، اين ما نيستيم كه اكثريت شيعه را در عراق انتخاب كرديم بلكه عراقيها بودند كه حدود ‌٦٠ درصد آنها شيعه هستند، اين اكثريتي است كه بايد مانند هر جاي ديگر با اقليت‌ها همراه باشد. بنابراين ما پيشنهاد مي‌كنيم كنفرانسي در خصوص ثبات منطقه به ويژه در خصوص تروريسم برگزار شود، ما همگي بايد با تحولاتي كه پس از حمله به عراق و افغانستان و پس از حملات ‌١١ سپتامبر ظهور كرده كه بزرگترين فاجعه در تاريخ معاصر است چرا كه قربانيان آن بي‌گناه بودند، روبرو شويم.

پرسش: تمايل براي ثبات منطقه با حمايت شما از حزب‌الله لبنان مغايرت دارد، آيا زمان آن نيست كه به حزب‌الله گفته شود خلع سلاح شود؟

پاسخ: براي آسانتر كردن كار اسراييل؟

پرسش: نزديك به ده سال است كه اسراييل از لبنان عقب نشيني کرده ...

پاسخ: اسراييل بايد از مزارع شبعا كه سرزمين لبناني‌هاست، خارج شود، هم چنان يك مرحله باقي است كه بايد از آن گذر كرد و مادامي كه دولت لبنان هم چنان ضعيف باقي بماند حزب‌الله قدرتي بازدارنده است، براي همه ضروري است كه دولت لبنان را تقويت كنند.

http://www.baztab.com/news/60678.php

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
دکتر علی‌اکبر ولایتی مشاور بین الملل مقام معظم رهبری، اظهارات رئیس جمهور روسیه در کنفرانس امنیتی مونیخ، انتقاد شدید وی نسبت به یک جانبه گرایی آمریکا در دنیا و نیز انجام تست نیروگاه بوشهر را از سوی روسیه را نشانه هایی از تحولات مثبت روابط تهران - مسکو برشمرد.
به گزارش خبرگزاری مهر، دکتر علی اکبر ولایتی پنجشنبه شب در گفتگوی ویژه اخبار شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران به تشریح نتایج سفر اخیر خود به مسکو پرداخت .

دکتر ولایتی با اشاره به سفر 10 روز پیش ایگور ایوانف رئیس شورای امنیت و فرستاده ویژه رئیس جمهور روسیه به ایران گفت: آقای پوتین دو پیام توسط آقای ایوانف برای مقام معظم رهبری و ریاست محترم جمهوری ارسال کرد.

مشاور ارشد مقام معظم رهبری در امور بین الملل ادامه داد : ما ارسال این پیام و اعزام آقای ایوانف به عنوان نفر دوم دولت روسیه و فردی که به احتمال زیاد از کاندیداهای اصلی انتخابات ریاست جمهوری آینده روسیه است را به عنوان یک گام بلند راهبردی از سوی مسکو برای توسعه روابط با ایران تلقی می کنیم .

ولایتی گفت : متقابلا پاسخی که آقای احمدی نژاد به پیام آقای پوتین داد و اقدامی که با اعزام اینجانب به روسیه به عمل آمد نیز یک اقدام راهبردی بود.

وی در خصوص محتوای پیام به رئیس جمهور روسیه اظهارداشت : این پیام صرفا در مورد بحث هسته ای ایران نبود، روابط ایران و روسیه بسیار فعالتر ، جامع تر و عمیق تر از بحث هسته ای است هر چند که روسیه در مورد موضوع هسته ای ایران به عنوان عضو دائم شورای امنیت فعال است و از دید ما جزو کشورهایی است که موضع متعادلی در این خصوص داشته است .

وزیر امور خارجه اسبق کشورمان ولایتی از ارتباط راهبردی ایران و روسیه سخن گفت افزود: روسیه به حق ایران در برخورداری از انرژی صلح آمیز هسته ای قائل است و در حالی که گروهی دیگر از کشورها از جمله آمریکا با این حق مخالفند.

ولایتی خاطرنشان ساخت: بحث هسته ای ایران روند خاص خود را با افت و خیزهای مربوطه طی می کند و این بحث مربوط به ایران و آژانس بین المللی انرژی اتمی است .

وی افزود: روابط تهران - مسکو از ویژگی راهبردی برخوردار است و سفر آقای ایوانف به تهران، سفر اینجانب به مسکو و تبادل پیام میان رئیس جمهور و روسیه به روسای جمهور دو کشور این امر را نشان داد، این تحول یک نقطه عطفی در روابط دو کشور بود و ما بعد از این دو سفر شاهد آثار مثبت آن از مواضع روسها و شخص آقای پوتین می باشیم .

ولایتی اظهارات رئیس جمهور روسیه در کنفرانس امنیتی مونیخ و انتقاد شدید وی نسبت به یک جانبه گرایی آمریکا در دنیا و نیز انجام تست نیروگاه بوشهر را از سوی روسیه را نشانه هایی از این آثار مثبت بر شمرد.

وزیر امور خارجه سابق کشورمان یکی دیگر از موضوعات مطرح در سفر خود به روسیه را بحث همکاریهای انرژی میان دو کشور و عنوان کرد و با اشاره به پیشنهاد تشکیل اوپک گازی از سوی مقام معظم رهبری در ملاقات ایوانف رئیس شورای امنیت روسیه با ایشان گفت: این موضوع در ملاقات اینجانب با پوتین نیزمطرح شد.

وی در تشریح این پیشنهاد گفت: با توجه به برخورداری ایران و روسیه از نیمی از ذخایر گاز دنیا ، تلاش آمریکا برای جلوگیری از انتقال خطوط انرژی منطقه از مسیر ایران و نیز دور زدن شبکه های وسیع لوله های نفتی و گازی روسیه، تصور ما این است که واشنگتن درصدد محروم ساختن ایران و روسیه از مزیت استراتژیک خود در ترازیت انرژی می باشد که این امر زمینه همکاری دو کشور در بحث انرژی را بیش از پیش مطرح می کند.

ولایتی واکنش روسیه نسبت به پیشنهاد ایران برای تشکیل اوپک گازی را مثبت ارزیابی کرد و گفت: رئیس جمهور روسیه در مصاحبه سالانه خود بعد از سفر آقای ایوانف از این امر استقبال کرد. برخی از کشورهای غربی از این امر ناراحت هستند زیرا اگر این امر شکل بگیرد حتما به عنوان یک پدیده جدید قدرت زا در عرصه بین المللی مطرح خواهد بود.

مشاور عالی مقام معظم رهبری در امور بین الملل ضمن دیدگاهی که نگرش مسکو به رابطه با تهران را تاکتیکی و مصلحتی می داند و با بر شمردن مولفه های قدرت این کشور در عرصه جهانی و نیز زمینه های تاریخی همکاریهای دو کشور تصریح کرد: در اکثر مواردی که در مذاکره با آقای پوتین در مسکو انجام شد و در خصوص دیدگاههای راهبردی نسبت به روابط دو کشور توافق داشتیم .

وزیر خارجه سابق کشورمان در خصوص رای مثبت روسیه به دو قطعنامه اخیر شورای امنیت علیه ایران نیز گفت: ما نباید به مسائل بین المللی ساده انگارانه و با نگرشی سیاه و سفید نگاه کنیم ، البته ما از این اقدام روسها راضی نیستیم ولی انصافا روسها در بین قدرتهای صاحب حق وتو در شورای امنیت تلاش بسیاری کردند. آنها تصویب قطعنامه علیه ایران را یک سال به عقب انداختند و محتوای تند آن را هم رقیق کردند.

مشاور ارشد مقام معظم رهبری در امور بین الملل ادامه داد : ما معذورات روسیه را می دانیم ولی توقعات ما نیز پابرجاست و انتظار ما این است که با توجه به همکاریهای بسیار خوب وتاریخی دو کشور مسکو حداکثر تلاش خود برای جلوگیری از تصویب قطعنامه دیگر علیه ایران به کار گیرد .

دکتر ولایتی افزود: دید ما به آینده روابط دو کشور این است که باید در جهت محقق ساختن دیدگاه راهبردی روسای جمهور دو کشور به روابط فیمابین گام های عمیقی برداشته شود.

وی در مورد پیامی که ایران راجع به موضع هسته ای خود به روسیه داده گفت: اصولا ما در هر برخورد با طرفهای خارجی بر حق مسلم ایران در برخورداری از انرژی صلح آمیز هسته ای و غنی سازی تاکید داریم و این جزو حقوق غیر قابل معامله و خطوط قرمز ماست.

http://www.baztab.com/news/60308.php

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 

حجت‌الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني در حاشيه‌ راهپيمايي 22 بهمن در پاسخ به پرسش خبرنگاري درباره‌ي مذاكره مستقيم با آمريكا براي حل مسائل ميان ايران و كشورهاي غربي گفت: مذاكره يكي از راه‌هاست، مذاكره مفيد است اما بايد با عزت باشد.

وي افزود: نبايد آنها خيال كنند ما با احتياج سراغ آنها رفته‌ايم، اعلام آمادگي هم شده است ولي كارهاي بيشتري بايد بكنيم، بايد با بسياري از كشورها همكاري‌مان را تقويت كنيم.


به گزارش ايسنا، رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت: مهم اين است كه در داخل متحد باشيم، اگر در داخل متحد باشيم هيچ كس نمي‌تواند ما را بشكند و اين راهپيمايي امروز نمونه اي از همان اتحاد است.

وي درباره‌ اين كه در چه زمينه‌اي براي مذاكره اعلام آمادگي شده است، گفت: اعلام شده ما آماده‌ايم در مورد عراق مذاكره را شروع كنيم، اما فكر مي‌كنم هنوز زمينه مساعد نيست.

هاشمي درباره‌ مشاركت گسترده مردم در راهپيمايي نيز گفت: در برابر اين شركت گسترده خضوعم در مقابل مردم بيشتر مي‌شود، مردم واقعا مي‌فهمند و به موقع به ميدان مي‌آيند. اصلا امروز مولفه‌هاي قدرت بيشتر روي مردم تكيه دارد؛ يعني هر جا مردم با نظام همدل باشند و مجموعه در ميدان باشند، آسيب ناپذيرترين جوامع هستند.

وي در پايان از مردم به خاطر شركت گسترده در انتخابات تشكر كرد.

 

http://www.baztab.com/news/60314.php

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 

مرد 32 ساله كه قصد داشت به مناسبت 22 بهمن از برج آزادي صعود كند، در فاصله 3 متري نوك برج سقوط كرد و جان سپرد.

به گزارش فارس، اين مرد جوان كه امير موسوي نام داشت ساعت 11:45 امروز يكشنبه در حركتي نمايشي صعود از برج آزادي را آغاز كرد.
وي در حالي كه يك پارچه سبز رنگ به سرش بسته بود و پرچم ايران را به دور گردنش انداخته بود به فاصله كمتر از 3 متري نوك برج رسيده بود كه ناگهان تعادل خود را از دست داد و دست راستش از طناب جدا شد و به پايين سقوط كرد.
بدن نيمه جان موسوي بلافاصله توسط آمبولانس اورژانس به ميدان فتح و از آنجا با بالگرد امداد به بيمارستان فياض بخش منتقل شد.
با انتقال مرد جوان به بخش اورژانس اقدامات براي نجات جان او آغاز شد اما پزشكان با معاينه او متوجه شدند امير قبل از انتقال به بيمارستان جان سپرده است.

به گفته شاهدان، امدادگران اورژانس وقتي متوجه خستگي امير شدند با رها كردن طناب از بالاي برج از او خواستند با گرفتن طناب و كمك آنها به نوك برج بيايد اما مرد جوان از اين كار خودداري كرد.

 

http://www.baztab.com/news/60323.php

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
فارس گزارش داد: چندي پيش بخشي از فيلم دفاعيات خسرو گلسرخي از شبكه سوم صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش شد كه مورد استقبال بينندگان بسياري قرار گرفت.متن كامل اين دفاعيات را از نظر مي گذرانيد.

خسرو گلسرخي متولد دوم بهمن ماه 1322 شمسي در شهر رشت است. در كودكي پدرش قدير را از دست داد. مادرش شمس الشريعه وحيد، او و برادر دو ساله اش فرهاد را به شهر قم نزد پدربزرگ مادري شان حاج شيخ محمد وحيد برد. وحيد، مرد مبارزي بود كه روزگاري در نهضت جنگل ، در كنار ميرزا كوچك خان جنگيده بود. خسرو توسط وي تعليم ديد و تحت تأثير مبارزات و نظرات وي واقع شد و حتي شعرهايي به نام "جنگلي ها" و "دامون" در اين رابطه گفت و نام فرزندش را نيز "دامون" گذاشت. (دامون به معني پناهگاه، و انبوهي و سياهي جنگل است). در سال 1341، پس از درگذشت پدربزرگش همراه برادرش فرهاد به تهران رفت و در اتاقي كرايه‌اي در محله امين حضور سكني گزيد. او شب ها درس مي‌خواند و روزها كار مي‌كرد.

خسرو در اين سالها، از ادبيات نيز غافل نبود دوران شكوفايي فكري و فعاليت چشمگيرش در مطبوعات را ميتوان در سالهاي 48 تا 52 كه سال دستگيريش توسط ساواك است دانست. اما كار جدي اش را در شعر از سال 45 شروع كرد. گلسرخي در سال 48 با عاطفه گرگين، دوست همرزمش ازدواج كرد و داراي فرزندي به نام "دامون" شد كه اكنون با مادرش عاطفه گرگين در پاريس زندگي مي‌كند. يك هفته بعد از دستگيري خسرو گلسرخي، عاطفه گرگين نيز كه به وسيله يكي از همكارانش از دستگيري خسرو آگاه شده بود دستگير شد و با به زندان افتادن او به ناچار سرپرستي فرزندش به برادرش سپرده شد.
خسرو گلسرخي در 29 بهمن ماه 1352، و عليرغم آن كه به خاطر بودن در زندانِ ساواك هرگز نمي‌توانست در طرح گروگان گيري رضا پهلوي شركت داشته باشد، صرفا به خاطر دفاع از عقايدش در دادگاه نظامي به اعدام محكوم و در ميدان چيت گر تيرباران شد.

متن دفاعيات
ان‌الحياة عقيده و جهاد. سخنم را با گفته‌اي از مولاحسين شهيد بزرگ خلق‌هاي خاورميانه آغاز مي‌كنم. من كه يك ماركسيست-لنينيست هستم براي نخستين بار عدالت اجتماعي را در مكتب اسلام جستم و آنگاه به سوسياليسم رسيدم. من در اين دادگاه براي جانم چانه نمي‌زنم و حتي براي عمرم،من قطره‌اي ناچيز از عظمت خلق‌هاي مبارز ايران هستم خلقي كه مزدك‌ها و مازيارها و بابك‌ها، يعقوب ليث‌ها ،‌ستارها و حيدر اوغلي‌ها، پسيان‌ها و ميرزا كوچك‌ها، اراني‌ها ،‌ روزبه‌ها و وارطان‌ها داشته است. آري من براي جانم چانه نمي‌زنم چرا كه فرزند خلق مبارز و دلاور هستم. از اسلام سخنم را آغاز كردم اسلام حقيقي در ايران همواره دين خود را به جنبش‌هاي رهايي‌بخش ايران پرداخته است. سيد عبدالله بهبهاني،شيخ محمد خياباني‌ها نمودار صادق اين جنبش‌ها هستند و امروز نيز اسلام حقيقي دين خود را به جنبش‌هاي آزادي‌بخش ملي ايران ادا مي‌كند، هنگامي‌كه ماركس مي‌گويد: ؛در يك جامعه طبقاتي ثروت در سويي انباشته مي‌شود و فقر و گرسنگي و فلاكت در سوئي ديگر در حاليكه مولد ثروت طبقه محروم است ؛ و مولا علي مي‌گويد؛ قصري برپا نمي‌شود مگر آن‌كه هزاران نفر فقير گردند؛ نزديكي‌هاي بسياري وجود دارد چنين است كه مي‌توان در اين تاريخ از مولا علي به عنوان نخستين سوسياليست جهان نام برد و نيز از سلمان پارسي‌ها و اباذر غفاري‌ها.

زندگي مولاحسين نمودار زندگي كنوني ماست كه جان بر كف براي خلق‌هاي محروم ميهن خود در اين دادگاه محاكمه مي‌شويم. او در اقليت بود و يزيد،بارگاه،قشون،حكومت و قدرت داشت. او ايستاد و شهيد شد هر چند يزيد گوشه‌اي از تاريخ را اشغال كرد ولي آن‌چه كه در تداوم تاريخ تكرار شد راه مولا حسين و پايداري او بود،‌نه حكومت يزيد. آن‌چه را خلق‌ها تكرار كردند و مي‌كنند راه مولا حسين است. بدينگونه است كه در يك جامعه ماركسيستي اسلام حقيقي بعنوان يك روبنا قابل توجيه است و ما نيز چنين اسلامي را اسلام حسيني و اسلام علي تاييد مي‌كنيم. اتهام سياسي در ايران نيازمند اسناد و مدارك نيست خود من نمونه صادق اينگونه متهم سياسي در ايران هستم، در فروردين ماه چنان كه در كيفرخواست آمده به اتهام تشكيل يك گروه كمونيستي كه حتي يك كتاب نخوانده‌ است دستگير مي‌شوم. تحت شكنجه قرار مي‌گيرم (يكي از عمال ساواك فرياد مي‌زند:دروغه) و خون ادرار مي‌كنم بعد مرا به زندان ديگري منتقل مي‌كنند آن‌گاه هفت‌ماه بعد دوباره تحت بازجويي قرار مي‌گيرم كه توطئه كرده‌ام. دو سال پيش حرف زدم واينك به عنوان توطئه‌گر در اين دادگاه محاكمه مي‌شوم. اتهام سياسي در ايران اينست كه زندان‌هاي ايران پر است از جوانان و نوجواناني كه به اتهام انديشيدن و فكركردن و كتاب خواندن توقيف و شكنجه و زنداني مي‌شوند. آقاي رئيس دادگاه همين دادگاه‌هاي شما آن‌ها را محكوم به زندان مي‌كند. آنان وقتي كه به زندان مي‌روند و برمي‌گردند ديگر كتاب را كنار مي‌گذارند مسلسل بدست مي‌گيرند.
بايد به دنبال علل اساسي گشت معلول‌ها فقط ما را وادار به گلايه مي‌كند چنين است كه آن‌چه ما در اطراف خود مي‌بينيم فقط گلايه است. در ايران آنان را به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه مي‌كنند چنانكه گفتم من از خلق جدا نيستم و نمونه صادق آن هستم اين نوع برخورد با يك جوان كسي كه انديشه مي‌كند يادآور انگيزيسيون و تفتيش عقايد قرون وسطايي است. يك سازمان عريض بوروكراسي تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها يك بخش آن فعال است و آن بخش سانسور است كه بنام اداره نگارش خوانده مي‌شود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده مي‌شود درحاليكه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست و بدينگونه است كه فرهنگ موميايي شده كه خاسته از روابط توليدي بورژوازي كمپرادور در ايران است در جامعه مستقر گرديده است و كتاب و انديشه مترقي و پويا را سانسور شديد خود خفه مي‌كند ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت مي‌گيرد با تمام اين خفقان مي‌توان جلوي اين انديشه را گرفت؟ آيا در تاريخ شما چنين نموداري داريد؟ خلق قهرمان ويتنام نمودار صادق آن است.پيكار مي‌كند و مي‌جنگد پوزه تمدن آمريكا را بر زمين مي‌مالد. در ايران ما با ترور افكار و عقايد روبرو هستيم،‌ در ايران حتي به زبان‌هاي بالنده خلق‌هاي ما مثل خلق‌هاي بلوچ،‌ ترك و كرد اجازه انتشار به زبان اصل نمي‌دهند، چرا كه واضح است آن‌چه كه بايد به خلق‌هاي ايران تحميل گردد همانا فرهنگ سوغاتي امپرياليسم ، آمريكا كه در دستگاه حاكمه ايران بسته‌بندي ميشود مي‌باشد.توطئه‌هاي امپرياليسم هر روز به گونه‌اي ظاهر مي‌شود اگر شما در زماني كه نيروهاي آزادي‌بخش الجزاير مبارزه مي‌كردند آن زمان را در نظر بگيريد،‌ خلق الجزاير با دشمن خود رودررو بود يعني سرباز،افسر و گشتي‌هاي فرانسوي را مي‌ديد و مي‌دانست دشمن اينست ولي در كشورهايي نظير ايران دشمن مرئي نيست. بل‌كه في‌المثل در لباس احمد آقاي آژدان دشمن را فرو مي‌كنند كه خلق نداند دشمنش كيست در اينجا آقاي دادستان اشاره‌اي به رفرم اصلاحات ارضي كردند و دهقان‌ها و خان‌ها كه ما مي‌خواهيم بياييم و بجاي دهقان‌ها بار ديگر خان‌ها را بگذاريم اين يك اصل بديهي و بسيار ساده تكامل اجتماعي است كه هيچ نظامي قابل برگشت نيست يعني هنگامي‌كه برده داري تمام مي‌شود ،‌ هنگامي‌كه فئوداليسم به سر مي‌رسد،نظام بورژوازي درمي‌رسد، اصلاحات ارضي در ايران تنها كاري كه كرده راه‌گشايي براي مصرفي كردن جامعه و آب‌كردن اضافه توليد بنجل امپرياليسم است. در گذشته اگر دهقان تنها با خان طرف بود، حالا با چند خان طرف است شركت‌هاي زراعتي و شركت‌هاي تعاوني. امپرياليسم در جوامعي مثل ايران براي اين‌كه جلودار انقلابات توده‌اي بشود ناگزير است كه به رفرم‌هائي دست بزند.

آقاي رئيس دادگاه كدام شرافتمند است كه در گوشه و كنار تهران مثل نظام‌آباد،‌مثل پل امامزاده معصوم،مثل ميدان شوش،مثل دروازه‌غار برود و با كسانيكه زيرسر دارند،صحبت كند و بپرسد شما از كجا آمده‌ايد ؟ چه مي‌كنيد؟ مي‌گويند ما فرار كرده‌ايم. از چه؟ از قرضي كه داشته‌ايم. و نمي‌توانستيم بپردازيم.اصلاحات ارضي درست است كه قشر خرده‌مالك را بوجود آورد ولي در سير حركت طبقات اين ماندني نيست،خرده‌مالكي كه با ماموران دولتي مي‌سازد، نزديكتر است، ثروتمندتر است،آرام‌آرام مالك‌هاي ديگر را مي‌خورد،در نتيجه ما نمي‌توانيم بگوييم كه فئوداليسم در ايران از بين رفته‌. درست است شيوه توليدي دگرگون شده مقداري ولي از بين نرفته مگر همان فئودال‌ها نيستند كه الان دارند بر ما حكومت مي‌كنند همان فئودال‌هاي سابق هستند كه حالا براي امپرياليسم دلالي مي‌كنند ،بورژوا كمپرادور شركت‌هاي سهامي زراعي و شركت‌هاي تعاوني كه بيشتر بخاطر مكانيزه كرده ايران بكار گرفته شده تا كدخداها.
رئيس دادگاه: از شما خواهش مي‌كنم از خودتان دفاع كنيد
گلسرخي : من دارم از خلق‌ام دفاع مي‌كنم.
رئيس: شما بعنوان آخرين دفاع از خودتون دفاع بكنيد و چيزي هم از من نپرسيد بعنوان آخرين دفاع اخطار شد كه مطالبي آن‌چه كه به نفع خودتان مي‌دانيد در مورد اتهام بفرمائيد
گلسرخي: من به نفع خودم هيچي ندارم بگويم،من فقط به نفع خلقم‌ حرف مي‌زنم. اگر اين آزادي وجود ندارد كه من حرف بزنم مي‌تونم بنشينم.
رئيس: همانقدر آزادي داريد كه از خودتان بعنوان آخرين دفاع،‌دفاع كنيد
خسرو گلسرخي: (با خشم و غرور) من مي‌نشينم، مي‌نشينم، من صحبت نمي‌كنم،....
رئيس: بفرمائيد

گلسرخي با غرور و خروشندگي كه در چهره‌اش آشكار است مي‌رود و مي‌نشيند.

http://www.baztab.com/news/60275.php

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 9:55 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: وزير خارجه، ساعتي پيش از گفت‌وگوي ويژه خبري شب گذشته رئيس‌جمهور، در جمع تعدادي از نمايندگان مجلس گفت: تهديدات جدي است.

بنا بر اين گزارش، منوچهر متكي كه سه‌شنبه شب با تعدادي از نمايندگان مجلس جلسه داشت، اظهار كرد: تهديدات آمريكا، جدي و فراتر از عمليات رواني و تبليغاتي است.
وزير خارجه در پاسخ به پرسش‌هاي نمايندگان درباره ميزان احتمال حمله محدود يا نامحدود آمريكا گفت: احتمال حمله هم به صورت محدود و هم به صورت نامحدود وجود دارد.

متكي در زمينه تحركات اخير ديپلماتيك بين ايران و آمريكا گفت: برخي از سناتورهاي آمريكايي، از جمله «بايدن»، پيام‌هايي را براي ما فرستاده‌اند كه ما هنوز درباره واكنش به اين اقدام تصميمي نگرفتيم.
در اين جلسه، وزير خارجه با ارزيابي شرايط لبنان و عراق به عنوان نقاط قوت ايران در برابر آمريكا، از برخي توافقات بين عربستان و ايران نيز خبر داد.
http://www.baztab.com/news/58816.php
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 

خبرنگار «بازتاب» گزارش داد، در ديدار امروز بيش از يكصد تن از نمايندگان مجلس با هاشمي رفسنجاني، وي به صورت تلويحي به برخي از اظهارات شب گذشته محمود احمدي‌نژاد پاسخ داد.

بنا بر اين گزارش، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در اين ديدار با اشاره به جدي بودن تهديدات عليه كشور گفت: چندي پيش در جلسه‌اي كه به اتفاق گروهي از مسئولان خدمت رهبري بوديم، كسي گفت كه تهديدات جدي نيست و هيچ نگراني وجود ندارد كه آيت‌الله خامنه‌اي در پاسخ به او تأكيد كردند، تهديدات جدي است.

هاشمي همچنين درباره برخي اظهارات درباره كاهش وابستگي به نفت در بودجه گفت: بنا بر گزارش رسمي يكي از دستگاه‌هاي دولتي، وابستگي بودجه به نفت 79 درصد است كه در عمل، چند درصد اضافه خواهد شد.

وي يكي از شگردهاي كم نشان دادن وابستگي به نفت در بودجه را پنهان كردن بخشي از درآمد نفتي تحت پوشش ماليات‌ها دانسته، افزود: سال گذشته نيز درباره خطر افزايش 48 درصدي بودجه جاري در جلسات هشدار داديم و گفتيم كه در صورت انجام اين كار هزينه جاري چسبندگي پيدا مي‌كند.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام همچنين در رابطه با هزينه‌هاي ناكارآمدي در حوزه اجرايي گفت: اين تصور اشتباه است كه اگر دولت و دستگاه‌هاي اجرايي در نظر مردم ناكارآمد جلوه كنند، آسيب آن متوجه خود مسئولان مي‌شود. بلكه در اين صورت همه ما و نظام و رهبري آسيب خواهيم ديد.

گفتني است، در جلسه يادشده، حدود ده تن از نمايندگان مجلس نيز صحبت كردند كه با اعتراض به برخي از اطلاعات نادرست مطرح شده در مواضع برخي مسئولان، خواستار موضعگيري شفاف و صريح رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و ارايه راهكار در اين زمينه شدند.

http://www.baztab.com/news/58813.php

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
 با فرا رسيدن ماه محرم و ايام عزاداري حضرت سيدالشهدا و هفتاد و دو تن از ياران با وفايش، بازتاب قصد دارد تا با راه اندازي صفحه ويژه اين ماه با نام «خيمه ماه محرم» مقالات مرتبط با مضامين عاشورايي و يا تاريخي، لينك هاي متناسب با موضوع و اطلاعاتي در رابطه با هيات ها و مراسمات مهم اين ماه در اختيار خوانندگان خود قرار دهد. و  با دعوت از تمامي صاحب نظران، محققان و نويسندگان، پرشور نگه داشتن اين خيمه را آرزو مي كند.

 

                                    http://www.baztab.com/news/58461.php

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 7:39 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
يقين بدانيد در قرآن و روايات، هر كسي حق تبليغ ندارد. لذا اين آيات امر به معروف، وقتي مورد دقت قرار مي‌گيرد، خداوند متعال در بعضي از آيات مي‌فرمايد، «و منهم» يعني بعضي از آنها. يعني كساني كه نشانه‌هاي امر به معروف و نهي‌از منكر در آنها هست...

يك شرط مبلغ اين است كه اسلام‌شناس باشد. اسلام‌شناسي هم به اين است كه كامل درس خوانده باشد تا جايي كه لازم باشد، آيات و روايات را به درستي بفهمد. خيلي‌ها نسبت به قرآن كج‌فهمند و تعابير غلط خود ايجاد انحراف مي‌كنند...

اگر سياست مي‌خواهد بگويد، سياست بنا بر قرآن و اهل بيت را بگويد. اگر مسائل خانوادگي را مي‌خواهد بگويد، بنا بر قرآن و اهل بيت بگويد كه كامل است. هرچه را مي‌خواهد بگويد كه راستش و صحيحش را بخواهد بگويد در قرآن و فرهنگ اهل بيت موجود است. هيچ نيازي به گدايي از اين طرف و آن طرف ندارد. به قول قديمي‌ها هر رطب و يابسي را به هم ببافد و به عنوان دين تحويل مردم دهد...

مردم دين‌شناس نيستند. اينها هم به اين خواب‌ها و شعرها رنگ دين مي‌دهند و توده مردم هم روي علاقه‌شان به دين، به عنوان اين‌كه از زبان مبلغ دين است، قبول مي‌كنند و داستان و قصه هم در مردم خوشايندتر است تا مطالب علمي...

در جلسه مأمون پاپ گفت به حضرت رضا كه شما شروع كنيد و حضرت رضا جواب دادند شروع از طرف پاپ باشد. كه پاپ سؤال كرد، نظرتان راجع به عيسي چيست؟ امام هشتم فرمودند: عيسي همه چيزش كامل بود و من همه آنها را قبول دارم. فقط دو عيب داشت، اول اين‌كه نماز نمي‌خواند، دوم اين‌كه روزه‌اش را مي‌خورد. پاپ مسيحيان خيلي عصباني شد و گفت كه چطور به شما مي‌گويند عالم، در حالي كه از مسيح خبر نداري. اگر اهل نمازي بخواهيم پيدا كنيم و در رده اول باشد، همانا حضرت مسيح است. اگر اهل روزه و بالاترين آن را بخواهيم بگوييم، همانا مسيح است. چگونه شما مي‌گويد كه حضرت مسيح نماز نمي‌خواند و روزه نمي‌گرفت؟
حضرت رضا فرمود: به خاطر اعتقادات خود شما. شما كه او را خدا مي‌دانيد. او اگر خداست ديگر براي چه كسي نماز بخواند و روزه بگيرد؟ اينجا آن پاپ مبهوت شد. اين را مي‌گويند منبر مجادله‌اي كه از فرهنگ ماترياليست، فرهنگ كمونيست، حرف بگيري، و بعد به خودشان برگرداني...

الان منبر زياد داريم ولي منبر مربي و تربيت‌كننده كم داريم. قبلا منبر كم داشتيم ولي همان تعداد كم، انسان‌ساز و مربي بودند...

ما هم‌اكنون بسياري اشخاص را داريم، كه به خوبي درس خوانده و دانشمند هستند اما به خاطر اين‌كه تقوا را به خوبي رعايت نكرده و اهل عمل نيستند. و به قول امام، زي‌طلبگي‌شان را رعايت نكرده‌اند، در مردم اثر نمي‌كنند. پس همه‌اش ضعف سيستم و نظام حوزه نيست، كم‌كاري و بي‌توجهي خود افراد، به خودسازي و پالايش درون هم يكي ديگر از عوامل اين موضوع است...

الان چون مخاطب همه جهان است، مسلما بايد به آن ابزارها مسلط شد. امام صادق(ع) در روايتي كه از فرمايشات معجزه‌آميز ايشان است، مي‌فرمايد: «دين را از همان راهي تبليغ كنيد كه دشمن از همان راه فرهنگ خود را تبليغ مي‌كند»...

در اين چند دهه اخير خصوصا در پس از انقلاب، آنقدر عليه روحانيت و دستگاه‌هاي ديني تبليغ شده كه كم‌كم در باور برخي از مردم تأثير گذاشته و سبب شده تا منبرهاي اين طرف، خلوت‌تر از منبرها و تريبون‌هاي به اصطلاح تبليغ ديني آن طرف ماجرا شود...

يك زماني در حوزه‌هاي ما، شايد تا قرن دهم و يازدهم، همه علوم متداول زمان را درس مي‌دادند. يعني اطباي درجه يك قديم، مثل زكرياي رازي و شيخ‌الرئيس، اينها طلبه‌هاي حوزه‌هاي علوم اسلامي بودند. حتي در حوزه‌ها علوم رياضي به طور كامل ترديس مي‌شد.
حتي يكي از مراجع نجف، به نام آقاسيدابوتراب خوانساري كه علامه اميني هم از شاگردانش بوده، سؤال‌هاي پيچيده رياضي از اروپا مي‌آمده پيش ايشان در نجف و ايشان آنها را جواب مي‌داده است.
ولي الان متأسفانه، كه خود من هم در اين زمينه خيلي ناراحتم، اغلب درس‌هاي حوزه‌ها مقيد به فقه و اصول شده و طلبه‌ها با نيازهاي فكري و علمي مردم و علوم روز، آشنا نمي‌شوند....

بايد مراجع و نهادهايي كه مرتبط با تبليغند، يك نيروي اجرايي درست كنند تا با مسئله را محدود به اين كنند، كه به هر كسي كه مجوز داده مي‌شود، شايسته دعوت و مجاز به تبليغ در مجالس اقامه عزا و تبليغ دين باشد و آنهايي كه متقابلا تأييد نمي‌شوند، دعوت نشوند تا شايد خط دروغگوها و عوامل انحراف كور شود...

اين عزاداري‌هايي كه به خصوص شب، در تهران انجام مي‌شود و نمي‌دانم در شهرهاي ديگر هم وجود دارد يا نه؟ كه فقط علم و كتل و دهل و سنج و آلات موسيقي و زنجيرزني است، اين عزاداري علمي و مستند نيست. اين عزاداري شعاري و عاطفي است و اين‌گونه سوگواري كاري براي دين صورت نمي‌دهد.

اينها بايد اول بنشينند دين را بفهمند. از هدفي كه امام حسين(ع) براي آن شهيد شده آگاهي پيدا كنند، بعد بيايند در خيابان و عزاداري كنند. آن هم نه تا دير وقت. چون خود مزاحمت براي بيمارستان‌ها، آنها كه خوابند و يا ضعف اعصاب دارند، حرام است. يعني مستحبي است كه به حرام كشيده مي‌شود....
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
با ادامه نارضايتي‌ها از عملكرد برخي نمايندگان محوري فراكسيون اصولگرايان، نماينده مردم تهران، از اعلام موجوديت فراكسيون جديد اصولگرايان در مجلس خبر داد.

ظهر امروز، سعيد ابوطالب در گفت‌وگو با «بازتاب»‌، دكتر حسن سبحاني، دكتر محمد خوش‌چهره، دكتر عماد افروغ، مدني، نماينده بجستان را از اعضاي شاخص اين فراكسيون معرفي كرد و افزود: ده‌ها تن از نمايندگان اصولگرا از حدود شش ماه پيش، جلساتي داشته‌اند و از اين پس، فعاليت اين فراكسيون براي وفادار ماندن به اصولگرايي ناب علني خواهد شد.

نماينده تهران با انتقاد از عده‌اي كه از فراكسيون اصولگرايان براي مسائل مشخص و معامله با ديگران استفاده كرده‌اند، گفت: هيأت‌ رئيسه اين فراكسيون، به نظر جمعي احترام نمي‌گذاشت و برخي نمايندگان، احساس مي‌كردند كه از حضور آنان در اين فراكسيون سوء‌استفاده مي‌شود؛ بنابراين، با جدايي، فراكسيون ديگري تشكيل دادند كه احتمالاً نام «فراكسيون اصولگرايان خلاق» بر آنها گذارده مي‌شود.

عضو كميسيون فرهنگي مجلس افرود: اعضاي فراكسيون جديد مجلس اصرار دارند تا اصولگرايان ناب و واقعي، حساب خود را از هيات رئيسه فراكسيون فعلي و مشخصا از محمد‌رضا باهنر، رئيس اين فراكسيون، جدا كرد تا بتوانند شأن مجلس را حفظ كنند.
ابوطالب افزود: اعضاي فراكسيون جديد اصولگرايان در انتخابات شوراي مركزي فراكسيون اصولگرايان شركت نكردند.

با شركت حدود پنجان تن در انتخابات آن، مشخص شد كه برخلاف ادعاي سران اين فراكسيون، آنان در مجلس اكثريت ندارند.
نماينده تهران تأكيد كرد: البته اين به معناي اكثريت نداشتن نمايندگان اصولگرا نيست، چراكه بيشتر افراد مجلس هفتم را نمايندگان اصولگرا تشكيل مي‌دهند.

http://www.baztab.com/news/58476.php

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط سیمرغ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی،
سر مست بدم چو کردم این اوباشی،
با من بزبان حال میگفت سبو؛
من چون تو بدم،تو نیز چون من باشی.
حکیم خیام

پیوندهای روزانه
حسام
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
بهمن 1391
دی 1391
مرداد 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آرشيو
آرشیو موضوعی
اشعار
نوشته های روزانه
اخبار و رویدادها
پیوندها
اینترنت
سایت خبری فردا
اینجا خانه حسابداران است
سایت رهبری
ایران زمین سرزمین شجاعان و دلیران
فیلم های خود را سفارش دهید!
همایون شجریان
مهران قاسمی و سارا معصومی
عاشقانه ها
صدای سخن عشق
معرفی جدید ترین فیلمهای روز دنیا
بهترین لینکها و جدیدترین دانلودها
نخستین وبلاگ غیر رسمی همایون شجریان
آمستریا دختر آریایی
کوروش پرست
رهاتا...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM