در برابرم بود،
از برگشتن نگاهت،
در فریاد بی حسی این همه انسان.
بهترین لحظه...
در پیراهن تو،
که عطر هوایت را ماندنی کرد.
بهترین لحظه...
در تنهایی نگاهمان.
آن لحظه ...
که نگاهت ،
از مرز وجودم گذشت،
در فراروی تو،
هیچ بودم از وجود،
از باتو بودن، همه وجود.
بهترین لحظه هایم،
از نگاهت پر میکشید،
هر غروب دلگیر پاییز،
و عاشق تر از پیشم می کرد،
ضرب آهنگ تند قدمهایم،میان همهمه باران،
بهترین لحظه هایم بود.

