تبليغاتX
< ایران مرز پر گهر
شنبه 9 خرداد1388

این روزها عاشق شدم!

نمی دانم عاشقم یا درگیر با خود بر سر قسمتی که نامش عاشقی بود …

در این روزها که نوشته ها سیاسی شده…

همه در حال کشیدن گلیم خود از آب هستند…

من عاشق شدم!

عاشق؟

هیچ گاه 6 ماه اول سال را دوست نداشتم،

هیچ وقت از پاییز دل نمیبریدم…

هیچ …

از هیچ با این همه .

ای کاش که باز میشناختمت

ای کاش عاشق نمی شدم…

که ترس از عشق بی شک از نبودن با تو مرا نمیکشد.

در آن لحظه که هستی, دیده نمی شوم,

در سایه بوده هایت فرو می روم.

در شمارش نبودن با تو نمی رسم؛

که عذاب آور بود

عشق در کالبد تن قد نمی کشد,

عشق در نگاه پا می گیرد,

به تن نمی آلاید,

در نفست گرم می نشیند,

در گامهایم متکبر می شود!

آه…

باز عشق خاطره گر روزهای پاییزیم می شود…

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  |